ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٨ - تشنه ديدار
تشنه ديدار
سعيد سيدنژاد
در ايّام تابستان يكى از سالهايى كه در نجف اشرف سكونت داشتم به قصد زيارت عسكريين، عجّلاللَّه تعالى فرجه، عازم سامّرا شدم بهعلت عدم آشنايى كافى به راهها و نبود علامت و نشانههاى دقيق در اواسط مسير راه را گم كردم و به مقدارى كه رمق داشتم در سمتى كه احتمال مىدادم به مرقد سيد محمّد[١] فرزند بزرگوار حضرت امام على النقى، عليهالسلام (منتهى مىشود به راهپيمايى ادامه دادم ولى به هيچ نوع علامت اميدواركنندهاى كه مسير اصلى را نشان دهد برخورد نكردم. از يك طرف چون اين مسافرتم مقارن با ماه مرداد بود، هر لحظه بيش از پيش هوا گرمتر مىشد و حتى به واسطه حرارت باد گرمى كه جريان داشت نمىتوانستم براحتى نفس بكشم، ازطرف ديگر آذوقه و آب مختصرى كه برداشته بودم تمام شده بود و درنتيجه اين امور و خطرات ديگرى كه در آن وضع مرا تهديد مىكرد ضعف شديدى بر همه وجودم مستولى شده بود، در شرايطى كه تقريباً از زندگى خودم مأيوس بودم احساس كردم سرم گيج مىرود و حالت بىهوشى عارض مىگردد بدون آنكه بتوانم خودم را جمع كنم و در سايه يك سنگى يا بوته علفى و بريدگى يا برآمدگى زمين پناه بگيرم، در همان حال راه رفتن بىاختيار حالت غشوه مانندى عارض شد و بهصورت به زمين افتادم، ديگر چيزى نفهميدم.
نمىدانم چه مدتى در آن حال بودم ولى ناگهان چشم باز كردم ديدم سر مرا شخص خوشسيما و مهربانى به دامن گرفته است وقتى او متوجه شد كه من بههوش آمدهام ظرف آبى را كه در دست داشت بهطرف لبهاى من نزديك ساخت و فرمود:» ميل كنيد «آب به قدرى خنك و شيرين بود كه در طول عمرم آبى بهآن شيرينى و خوشگوارى نخورده بودم. كمكم كه حال من بهتر شد، سفرهاش را باز كرد. چند قرص نان در آن بود كه به من تعارف كرد تا از آنها بخورم. سپس آن شخص بزرگوار به من فرمودند: «در سر و صورتت زياد گرد و غبار نشسته است حالا بهتر است كه در اين نهر آب بدنت را شستشو نمايى تا حسابى سرحال بيايى ...»
عرض كردم: «در اين اطراف من هرچه گشتم كمى آب براى خوردن پيدا نكردم آن وقت شما مىفرمائيد در نهر آب بدنم را شستشو كنم؟» آن مرد عرب در جواب من در حالى كه با دست خويش به نقطهاى اشاره مىكرد فرمود:» آب اين نهر بسيار صاف و گواراست».
وقتى به آن سمت كه ايشان اشاره مىكرد نگاه كردم با كمال تعجب ديدم نهر آب باصفايى كمى پائينتر از محلى كه ما در آنجا نشسته بوديم وجود دارد. با خود گفتم يعنى اين نهر در اين نزديكىها بود كه من متوجّه آن نشدم و از شدت تشنگى و بىآبى نزديك بود بميرم؟