ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٢ - ١ پيروزى شگفت ملت ايران در جنبش تنباكو
راز بقاى ايران
قسمت چهارم
على ابوالحسنى (منذر)
جلوههايى از عنايات آشكار امام عصر (عج) به آزادى و استقلال ايران
١: پيروزى شگفت ملت ايران در جنبش تنباكو
اشاره: در قسمتهاى پيشين، به نمونههايى از عنايات اهلبيت، عليهمالسلام، بويژه حضرت ولى عصر، (عج)، به ايران اسلامى شيعه اشاره شد. عنايات آن امام همام، اختصاص به نمونههاى ياد شده ندارد و در سراسر تاريخ اين سرزمين- خصوصاً مواقع بحرانى دو قرن اخير- مىتوان نمونههاى بسيارى را شاهد آورد كه ذيلًا به برخى از شاخصترين آنها اشاره مىكنيم:
نهضت تحريم تنباكو، در تاريخ يك قرن و اند اخير ايران، نامى بغايت آشناست. نهضت مزبور، در حقيقت، شكننده و خنثاكننده تلاشهاى حساب شده و سازمان يافتهاى بود كه ديپلماسى فرصتطلب و سوداگر انگليس (در زمان نخستوزيرى لفرد ساليسبورى) از مدتها پيش، بويژه از زمان درگذشت مرحوم آية اللَّه حاج ملا على كنى، ١٣٠٦ ق.) آغاز كرده و در اين راه به موفقيتهاى سريع و چشمگيرى نيز دست يافته بود. چگونگى آنكه:
قيام مردم ايران (به رهبرى حاج ملا على كنى، مرجع دينى متنفذ پايتخت) بر ضد قرارداد امتيازات رويتر و عاقد ايرانى آن (ميرزا حسين خان سپهسالار قزوينى، صدر اعظم فراماسون و آنگلوفيل ناصرالدين شاه)، اجراى مواد قرارداد را متوقف ساخت (١٢٩٠ ق.) و افزون بر اين، پايههاى سياست بريتانيا در كشورمان را براى مدتى نسبتاً طولانى متزلزل كرد. پيداست كه اين شكست فاحش، در كام انگليسها بسيار تلخ وناگوار مىنمود و ديپلماسى لندن سخت در تلاش بود كه در نخستين فرصت ممكن به اين روند نزولى پايان دهد و در مقام تقويت سياست و پيشبرد مقاصد استعمارى خويش در ايران برآيد.
عواملى چون: درگذشت رجال پخته، مجرّب و متنفذ نظير سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه (م ١٣٠٠ ق.)، ميرزا سعيد خان مؤتمن الملك انصارى (م ١٣٠١ ق.)، ميرزا يوسف خان مستوفى الممالك (م ١٣٠٣ ق.)، فرهاد ميرزا معتمد الدوله (م ١٣٠٥ ق.) و از همه مهمتر مرحوم حاج ملا على كنى (م ١٣٠٦ ق.)؛ تأثير سوء فشارها، خشونتها وتحكّمات كمرشكن و نفرت انگيز روسهاى تزارى كه از طريق سفير مغرور و متبختر آنان (پرنس دالگوركى) اعمال مىشد و به طور طبيعى حكومت ايران را به دامن قطب مخالف مىراند؛ و بالأخره، تمايلى كه ناصرالدين شاه هر از چند گاهى به عمران و آبادى كشور ايران و اخذ تكنيك وصنعت غرب نشان مىداد؛ فرصت مساعدى را در اوايل قرن ١٤ ق براى انگليسىهاى مترصّد و گوش بزنگ پيش آورد كه با بهرهگيرى رندانه از آن توانستند كفّه سياست خارجى ايران را به سود خويش تغيير داده و به ضعف و نفكس سياسى چند سالهشان در كشورمان خاتمه بخشند. سياستى كه ديپلماسى لندن در اين برهه حساس از تاريخ، به رهبرى «لفرد ساليسبورى» نخست وزير، در پيش گرفت، سياست تطميع وتحبيب، و به عبارتى روشنتر سياست «هرچه بيشتر گرم گرفتن با دولت ايران و نشان دادن