ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣١ - چه گنبد كوچكى
چه گنبد كوچكى
سهيلا صلاحى اصفهانى
مفتقرا متاب رو از در او به هيچ سو
زانكه مس وجود را فضّه او طلا كند
اينجا اتاقكى است با ديوارهايى از سنگ سياه؛
قبرى كوچك، محفظهاى چوبى و پارچهاى سبزِ سبز.
و دل دريايى تو كه از پس قرنها هنوز در تلاطم است و بىقرار.
انگار همين ديروز بود كه تو را از «نوبه» به «مدينه» آوردند و پيامبر، نمىدانم در پيشانى بلندت كدامين رمز و راز عشق را خوانده بود كه تو را محرم زهرا يافت و يكراست راهى خانه دردانهاش شدى.
اى سرشار از بركت حضور!
آمدهام تا از زبان تو، حكايت والگان را بشنوم.
آمدهام تا برايم قصه عاشقان را بگويى.
آمدهام تا سرود رويش را بر جانم تلاوت كنى.
آمدهام تا سرّ اهل خانه را برايم فاش سازى.
آمدهام تا جرعهاى از كوثر فاطمه را بر من بنوشانى و مرا تا «فصلّ لربّك وانحر» پيش برى.
آمدهام تا زخمهايت را بشمارم.
آمدهام تا نالههايت را بشنوم.
آمدهام تا با تو بگريم، آنچنان كه تو با فاطمه در سوگ رسول گريستى. آنچنان كه با على در عزاى فاطمه گريستى. و آنچنان كه با زينب بر شهادت حسين، خون باريدى.
اى لايقترين شاهد خوبان!
شگفتا از رفاقت و دوستى تو، از بردبارى و صبر تو!
از علم و فضل تو، از جرئت و احتجاج تو!
از تقوا و پاكى تو!
و اگر نبود اين همه، چگونه سزاوار مىشدى منزلتى را كه يافتهاى؟
اى دستهايت به اجابت واصل!
تو نيز تبلور ايثار و تجسم جودى. مگر مىشود بر سفره اهل بيت نشست و چون آنان لوجه الله اطعام نكرد؟
اى كاش مىتوانستم اشتياق تو را براى نظر به ملكوت دريابم.
اى مرتبه تو كجا و معرفت ما كجا؟!
آنان كه به صدق حسن، عارفشان مىنامند، در ظاهر كلام تو درماندهاند چه رسد به باطن مقامت؟
مگر كم است بيست سال هيچ جز كلام خدا بر زبان نياوردن، با قرآن سخن گفتن، با قرآن جواب دادن، با قرآن زيستن و با قرآن مردن.
عجبا فضاى اينجا آكنده از عطر كلام على است:
أللّهم بارك لنا فى فضّتنا
مفتقرا متاب روى