ماهنامه موعود
(١)
شماره بيست و هفتم
١ ص
(٢)
فهرست
١ ص
(٣)
گستره و كاركرد موضوع مهدويت
٢ ص
(٤)
عريضه
٥ ص
(٥)
مى خواستند خورشيد را خاموش كنند!
٦ ص
(٦)
چون غرض آمد
١٠ ص
(٧)
1 سخنرانى ها، منابر و مجالس
١٠ ص
(٨)
2 كتابها و نشريات
١١ ص
(٩)
3 جشن ها و مراسم
١١ ص
(١٠)
قطره اى از اقيانوس نهج البلاغه
١٢ ص
(١١)
تشنه ديدار
١٨ ص
(١٢)
دست دعا
٢١ ص
(١٣)
مبانى غيبت و ظهور حضرت مهدى عليه السلام قسمت دوم
٢٢ ص
(١٤)
اصل دوم اختيار و آزادى بشر
٢٢ ص
(١٥)
اصل سوم ملاك مشروعيت حكومت
٢٣ ص
(١٦)
الف) مشروعيت كسب قدرت
٢٣ ص
(١٧)
ج) مديريت مشروع
٢٤ ص
(١٨)
محور اوّل مشروعيت فرامين حكومت
٢٥ ص
(١٩)
محور دوم ملاك مشروعيت سلوك دولت با مردم
٢٦ ص
(٢٠)
فلسفه غيبت و ظهور
٢٧ ص
(٢١)
بررسى مسئله خشونت هنگام ظهور
٢٨ ص
(٢٢)
آزادى به سوى دين يا دين به سوى آزادى؟
٢٩ ص
(٢٣)
استراتژى منتظران
٣٠ ص
(٢٤)
چه گنبد كوچكى
٣١ ص
(٢٥)
راز بقاى ايران
٣٢ ص
(٢٦)
جلوه هايى از عنايات آشكار امام عصر (عج) به آزادى و استقلال ايران
٣٢ ص
(٢٧)
1 پيروزى شگفت ملت ايران در جنبش تنباكو
٣٢ ص
(٢٨)
غم فاطمه (س)
٣٩ ص
(٢٩)
شعر و ادب
٤٠ ص
(٣٠)
مدفن پنهان
٤٠ ص
(٣١)
تسبيح گريه
٤٠ ص
(٣٢)
پرسش غريب
٤١ ص
(٣٣)
عين الصفا
٤١ ص
(٣٤)
مهر كبود
٤١ ص
(٣٥)
غيبت صغرى و وضعيت علمى و فرهنگى شيعه- 1
٤٢ ص
(٣٦)
درآمدى بر مسأله غيبت
٤٢ ص
(٣٧)
تاريخ غيبت صغرى
٤٥ ص
(٣٨)
پيغام سروش
٤٩ ص
(٣٩)
از گودال تا گودال
٥٠ ص
(٤٠)
حافظ و مهدويت
٥٢ ص
(٤١)
نشان امامت در شعر حافظ
٥٣ ص
(٤٢)
شباهت هاى باطنى حضرت مهدى در شعر حافظ
٥٣ ص
(٤٣)
يادى از ياران ظهور
٥٤ ص
(٤٤)
حكمى براى فرماندهى
٥٤ ص
(٤٥)
مناجات اميرالمؤمنين
٥٥ ص
(٤٦)
آسيب شناسى تربيت دينى جوانان
٥٦ ص
(٤٧)
دين گرايى در ايران
٥٧ ص
(٤٨)
نقص در مخاطب شناسى
٥٧ ص
(٤٩)
پرسش ها و پاسخ ها
٥٩ ص
(٥٠)
نامه خوانندگان
٦٤ ص
(٥١)
توقيع در لغت نامه ها
٦٦ ص
(٥٢)
اهميت توقيعات و استدلال به آنها
٦٦ ص
(٥٣)
چگونگى پيدايش توقيعات
٦٧ ص
(٥٤)
نظرى به تاريخ آن زمان
٦٧ ص
(٥٥)
غيبت
٦٩ ص
(٥٦)
انتخاب و معرفى نايب
٦٩ ص
(٥٧)
يك كتاب در يك نگاه
٧١ ص
(٥٨)
پرسش شما، پاسخ موعود
٧٢ ص
(٥٩)
زنان در حكومت امام عصر عجل الله تعالى فرجه
٧٤ ص
(٦٠)
نقش زنان در دوران غيبت صغرى
٧٤ ص
(٦١)
نقش زنان در دوران ظهور
٧٥ ص
(٦٢)
الف) حضور پنجاه زن در بين ياران امام
٧٥ ص
(٦٣)
پنجاه زن از سيصد و سيزده نفر!
٧٥ ص
(٦٤)
ب) زنان آسمانى
٧٥ ص
(٦٥)
ج) رجعت زنان
٧٦ ص
(٦٦)
زنان سرافراز
٧٦ ص
(٦٧)
1 صيانه ماشطه
٧٦ ص
(٦٨)
2- سميه، مادر عمار ياسر
٧٧ ص
(٦٩)
3- نسيبه، دختر كعب مازنيه
٧٧ ص
(٧٠)
4 امّ ايمن
٧٧ ص
(٧١)
5 امّ خالد
٧٨ ص
(٧٢)
6 زبيده
٧٨ ص
(٧٣)
7 حبّابه والبيّه
٧٨ ص
(٧٤)
8 قنواء
٧٨ ص
(٧٥)
د بانوان منتظر
٧٨ ص
(٧٦)
انتظار فرج
٧٩ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٨ - نقص در مخاطب شناسى

بايد به عنوان پيام‌رسان، آن پيام را برساند و كسى هم به عنوان پيغام‌گير، بايد آن را دريافت كند. عنصر ديگر هر ارتباطى پس خوراند و واكنش است كه ما بدانيم آيا اين پيام منتقل شده و آيا تأثيرگذار بوده است يا خير؟ مشكلى كه ما داريم اين است كه پيام‌گير را نمى‌شناسيم.

مشكل ديگرى كه وجود دارد اين است كه فكر مى‌كنيم چون جوان ما ظاهر و مويش مثل ما نيست و آداب و رسوم و برخورد ديگرى دارد، بنابراين خيلى از ما فاصله گرفته است. اين را از يك سند تارييخ عرض مى‌كنم. به جا است ما در اين ترديد كنيم كه آيا تغيير اين ظواهر، حتّى نوع حرف زدن و حتّى تغيير بخشى از اخلاقيات ساده، رويگردانى از عقايد است؟ سنايى مى‌گويد:

اى مسلمانان، خلايق كار ديگر كرده‌اند.

از سر بى‌حرمتى، معروف، منكر كرده‌اند.

قصيده مفصلى با اين مطلع دارد. در آنجا تمام اينها را ذكر مى‌كند كه به قرآن توجه نمى‌كنند و غيره. در هر زمانى شكايت، مخصوصاً نسبت به جوانان بوده است. اين قدر نبايد نگران باشيم. اين شكايت‌ها نشان‌دهنده تغيير بنيادى عقايد جوانان نيست.

در تهذيب ابن جرير، از ابوحميد حمصى از عثمان بن سعيد، از محمد بن مهاجر از زبيدى از زهرى از عروه از عايشه روايت مى‌كند در مورد شعر لبيد، يعنى اولين كسى كه الآن گفته مى‌شود لبيد است كه اين شعر را گفته است.

ذهب الذين نعاش فى اكنافهم‌

و بقيت فى خلف كجلد اجربى‌

آن كسانى كه ما در سايه حمايت آنها زندگى مى‌كرديم، رفتند و كسانى كه ماندند پوست بيمار اجرب، خيلى كريه هستند. غزل معروفى در رسائل رشيد ياسمى هست كه مى‌گويد:

از ملك ادب حكم گزاران همه رفتند

شو بار سفر بند كه ياران همه رفتند

افسوس كه گنجينه ترازان معانى‌

گنيجنه نهادند به ماران همه رفتند

اين شعر ترجمه آن است. لبيد هم مى‌گويد: آدم‌هايى بودند كه ما در سايه رحمت آنها زندگى مى‌كرديم. آنها رفتند و خلف آنها، انسان‌هاى مسئله‌دار اجربى هستند. ابن جرير مى‌گويد:

عايشه گفت: خوش به حال لبيد! اگر زمان ما را ديده بود، چه مى‌گفت؟ زهرى گفت: خدا عروه را بيامرزد! اگر زمان ما را ديده بود، چه مى‌گفت؟ پسر او گفت خدا رحمت كند زهرى را اگر زمان ما را ديده بود چه مى‌گفت؟ محمد بن مهاجر گفت: خدا رحمت كند زبيدى را! اگر زمان ما را ديده بود، چه مى‌گفت؟ عثمان بن سعيد كه هفتمى است گفت: خدا رحمت كند محمد بن مهاجر را! اگر عصر ما را ديده بود چه مى‌گفت؟ خود ابوحميد كه هشتمى است گفت: خدا عثمان را رحمت كند! اگر عصر ما را ديده بود، چه مى‌گفت؟ و من كه ابن جرير هستم مى‌گويم خدا ابوحميد را رحمت كند! اگر عصر ما را ديده بود چه مى‌گفت؟

همه اين بزرگان از نسل نو شكايت دارند و مى‌پندارند كه نسل گذشته در رعايت اصول، از نظر اخلاق بهتر بوده‌اند و خلاصه اينكه همه بر جوانان معاصر خود، خرده مى‌گرفتند. در عين حالى كه ما نگران مسائل جوانانمان هستيم، دغدغه خاطر ما، دغدغه خاطر سنّى است كه ما يك تغييراتى را بر نمى‌تابيم.

نكته اميدواركننده اين است كه تغييراتى را كه ما در جوان مى‌بينيم. عمقى نيست؛ يعنى اين‌گونه نيست كه اين تغييرات در باطن عقايدشان رفته باشد. بخش عمده تغييراتى كه در جوانان ديده مى‌شود، گذرا و سطحى است. اميد است اگر خوب برخورد بكنيم و اگر نسل جوان را بشناسيم، پس از گذشت زمان، اين تغيرات سطحى و ناپايدار، جاى خود را به يك دين‌باورى درست‌ترى بدهد. بدانيم اينكه حضرت امير عليه السلام فرمود:

جهل شباب معذور و علمه مقهور جهل و نادانى جوان معذور است؛ يعنى ما بايد عذر او را قبول كنيم و انتظار بالايى را از او نداشته باشيم. علم جوان هم آن اندازه علم بالايى نيست.

نكته اصلى صحبت بنده اين است كه ويژگى‌هايى است كه در هر نسل نويى ديده مى‌شود كه در داستان ابن جرير معلوم شد. اين تغييرات را بشناسيم؛ به خصوص در زمان كه سرعت، خيلى خيلى زياد است؛ سرعت شهرنشينى، سرعت بحث رسانه‌ها، اينترنت و وضعى كه جوانان ما دارند.

نكته ديگر اين است كه بنده خيلى از اين مسائل را عمقى نمى‌بينم. بنده در زندان با پسرها و دخترهاى جوان زياد برخورد كرده‌ام. جوان‌ها همان جا