ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٩ - آزادى به سوى دين يا دين به سوى آزادى؟
از چهره خود پاك خواهيد كرد.»
٥. و امام على عليه السلام در اين باره مىفرمايد: «لايععطهم إلّا السّيف، يضع على عاتقه ثمانه أشهر هرجاً حتّى يقولوا والله ماهذا من ولد فاطمه لوكان من ولدها لرحمنا؛[١]
او جز با شمشير با آنان برخورد نمىكند، در زمان بحران و آشوب و هرج و مرج، به مدّت هشت ماه شمشيرش را روى دوش خود مىگذارد (و چنان مىجنگد) تا اينكه مردم (به ستوه آمده) خواهند گفت: به خدا سوگند او فرزند زهرا نيست، اگر فرزند زهرا مىبود، حتماً به ما رحم مىكرد.»
بنابراين، اگر آنچه در باره قيام آخرين ولىّ خدا گفته شده است صحيح باشد، پديده ظهور يك «فاجعه» خواهد بود؛ زيرا پيامد اين حادثه چيزى جز سيطره آهنين يك نفر بر تمامى كره زمين و تحميل اراده خشن او بر اراده همه انسانها و به راه افتادن جوى خون در سراسر جهان و كشته شدن تعداد بىشمارى از مردم نخواهد بود و اين يعنى به رسمين نشناختن آزادى و حقّ انتخاب و حقّ تعيين سرنوشت مردم.
در جواب اين ديدگاه بايد گفت:
همانگونه كه در بحث مشروعيت كسب قدرت بيان كرديم، شيوه كسب قدرت در انديشه اسلامى، براساس آزادى و اختيار بشر است، نه اجبار و تحميل و همانگونه كه در بحث مشروعيت مديريت بيان كرديم، شيوه مديريت اسلامى بر وفق و مدارا استوار است، نه شمشير و تحقير.
سلوك حكومت دينى بر رأفت و عطوفت با شهروندان است نه شدّت و خشونت. بيدادگرى و سختگيرى از ويژگىهاى سلوك فرعونى و اموى و عبّاسى است. حضرت مهدى عليه السلام نيز به همين روش با عامّه مردم برخورد خواهد كرد، امّا مسئله معاندان و براندازان چيز ديگرى است. دربرابر اين گروه نمىتوان از رفق و مدارا استفاده كرد. شمشير مهدى عليه السلام فقط بر سر ستمكارات و متجاوزان به حقوق خدا و مردم، فرود مىآيد. بنابراين هم شمشير حضرت واقعيت دارد و هم رأفت ايشان؛ شمشير آن حضرت نصيب معاندان و مخالفان خواهد شد و اين خود به نفع مردم است و رآفت و عطوفت ايشان نثار همه شهروندان حكومت جهانىاش.
ترحّم بر پلنگ تيزدندان
ستمكارى بود بر گوسفندان
به بيان ديگر، ميان شمشير قدرت و شمشير عدالت تفاوت وجود دارد. شمشير مهدى عليه السلام، نه شمشير كسب قدرت است و نه شمشير حفظ قدرت؛ بلكه شمشير اجراى عدالت است. اگر شمشير مهدى، شمشير حفظ قدرت مىبود، دوران غيبت به وجود نمىآمد و اگر شمشير او، شمشير كسب قدرت مىبود، دوران انتظار مفهومى نداشت.
آزادى به سوى دين يا دين به سوى آزادى؟
گفتيم كه عصر غيبت، دوره گسست ميان آزادى و ايمان است و عصر ظهور دوره پيوند آزادى و ايمان. اكنون سؤال اين است كه فاصله ميان آزادى و ايمان را چگونه بايد پركرد؟ آيا دين بايد به سوى آزادى برود و خود را با آن تطبيق دهد يا آزادى بايد به سوى دين گام بردارد و خود را با آن هماهنگ سازد؟
جواب اين است كه تحقّق اين پيوند مبارك، نيازمند حركت آزادى به سوى دين است، نه دين به سوى آزادى. پيوند آزادى و دين بستگى به تطابق آزادى با دين دارد، نه تطابق دين با آزادى. اين آزادى است كه بايد از جادّه هوس و شهوت خارج شود و به صراط مستقيم معنويت و دين بازگردد، نه اينكه دين از برخى اصول خود دست بردارد تا با آزادى هوسآلوده، سنخيت پيدا كند و به كيش آن درآيد.
همانگونه كه جدايى دين و آزادى از يكديگر به دليل قهر آزادى با دين رخ داد، آشتى اين دو با يكديگر نيز در صورتى رخ مىدهد كه آزادى بيراهه رفته را بازگردد و با دين گره بخورد.
به بيان ديگر، فاصله به وجود آمده در قلمروى آزادى قرار دارد، نه در قلمروى دين. نقطه پيوند ميان دين و آزادى، نقطهاى است ثابت و تغييرناپذير كه آزادى با فرار نابخردانه خود از دين، از اين نقطه فاصله گرفته است و به همين جهت او خود بايد قدم بردارد و اين فاصله را پشت سر بگذارد تا به نقطه تلاقى رسيده و دست در دست دين بگذارد. پس اين آزادى است كه بايد هزينه پيوند را بپردازد، نه دين؛ زيرا آزادى عامل گسست بوده است و خود نيز بايد آن را برطرف سازد. دين همواره رو به سوى آزادى داشته و آغوش مهربان خود را گشوده نگهداشته است.