ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣ - گستره و كاركرد موضوع مهدويت
اسماعيل شفيعى سروستانى
پيش از اين در پارهاى از سرمقاله ها به اين نكته اشاره شده بود كه: «وقتى دريافتيم آنچنان كه شايسته است ذكر نام امام عصر، ارواحنافداه، و گفتگو درباره ايشان در دستور كار جدى رسانه هاى رسمى و غير رسمى وارد نشده با اميد به جلب عنايت حضرتش دست به كار نشر مجلات «موعود» و «موعود جوان» شديم. امّا، اين همه ماجرا نبود.
طى چند دهه گذشته برخى اشخاص حقيقى و حقوقى، آثار گوناگونى را (بويژه در قالب كتاب) به نام مقدس امام عصر، عليه السلام، عرضه كرده اند كه بى گمان از نظر بلند آن عزيز دور نمانده است. آثارى كه در گستره موضوعاتى چون: غيبت، ظهور، نواب اربعه، فلسفه غيبت و امثال اينها با چاشنى اى از آثار ادبى و شاعرانه خوانندگان طالب را مجذوب خويش ساخته اند. در واقع گستره موضوع مهم «مهدويت» محدود به طرح چند سرفصل كلامى، تاريخى و شاعرانه ميشد.
واهمه متهم شدن به ارتباط و وابستگى فكرى و علمى با برخى محافل نيز دانسته يا ندانسته طرح شايسته اين موضوع و ذكر نام بلند حضرت صاحب الزمان، عليه السلام، را در محاق برد و اجازه و امكان خروج از گستره سابق الذكر و تدارك مقدمات لازم براى بسط فرهنگ انسانساز مهدوى در ميان عموم مردم را فراهم نياورد. اگر چه سابقه و رد انديشه و عمل منفعلانه كسانى كه انجام اصلاحات بزرگ و تشكيل نظام اجتماعى، سياسى و دينى را در عصر غيبت مردود ميدانستند در ميان برخى از مديران و مسؤولان دستگاههاى متولى امور اجتماعى، فرهنگى و حتى سياسى ميشد جستجو كرد. چنانكه در همين ايّام نيز در ميان جماعت مبشرين و تابعين تفكّر «سكولاريستى» و داعيان دمكراسى و مردمسالارى رد همان انديشه و عمل را ميتوان نشان داد و حتى تجديد حيات آن انديشه را در صورت نوين مشاهده كرد. در واقع، دو جريان دانسته يا ندانسته در يك مسير گام برميداشتند. جريانى كه با سلام و صلوات و صورتسازى در لابلاى دستورالعملها، استراتژيهاى غربى در پى يافتن طريق و طرحى براى استمرار حيات و اصلاح امور فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى جامعه مسلمين بود و به اميد اصلاح و صلاح آب توبه بر سر و روى همه مناسبات غربى ميريخت و ديگر، جريانى كه با سر و صدا قائل به قرائتهاى گوناگون از دين، عصرى كردن دين و نشر سكولاريزم، تجربه كامل مدرنيته را راه خلاصى از بنبستها فرض ميكرد. جملگى دير يا زود به يك نقطه ميرسيدند چه، در هر دو صورت دين در محدوده باورى شخصى به انحصار درميآمد و همه كاركردهاى سياسى، اقتصادى و فرهنگى خود را از دست ميداد.
مگر جز اينست كه وقتى همه محتوى و شاكله نظام آموزشى مبتنى بر آراء زيست شناسان، روانشناسان، جامعه شناسان و اقتصاددانان شكل گرفت و مباحث دينى در عرض فيزيك و جغرافيا تنها وجههاى شخصى مييابد، وقتى كه نظام اجتماعى و اقتصادى همه همّ خود را مصروف پيروى از تئوريهاى دست دوم و سوم نظريه پردازان غربى كرد و تماميت نظام شهرسازى، معمارى غربى را كه ملغمه اى از معمارى عصر مدرنيته و پست مدرن است بعنوان الگوى زندگى مردم اعلام داشت، دين مبدل به دريافتى وجدانى و شخصى ميشود و در واقع پايان تاريخ مصرف اعلام ميشود؟!
آيا اين واقعه چيزى جز قبول «سكولاريزم» و سلب حيثيت معنوى از حيات فردى و اجتماعى مسلمين است؟!
جماعتى با ساز و دهل و اباحى گرى و فمنيسم و گروهى