ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧ - مى خواستند خورشيد را خاموش كنند!
رسولالله است و غيرت هاشمى در خون.
بانو! سخن بگو. فرياد بزن- شكوه كن، نمان، زمان آن فرا رسيده تا از حق على دفاع كنى تا غاصبان را رسوا و نخلهاى به خون نشسته فدك را از كف دزدان غارتگر برهانى، اى وارث فدك!
از غصهها بگو تا تاريخ بداند بعد از پيامبر با كوثرش چه كردند. ابتران بىدنباله، ستاره دنبالهدار وجودت را تاب نياوردند، خواستند با شعلههاى آتش نورت را خاموش كنند، امّا غافلند كه نور تو با آتش روشنتر مىشود، غافلند سرخى ميخهاى در، شعلههاى سينهات را افروختهتر مىكند «اكثرهم لايشعرون».
مىخواهند خورشيد را خاموش كنند «يريدون ليطفؤوا نورالله بأفواههم» امّا نمىدانند نور خدا خاموش شدنى نيست.
بانو! از غمهايت براى گوشهايى كه نمىشنوند بگو. امّا بدان كه گوش تاريخ هميشه خواهد شنيد و فرياد مظلوميتت پس از قرنها از دامنه تپهها مىگذرد و به ستيغ كوهها مىرسد و چون خورشيدى خواهد درخشيد. بگذار تاريخ بداند كه شما چقدر مظلوم بوديد و هستيد تا روزى كه قائم قيام كند كه اوّلين سؤال را از حق تو خواهد پرسيد و فرياد «أنا المنتقم» سر خواهد داد و آن روز است كه رجعت مفهوم واقعى خويش را پيدا خواهد كرد.
با هم سخنرانى تاريخى، شيوا، بليغ، گلهآميز، ترساننده و آتشين حضرت زهرا (س) را كه به عنوان دادخواهى از همه حق جويان تاريخ ايراد شده، مرور مىكنيم. گفتنى است كه اين سخنرانى در مسجد پيامبر و در برابر ابوبكر و جمع كثيرى از مهاجران و انصار ايراد شده است:
ستايش خداى را بر آنچه ارزانى داشت. و سپاس او را بر انديشه نيكو كه در دل نگاشت. سپاس بر نعمتهاى فراگير كه از چشمه لطفش جوشيد. و عطاهاى فراوان كه بخشيد. و نثار احسان كه پياپى پاشيد. نعمتهايى كه از شمار افزون است و پاداش آن از توان بيرون و درك نهايتش نه در حدّ انديشه ناموزون ...
گواهى مىدهم كه پدرم محمّد بنده او و فرستاده اوست. پيش از آنكه او را بيافريند برگزيد. و پيش از پيمبرى تشريف انتخاب بخشيد و به ناميش ناميد كه مىسزيد.
و اين هنگامى بود كه آفريدگان از ديده نهان بودند و در پس پرده بيم نگران و در پهنه بيابان عدم سرگردان. پروردگار بزرگ پايان همه كارها را دانا بود. و بر دگرگونىهاى روزگار محيط بينا.
و به سرنوشت همه چيز آشنا. محمد صلى الله عليه و آله و سلم را به اتمام و آنچه را مقدر ساخته به انجام رساند. پيغمبر- كه درود خدا بر او باد- ديد كه هر فرقهاى دينى گزيده و هر گروه در روشنايى شعلهاى خزيده و هر دستهاى به بتى نماز برده و همگان ياد خدايى را كه مىشناسند از خاطر ستردهاند.
پس خداى بزرگ تاريكىها را به نور محمد روشن ساخت و دلها را از تيرگى كفر بپرداخت ... سپس ايمان را واجب فرمود و بدان زنگ شركت را از دلهاتان زدود. با نماز خودپرستى را ازشما دور نمود. روزه را نشان دهنده دوستى بىآميغ ساخت. و زكات را مايه افزايش روزى بىدريغ و حج را آزماينده درخت دين. عدالت را نمودار مرتبه يقين و پيروى ما را مايه افتراق. و دوستى ما را عزت مسلمانى و بازداشتن نفس را موجب نجات و قصاص را سبب بقاى زندگانى وفاى به نذر را موجب آمرزش كرد. و تمام پرداختن پيمانه و وزن را مانع از كمفروشى و كاهش، فرمود مىخوارگى نكنند تا تن و جان از پليدى پاك سازند و زنان پارسا را تهمت نزنند، تا خويشتن را سزاوار لعنت نسازند. دزدى را منع كرد تا راه عفت پويند و شرك را حرام فرمود تا به اخلاص طريق يكتاپرستى جويند «پس چنانكه بايد، ترس از خدا را پيشه گيريد و جز مسلمان نميريد!» آنچه فرموده است به جا آريد و خود را از آنچه نهى كرده باز داريد كه «تنها دانايان از خدا مىترسند».
مردم! چنانكه در آغاز سخن گفتم: من فاطمهام و پدرم محمد صلى الله عليه و آله و سلم است «همانا پيمبرى از ميان شما به سوى شما آمد كه رنج شما بر او دشوار بود و به گرويدنتان اميدوار و بر مؤمنان مهربان و غمخوار».
اگر او را بشناسيد مىبينيد او پدر من است، نه پدر زنان شما و برادر پسر عموى من است نه مردان شما. او رسالت خود را به گوش مردم رساند و آنان را از عذاب الهى ترساند. فرق و پشت مشركان را به تازيانه توحيد خست و شوكت بت و بتپرستان را در هم شكست.
تا جمع كافران از هم گسيخت. صبح