ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨ - مى خواستند خورشيد را خاموش كنند!
ايمان دميد و نقاب از چهره حقيقت فرو كشيد. زبان پيشواى دين در مقال شد و شياطين سخنور لال. در آن هنگام شما مردم بر كنار مغاكى از آتش بوديد خوار و در ديده همگان بىمقدار. لقمه هر خورنده و شكار هر درنده و لگدكوب هر رونده. نوشيدنيتان آب گنديده و ناگوار. خوردنيتان پوست جانور و مردار. پست و ناچيز و ترسان از هجوم همسايه و همجوار. تا آنكه خدا با فرستادن پيغمبر خود، شما را از خاك مذل برداشت و سرتان را به اوج رفعت افراشت.
پس از آنهمه رنجها كه ديد و سختى كه كشيد رزمآوران ماجراجو، و سركشان درنده خو و جهودان دين به دنيا فروش، ترسايان حقيقتنانيوش، از هر سو بر وى تاختند و با او نرد مخالفت باختند.
هرگاه آتش كينه افروختند، آن را خاموش ساخت و گاهى كه گمراهى سر برداشت، يا مشركى دهان به ژاژ انباشت، برادرش على را در كام آنان انداخت. على (،) باز نايستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت و كار آنان با دم شمشير بساخت.
او اين رنج را براى خدا مىكشيد و در آن خشنودى پروردگار و رضاى پيغمبر را مىديد و مهترى اولياى حق را مىخريد. امّا در آن روزها، شما در زندگانى راحت آسوده و در بستر امن و آسايش غنوده بوديد.
چون خداى تعالى همسايگى پيمبران را براى رسول خويش گزيد دو رويى آشكار شد و كالاى دين بىخريدار. هر گمراهى دعويدار و هر گمنامى سالار و هر ياوهگويى در كوى و برزن در پى گرمى بازار. شيطان از كمينگاه خود سر برآورد و شما را به خود دعوت كرد و ديد چه زود سخنش را شنيديد و سبك در پى او دويديد و در دام فريبش خزيديد و به آواز او رقصيديد.
هنو دو روزى از مرگ پيغمبرتان نگذشته و سوز سينه ما خاموش نگشته، آنچه نبايست، كرديد و آنچه از آنتان نبود برديد. بدعتى بزرگ پديد آورديد.
به گمان خود خواستيد فتنه برنخيزد و خونى نريزد، امّا در آتش فتنه فتاديد. و آنچه كشتيد به باد داديد. كه دوزخ جاى كافران است و منزلگاه بدكاران. شما كجا؟ فتنه خواباندن كجا؟ دروغ مىگوييد! راهى جز راه حق مىپوييد! وگرنه اين كتاب خداست ميان شما! نشانههايش بىكم و كاست هويدا. امر و نهى آن روشن و آشكارا. آيا داورى جز قرآن مىگيريد؟ يا ستمكارانه گفته شيطان را مىپذيريد؟ «كسى كه جز اسلام دينى پذيرد، روى رضاى پروردگار نبيند و در آن جهان با زيانكاران نشيند».
چندان درنگ نكرديد كه اين ستور سركش رام و كار نخستين تمام گردد. نوايى ديگر ساز و سخنى جز آنچه در دل داريد آغاز كرديد! مىپنداريد ما ميراثى نداريم. در تحمّل اين ستم نيز بردباريم. و بر سختى اين جراحت پايداريم.
مگر به روش جاهليت مىگراييد؟ و راه گمراهى مىپيماييد؟ «براى مردم با ايمان چه داورى بهتر از خداى جهان»؟
اى مهاجرا! اين حكم خداست كه ميراث مرا بربايند و حرمتم را نپايند؟ پسر ابوقحافه! خدا گفته تو از پدر ارث برى و ميراث مرا از من ببرى؟ اين چه بدعتى است در دين مىگذاريد! مگر از داور روز رستاخيز خبر نداريد.
اكنون تا ديدار آن جهان اين ستور آماده و زير بر نهاده تو را ارزانى!
وعدهگاه، روز رستاخيز! خواهان محمد صلى الله عليه و آله و سلم و داور خداى عزيز! آن روز ستمكار رسوا و زيانكار و حق ستمديده برقرار خواهد شد! به زودى خواهيد ديد كه هر خبرى را جايگاهى است و هر مظلومى را پناهى. پس به روضه پدر نگريست و گفت:
|
رفتى و پس از تو فتنه بر پا شد |
كينهاى نهفته آشكارا شد |
|
|
اين باغ خزان گرفت و بىبرگشت |
وين جمع به هم فتاد و تنها شد. |