ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٣ - درآمدى بر مسأله غيبت
طور مستقيم بىبهرهاند.
درك اين موقعيت جديد مستلزم عبور از يك مرحله واسط بود كه فراهم كننده شرايط و آمادگى مذكور باشد. اين مرحله ميانى كه با روندى تدريجى از اوايل قرن سوم هجرى و در واقع پس از شهادت امام رضا، عليه السلام، آغاز شده بود با حركتى رو به تزايد بتدريج تا نيمه اين قرن ادامه يافت. در واقع اين حركت به طور غير مستقيم از زمانى آغاز شد كه هارونلرشيد، خليفه عباسى شرايط دشوارى را بر امام هفتم، موسى بن جعفر، عليه السلام، تحميل كرد و آن حضرت را بشدّت تحت مراقبت قرار داد و سالها در زندانهاى بغداد محبوس كرد. گر چه پس از آن در زمان حيات امام رضا، عليه السلام، آن سختگيرى و فشارها به حداقل خود رسيد ولى در آغاز قرن سوم هجرى شرايط به گونهاى ديگر تغيير يافت. معتصم خليفه جانشين مأمون امام جواد، عليه السلام، را شديداً تحت نظر قرار داد و وى را به بغداد- مركز حكومت- احضار كرد و در نهايت در سال ٣٢٠ ق. امام را مسموم نموده و به شهادت رسانيد.
شهر سامرا كه در واقع پادگان نظامى بود كه معتصم آن را تأسيس كرد، پس از او محل حبس و تبعيدگاه امام هادى و امام عسكرى، عليه السلام، شد. متوكل خليفه سفاك عباسى كه از وجود امام در مدينه بيمناك بود ايشان را به شهر سامرا آورده و تحتالحفظ نگاه داشت. در طى اين دوران روابط مستقيم شيعيان با امامان به حداقل خود رسيد. آنان در واقع امكان دسترسى به امام، عليه السلام، را نداشتند مگر به طور مخفيانه و از طريق مكاتبه و يا با كمك خدمتكاران ايشان، يا در قالب فروشندگان دورهگرد يا عابران رهگذر يا ...
وضعيت مذكور بتدريج و به طور غيرمستقيم اين آمادگى را در مردم پديد مىآورد كه در زمان عدم حضور و يا عدم دسترسى مستقيم به امام چه بايد كرد؟ از طرفى امامان، عليه السلام، نيز در چنين شرايطى، ملاكهاى راهيابى و مصادر مراجعه شيعيان را مشخص مىكردند. نظام وكالت كه از ديرباز وجود داشت در اين زمان هر چه بيشتر گسترش يافت. ائمه، عليه السلام، وكيلانى از جانب خود در شهرها و بلاد مختلف تعيين مىكردند كه محل رجوع مردم و رابط آنها با ايشان بودند. شيعيان در شهرهاى دور و نزديك با اين وكيلان ارتباط يافته، مسايل خود را مىپرسيدند نيازهاى خود را بيان مىكردند و وجوهات شرعى را به آنها مىپرداختند تا آنها را به ائمه، عليه السلام، ردّ كنند. اين نظام وكالت در واقع مرحله ابتدايى نظام نيابتى بود كه در دوران غيبت صغرى شكل گرفت. با اين حال با آغاز دوران غيبت صغرى وضعيت به گونهاى خاص تغيير يافت. با وجود اين كه اولين نائب خاص امام، عليه السلام، مدتها قبل از طرف امام عسكرى، عليه السلام، به شيعيان معرفى شده بود ولى حيرت و سردرگمى فراوانى شيعيان را فراگرفت. راه ارتباط با امام، عليه السلام، منحصر به نائب خاص حضرت گرديد و حتى وكيلان امام، عليه السلام، نيز قادر به دسترسى به امام نبودند. اگر چه امكان ديدار با امام به طور كلى منتفى نبود و چه بسا كسانى به ديدار حضرت نايل مىشدند. در واقع غيبت صغرى براى فراهم شدن شرايط لازم جهت درك دوران غيبت كبرى امرى ضرورى بود؛ چرا كه در طى آن مردم مىآموختند كه مصدر رجوع آنها در امور دينى فقيهان و عالمان دينى هستند كه مورد نياز و مراجعه مردماند و علماى شيعه نيز به ضرورت اين نكته پى بردند كه مصادر و مراجع علمى كه مورد نياز و مراجعه مردم هستند بايستى به گونهاى متقن و ثابت در دسترس مردم قرار گيرند.
مسأله غيبت امرى نبود كه بتازگى مطرح شده باشد بلكه در سخنان معصومين، عليه السلام، بارها به آن اشاره شده بود و مردم كمابيش با آن آشنا بودند. در رواياتى كه از نبى اكرم، صلى الله عليه و آله و سلم، نقل شده بود حضرت ضمن بيان خصوصيات امام مهدى، عليه السلام، به مسأله غيبت حضرتش نيز اشاره كرده بود. در يكى از اين روايات پيامبر، صلى الله عليه و آله و سلم، چنين فرمود:
مهدى از فرزندان من است نام او نام من و كنيه او كنيه من است و شبيهترين مردم به من از حيث آفرينش و خلق و خوى است. او غيبت و دوران حيرتى دارد كه مردمان در آن به گمراهى مىافتند سپس همانند شهاب تندرو، مىآيد و زمين را از عدل و داد پر مىكند، همان طور كه از ظلم و جور پر شده باشد.[١]
و در روايت ديگر فرموده است: