ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٢ - عقايد و آراء
آنجا به اصفهان و كرمانشاه رفت و در تمام شهرها با سردى از او استقبال شد، گر چه هنوز هم كمابيش از پايگاه مردمى برخوردار بود. اما تلاش برغانى در تأكيد بر تكفير او و نامههايى كه در اين باره مىنوشت، از عواملى بود كه عرصه را بر احسايى در واپسين سفرش به كربلا تنگ كرد و او را از نيّت ماندگار شدن در آنجا منصرف ساخت. آنچه از فتواى برخى علما بر ضد احسايى نوشتهاند، مربوط به همين اوان و پس از آن است.
در مقابل، گروهى دشمنى با او را روا نمىشمردند، از آن جمله فقيه نامدار حاج محمدابراهيم كلباسى بود كه آسان فهم نبودن پارهاى از آراء و تعبيرات احسايى را باعث سوء تفاهمات و تكفيرها مىدانست و آراى احسايى را در چارچوب عقايد اماميه تلقى كرده او را از علماى اماميه معرفى مىكرد. به هر حال احسايى از كربلا به مكه رفت و سپس از راه مكه عازم موطن خود گرديد، اما در نزديكى مدينه در سال ١٢٤١ ق. درگذشت و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد.
آثار فراوانى در زمينههاى گوناگون از احسايى باقى مانده است. از مهمترين آثار او جوامعالكلم است كه در دو جلد چاپ شده است و حاوى پاسخهاى او به سؤالها و نيز قصائدى در رثاى امام حسين، عليهالسلام، است. شرح الزيارة الجامعة الكبيرة بزرگترين و معروفترين اثر احسايى است كه در چهار مجلد منتشر شده است. كتاب ديگر او حياةالنفس فى حظيرة القدس است كه كتابى مختصر در اصول عقايد مىباشد. از ديگر آثار منتشر شده احسايى مىتوان از شرح العرشيه، شرح المشاعر، العصمة و الرجعة، الفوائد، مجموعة الرسائل، و مختصر الرسالة الحيدرية فى فقه الصلوات اليومية نام برد.[١]
عقايد و آراء
مبناى اصلى شيخ احمد كه بيانگر روش اصلى اوست اين است كه همه علوم و معارف در نزد پيامبر، صلّىاللّهعليهوآله، و اهلبيت او، عليهمالسلام، مىباشد و تنها راه كشف معارف، توسل به معصومان و مراجعه به آثار آنان است و آدمى به استقلال قادر به درك هيچ يك از علوم اعتقادى و عملى نيست. او اين مطلب را در شرح فقرات متعددى از زيارت جامعه بيان كرده است. وى در شرح فقرهاى از اين دعا مىنويسد: اگر معتقديم عقل مىتواند به معارف دينى دست يابد بدان جهت است كه هدايت و نور عقل از هدايت و نور معصومان است لذا مخالفان امامان با وجود به كارگيرى عقلشان تنها به عقايد باطل مىرسند. او در اين باره عقيده محيىالدين ابن عربى درباره وحدت وجود را ذكر مىكند و از او با تعبير مميتالدين ياد مىكند و از ملاصدرا به جهت پيروى از ابن عربى در برخى عقايد، انتقاد مىكند. احسايى نتيجه مىگيرد كه عقل به صورت مستقل قادر به درك حقايق نيست بلكه تنها با استمداد از انوار اهلبيت و مدد رساندن آنان به حقايق و علوم، حتى در مسايلى چون صنايع و زراعت دست مىيابد[٢].
توجه به تهذيب نفس و كشف و شهود از سوى احسايى در همين راستا قابل تفسير است. او در زهد، رياضت و سير و سلوك عرفانى شهره عام و خاص بود. حال به برخى آراى احسايى اشاره مىكنيم:
معاد: معروفترين رأى احسايى درباره كيفيت معاد جسمانى است، و همين نظريه دليل اصلى تكفير او از سوى برخى علما از جمله برغانى بود. احسايى اصل معاد جسمانى را كه در آيات و احاديث متعدد بر آن تأكيد شده مىپذيرد اما تفسير خاصى از جسم ارايه مىدهد. معنى متداول و عرفى معاد جسمانى اين است كه آدمى در حيات اخروى همچون حيات دنيوى داراى كالبد ظاهرى مركب از عناصر طبيعى است. احسايى معاد جسمانى به اين معنى را نمىپذيرد. او مىگويد: جسم در احاديث اعم از جسد است. اجساد در مقابل ارواح به كار مىرود ولى اطلاق اجسام عامتر از اين است. به اعتقاد او آدمى داراى دو جسد و دو جسم است. جسد اول مركب از عناصر زمانى است. اين جسد مانند لباس است كه گاهى همراه انسان است و گاهى همراه او نيست و اين جسد لذت و درد و طاعت و معصيت ندارد، همانطور كه