ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥١ - سبكتر از تمام قاصدكها
روى هر درخت پر شكوه، لانه اى از اميد براى كبوتران غريب خواهى ساخت. با آمدنت، خون طراوت و زندگى در رگهاى صبح جريان پيدا خواهد كرد. به انتظارت مى مانم تا از انتهاى جاده خلوص بيايى و برايم هديه اى از گلشن رضوان بياورى.
سرورم! محتاج يك جرعه احساسم؛ ساغرم را خالى مگذار. مگر دستان بى رياى من چه كرده اند؛ آخر به من بگو كه چيست طريقت عشق؛ مى خواهم بر بلنداى معراج آسمانى ات استخاره عشق بگيرم. مى خواهم سجاده ام را در انتهاى نامنتهاى انديشه ات؛ در آن دور دست هاى سبز پهن كنم. پس بيا! بيا اى عشق تا ديده بارانى ام را به وسعت شانه هايت تقديم كنم.
هيچ صبحى نيست كه شرمسار از تيره بختى خود در عزاى غيبت تو نباشد؛ هيچ گلشنى نيست كه زردروى از خزان فراق به خارى پناه نبرده باشد و هيچ شمعى نيست كه به اميد سپيده ظهور تا صبح فرج در شبستان انتظار نسوزد. با تو از كدام دلتنگى خود بگويم. از تلخى يا سختى نيشهايى كه مىشنوم و دل خستهام از آن مىگذرد.
اى همه خوبى و لطف! روى به كدامين كعبه نماز بگذاريم كه تو خود مقصود كعبهاى و موعود قبله و حضور غايبانه تو آخرين معجزه آسمان است!
مولاى من! تنها شكسته و خسته ام؛ اما تاظهورت بر جاده اخلاص مى مانم.
على شريعتى- كرج
سبكتر از تمام قاصدكها
تو خواهى آمد.
ديشب اين را باد به نجوايى در گوشم خواند.
ستاره نيز با سوسويى اميد را برايم گفت
لحظه لحظه موعود نزديك است
شاپرك اين را با پرواز
با چرخش به دور شمع، با من گفت
دستهاى نيازم بالاست
دلم لبريز از نور است و
سجاده با تنى زلال از اشك اين را با من گفت
سحر نزديك است اما
طلوع خورشيد در شب نزديكتر
سحر اين را با ناز در چشمهايم ديد و
باور كرد.
تو خواهى آمد
سبكتر از تمام قاصدكها و زيباتر ز اشك گل
شهادت را به پاس اينكه موعودى
تا عرش خواهى برد.
ابديت براى عبوديت را به نرمى، نرمتر از پر، خواهى آورد.
تو خواهى آمد
آن وقتى كه زمين با صوتالعطش
شرم را آب خواهد كرد
سياهىها تبلور خواهند يافت
شكوه مهر از ياد خواهد رفت
ذهنها خالى از ياد و لبها نيز
عشق پوچ خواهد شد و
احساس رهايى گم خواهد گشت.
هيچ كس پرواز را باور نخواهد كرد و
عشقبازى را.
زمين را سرود سرد و بىروحى لبالب
از فراموشى خواهد كرد
آن وقت است كه تو خواهى آمد
آرى، آرى، خواهى آمد ...
ليلا ميرزايى- شهررى