ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٩ - حرمت راز
حرمت راز
اخلاق معاشرت
جواد محدّثى
راز، به اقتضاى حرمتش بايد پنهان و پوشيده بماند وگرنه، راز نمىشد؛ در اين هيچ ترديدى نيست.
گفتهاند: غلامى طَبق سرپوشيدهاى بر سر داشت و خاموش و بىصدا در راهى مىرفت. يكى از افراد، در راه به او برخورد و پرسيد: در اين طبق چيست؟
غلام چيزى نگفت. آن شخص به اصرار پرسيد: زير آن سرپوش كه روى طبق كشيدهاند، چيست؟
غلام گفت: فلانى! اگر قرار بود همه افراد بدانند در طبق چيست، ديگر سرپوش روى آن نمىكشيدند.
رازهاى درونى افراد نيز، همينگونه است. اگر آن را به اين و آن بگوييد، از راز بودن، مىافتد.
با مردم بيگانه مگو راز دل خويش
بيگانه، دل راز نگهدار ندارد
راز فاش شده، مثل يك زندانى گريخته از محبس است كه بازگرداندنش به بازداشتگاه، بسيار دشوار است.
تيرى كه از كمان رها گشت و گلولهاى كه از سلاح شلّيك شد، ديگر به كمان و سلاح بر نمىگردد.
راز، همان زندانى است، همان تير و گلوله است و دهان و سينه تو، همچون زندان مانند چلّه كمان و مانند خشاب اسلحه تا وقتى كه رها نشده، مصون و پنهان است، همين كه از چنگت گريخت و از تفنگت شلّيك گشت، ديگر از اختيار تو بيرون رفته است. اگر تا آن لحظه، راز گروگان تو بود، اينك تو در گروى آنى.
به تعبير زيباى اميرالمؤمنين (ع):
«سِرُّكَ أَسِيرُكَ فَإِذَا أَفْشَيْتَهُ صِرْتَ أَسِيرَهُ؛[١]
راز تو اسير توست. اگر آشكارش ساختى، تو اسير آن شدهاى.»
به قول سعدى:
خامشى كه به ضمير دل خويش به كسى گويى و گويى كه: مگوى اى سليم! آب ز سرچشمه ببند كه چو پر شد، نتوان بستن جوى.
پس آنچه زمينه برخى كدروتها و گلهها ميان افراد مىشود، گاهى زمينهاش دست خود صاحب سرّ است كه نمىتواند رازدار خويش باشد.
راز را حتّى به دوستان هم نبايد گفت؛ اگر واقعاً راز است و پنهان بودنش حتمى؛ چراكه همان دوستان صميمى تو، دوستان صميمى ديگرى دارند. همان افراد مورد اعتماد هم، به كسان ديگرى اعتماد دارند. آنان هم به همهكس نمىگويند؛ ولى به بعضى، چطور؟ شايد!
باز هم به قول شاعر شيراز، سعدى حكيم:
رازى كه پنهان خواهى، با كسى در ميان منه، اگرچه دوست مخلص باشد، كه مر آن دوست را دوستان مخلص باشد.
نگهبانان راز، هرچه كمتر باشند، محفوظتر است؛ برخلاف نگهدارى از چيزهاى ديگر كه زيادى نگهبانان، آن را سالمتر نگاه مىدارند.
اسرار، هرچه صندوقهاى متعددّتر داشته باشد، ناامنتر و در معرض فاش شدن است.
«كُلُّ سِرٍّ جَاوَزَ اثْنَيْنِ شَائع؛[٢]
هر رازى كه از دو نفر فراتر رفت، پخش خواهد شد.»
پىنوشتها:
[١]. ليثى واسطى، على بن محمّد، «عيون الحكم و المواعظ»، قم، چاپ اوّل، ١٣٧٦، ص ٢٨٥.
[٢]. كلينى، محمّد بن يعقوب، «كافى»، قم، چاپ اوّل، ١٤٢٩ ق.، ج ٣، ص ٥٦٧.