ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٢ - ژنرال هاى جنگ نرم (٩)
مقدّم جنگ سرد دور كنيم تا شالوده سياسى آن به تدريج شكل بگيرد.[١] و[٢]
اين تضادّ آراء يكبار ديگر سبب شد تا در دهه ١٩٨٠ م.، كريستول به دنبال فروپاشى شوروى و در بهترين شرايط سياست آمريكا، از ديگر نويسندگان نومحافظهكار، راه خود را جدا كند. افرادى چون چارلز كراوت هامر[٣] وجاشوا موراوچيك[٤] با هدف كسب جايگاه تنها ابرقدرت جهان، براى گسترش تجاوزكارانه دمكراسى و ارزشهاى آمريكايى، به عنوان جايگزينى براى مبارزات ضدّ كمونيستى، تلاش خود را براى آغاز جنگ صليبى جديدى براى آمريكا، آغاز كردند.[٥] و[٦]
در مقاله آغازين سال ١٩٩٠ م. با عنوان «لحظه تك قطبى شدن»،[٧] كراوت هامر نوشته است: آمريكا خواهان ثبات است و آن را ايجاد خواهد كرد.
جايگزين چنين مداخلهگرى نيرومندى، به عقيده وى، هرج و مرج است.[٨] و[٩]
موراوچيك معتقد بود كه اگر كمونيسم به زودى رو به زوال برود، سياست خارجى آمريكا بايد ارتقاى دمكراسى را به عنوان هدف اصلى خود قرار دهد.[١٠] و[١١]
اين ايدهها براى كريستول بسيار آرمانگرايانه بود. به جاى آن، وى طرفدار آنچه كه به عنوان رئاليسم نوين در شرايط غالب نظام بينالملل مىشناخت، بود. وى معتقد بود كه ديگر موازنه قدرتى وجود ندارد كه نگران آن باشيم. تلاش آمريكا براى نظارت و باقى ماندن به عنوان قدرت موازنهگر ميان ساير ملّتها اعمّ از بزرگ يا كوچك، در اروپا، خاورميانه، آسيا و ساير نقاط، آمريكا را به ژاندارم جهان تبديل خواهد كرد. وى اينگونه نتيجهگيرى مىكند كه: قرار نيست كه ما به قدرتى امپراتورى تبديل شويم.[١٢] و[١٣]
كريستول با مخالفت با رويكردهاى جديد در گفتمان نو محافظهكاران، بر اين باور بود كه اين رويكردها در نهايت نه تنها دست به دامان ليبرالها، بلكه بسيارى از محافظهكارانى كه از نظر ايدئولوژيكى در دوره پس از جنگ سرد كنار زده شدند، خواهد شد.[١٤] و[١٥] همچنين رابرت تاكر،[١٦] سردبير نشريه «نشنال اينترست» كه كريستول بنيانگذار آن بود، نسبت به انجام پروژههايى براى تحميل آزادى به جاى ارتقاى چارچوبى براى ثبات و اعتدال كه در آن، نهادهاى دمكراتيك ريشه كرده و رشد كنند، هشدار داد.[١٧] و[١٨]
از نظر نومحافظهكاران تندرو، نويسندگانى چون كريستول و تاكر، ديگر نومحافظهكار محسوب نمىشدند. از نظر موراوچيك آنها نورئاليست محافظهكار يا انزواگراى راست بودند. با گسترش نظريات موراوچيك و كراوت هامر، دوران جديدى در نومحافظهكارى پديدار شد كه حزبى به نام يانگ تورك[١٩]- افسر افراطى- پيشگام آن شد و فرزندان بسيارى از نومحافظهكاران سابق، از جمله ويليام كريستول، رابرت كاگان،[٢٠] فرزند دونالد، جان پادهرتز،[٢١] فرزند نورمن و دانيل پايپس،[٢٢] فرزند ريچارد، عضو آن بودند. اين حزب پس از حوادث يازده سپتامبر در مركز تلاشها براى آغاز جنگى مداخلهگرايانه عليه تروريسم، با هدف تغيير شكل خاورميانه بودند.[٢٣] و[٢٤]
كريستول در مهمترين اتّفاق سالهاى پايانى عمرش- حمله آمريكا به عراق در سال ٢٠٠٣ م.- كه توسط نومحافظهكاران ترتيب داده شد، به طور مشهودى سكوت كرده بود؛ امّا كريستول در دفاع از نقش نظامى پررنگ آمريكا در دنيا، در مقاله ٢٠ آگوست ٢٠٠٣ م. مؤسّسه آمريكن اينترپرايز، با عنوان «اقناع نومحافظهكاران» ابراز داشت: ملّتى بزرگ، منافع گستردهترى دارد. و ملّتهاى بزرگى كه هويّتى ايدئولوژيك دارند، مانند شوروى، در سالهاى گذشته و آمريكاى امروز، علاوه بر نگرانىهاى مادّى، به طور اجتنابناپذيرى منافع ايدئولوژيك نيز دارند. به جز موارد استثنايى، آمريكا خود را متعهّد مىداند تا از ملّتهاى دمكراتيك كه مورد تهاجم نيروهاى غيردمكراتيك داخلى يا خارجى قرار گرفتهاند، در صورت امكان، دفاع كند. بنابراين، منافع ملّى ما ايجاب مىكرد كه در جنگ جهانى دوم، از «فرانسه» و «انگليس» دفاع كنيم. به همين دليل است كه ما امروز دفاع از اسرائيل را ضرورى احساس مىكنيم؛ در حالىكه موجوديت آن مورد تهديد واقع شده است. نياز به هيچگونه محاسبه ژئوپلتيكى پيچيدهاى نيست. در پس تمام اينها، يك حقيقت وجود دارد: برترى نظامى بىنظير آمريكا در مقايسه با ديگر دولتها و هر تركيب ديگرى متشكّل از ساير كشورها. اين برترى، طرح و نقشه هيچكس نبوده و حتّى امروز بسيارى از آمريكايىها آن را انكار مىكنند. عناصر سنّتى حاكم بر حزب جمهورىخواه به سختى اين واقعيت جديد در