ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٨ - ارزش تاريخى و باطنى اصلى عراق براى ما
٢. عراق از لحاظ اقتصادى بزرگترين ذخاير نفتى را در اختيار دارد و در كنار اين، بايد دو رودخانه مهم و بسيارى از معادن با اهمّيت كشف شده و كشف نشده را به آن اضافه كرد.
ولى در حقيقت بايد گفت كه اين دو دليل در درجه دوم اهمّيت و استراتژى پنهانى ما قرار دارد. اگر چه همانطور كه براى همگان توضيح داديم، جزء دلايل اساسى ما بودند، ولى هيچ موقع مجبور نبوديم به خاطر دو دليل مذكور عراق را اشغال كنيم؛ چرا كه صدّام، آماده هرگونه امتيازدهى به ما بود. او حاضر بود حقّ سرمايهگذارى نفتى را آنگونه كه تمايل داريم، در اختيار ما قرار دهد و آمادگى براى همكارى كامل نظامى با ما، از جمله ايجاد پايگاههاى نظامى مشترك در نقاط مختلف عراق را داشت؛ ولى جاهطلبىها و زيادهخواهى ما از اين كشور بسيار فراتر از امكانات و امتيازدهىهاى صدّام به ما بود؛ چرا كه تا حدّ زيادى منافع نفتى و نظامى را پشت سر گذاشته و به منافع راهبردى سياسى، اعتقادى و تاريخى مربوط مىشد. اين كشور يكى از مهمترين نقاط جهان در استراتژى كلان ما براى سلطه بر جهان بود. از اينرو دلايل حضور مستقيم ما در عراق موارد زير بود:
١. از لحاظ سياسى و دينى، اين كشور نقطه بسيار مهمّى به شمار مىرود. ملّت عراق داراى تنوّع جمعيتى مربوط به دو مذهب شيعه و سنّى است (در كنار پيروان اين دو مذهب، كردها، تركمنها، مسيحيان و ديگر قوميتها قرار دارند) و به طور مستقيم در قلب دو قطب اسلامى درگير، يعنى قطب شيعه ايرانى و قطب سنّى سعودى واقع شده است. اين موقعيت، عراق را به تنها كشورى از لحاظ جغرافيايى و جمعيتى به عرصه درگيرى طرفين نزاع و تعميق شكاف در جهان اسلامى به طور كلّى و ميان شيعه و سنّى تبديل كرده است؛ (اين نكته را توضيح خواهيم داد)
٢. از لحاظ نمادين و درونى، اين كشور يكى از بزرگترين اسرارى است كه ما سعى در مخفى كردن آن داريم. عراق داراى اهمّيت معنوى و تاريخى بسيارى مهم براى ما اعضاىIFB مىباشد. خوشبختانه هيچكس جز ما متوجّه آن نشده است. هرگز نمىتواند تصادفى باشد كه رئيس جمهور بوش، سال ١٩٩١ م. را سال اعلام جنگ عليه عراق انتخاب مىكند تا پايان «نظام دو قطبى رقيب» و تجلّى «نظام جديد جهانى» يا تولّد اوّلين تمدّن جهانى يكپارچه در تاريخ را اعلام كند.
ارزش تاريخى و باطنى اصلى عراق براى ما
ما از رهگذر باورهاى درونى موروثى، معتقديم كه جهان را قدرتهاى بزرگ مخفى و ناشناخته تحت كنترل و سيطره خود دارند. زبان آن، نمادهاى معروف هستى و از مهمترين آنها برجهاى ستارگان است.
اين قدرتهاى بزرگ، از زمان خلقت زمين برخى مناطق را به عنوان پايگاههاى ثابت براى خود انتخاب كردهاند. به نظر مىرسد كه خاورميانه را به عنوان سرزمين فعّاليت و نوآورى تاريخى و تمدّنى خود برگزيدهاند. اين قدرتها دو پايتخت را براى آن انتخاب كردهاند: يكى عراق، به عنوان مركز خلّاقيت آتشين تأثيرگذار و سلطهطلب و ديگرى «مصر»، به عنوان كانون ثبات و آرامش.
به همين خاطر اين دو كشور به عنوان مركز تمدّن و تاريخ خاورميانه و كلّ جهان قديم در طول هزاران سال باقى ماند. اين مسئله هرگز اتّفاقى نيست كه اين دو كشور پايگاه نخستين و بزرگترين تمدّنهاى بشرى باشند؛ چرا كه اين تمدّنها ساخته و پرداخته قدرتهاى بزرگ ناشناخته بودند.
حائز اهمّيت است كه توضيح دهيم، تمدّن مصر مايه نگرانى ما نيست؛ چرا كه در طول تاريخ به عنوان تمدّن مسالمتآميز بوده است و كشورى سلطهطلب نبوده است و تنها به دلايل دفاعى وارد نبرد خارجى شده است؛ چرا كه هميشه معطوف و متّكى بر خود و روابطش با همسايگان مبتنى بر حمايت و دفاع بوده است و نه سلطهطلبى و جنگ.
مصر يك تمدّن معنوى اخروى است كه اساس و جوهر آن، مقدّس شمردن زندگى اخروى است. به همين خاطر بزرگترين نماد آن اهرام است كه در اصل، قبر پادشاهان مىباشد و كتاب مقدّس آن «كتاب مرگ» با محتواى چگونگى عبور از روز حساب و رسيدن به آخرت است!
در حالى كه تمدّن «بينالنّهرين» دقيقاً نقطه مقابل و در تناقش با تمدّن مصر است؛ تمدّنى مادّى و دنيوى كه اعتقادى به زندگى اخروى و بهشت موعود ندارد؛ بلكه هدف آن، دنيا و كامجويى است. از اينرو بزرگترين نمادهاى آن «برج بابل» و «باغهاى معلّق» است. اينها از نمادهاى دنيوى و هدف اصلى آن، سرگرمى و كامجويى است. كتاب مقدّس آن «داستان گلگامش» است كه به صراحت از غير ممكن بودن نيل به جاودانگى و اينكه هدف غايى انسان برخوردارى از دنيا مىباشد، سخن مىگويد.
بله درست است؛ روح حاكم عراق در تضادّ با روح حاكم بر مصر است (طبق ادّعاى وى)؛ چرا كه روحى آتشين و سلطهطلب بر آن حاكم است. عراق از زمان بابلىها و آشوريان پايگاه امپراطورىهاى بزرگ سلطهطلب و خطرناكترين امپراطورى، «عبّاسيان» بوده است كه طى قرنها بر نيمى از «آسيا» و شمال «آفريقا» حكمرانى كردهاند. اين كشور همچنين پايگاه و پايتخت امپراطورىهاى بزرگ، مثل امپراطورى اسكندر مقدونى و ساسانيانى كه «مدائن» را به عنوان پايتخت خود انتخاب كردند، بوده است.
به همين خاطر ما درIFB باور داريم كه تمدّن مصر امكان رقابت با ما را ندارد؛ از اينرو هميشه داراى روابط مثبت و حسنه با آن بوديم تا جايى كه آن را به عنوان يكى از اركان مقدّس در باور درونى خود قرار داديم و بسيارى از چهرههاى دينى خود را نيز از تمدّن مصر برگرفتيم. ما هميشه در رسانهها، كنفرانسها، دانشگاهها، موزه و كتابخانه تلاش مىكنيم آن را در كانون توجّهات خود قرار دهيم.
امّا تمدّن عراق به خاطر نزديك بودن به ما، بزرگترين رقيب ما بود. تمدّن غربى ما تصويرى جديد و به روز شده از آن است؛ يعنى اوج تمدّن مادّى و دنيوى. ما به خوبى مىدانيم و اعتراف مىكنيم كه ريشههاى تمدّن غرب به بابل باز مىگردد. ما نمىتوانيم منكر اين مسئله باشيم؛ ولى از اعلام صريح آن بيمناك هستيم تا اين تمدّن ما را به سرقت نبرده و بر ما چيره نشوند و شاهد اين باشيم كه «بغداد» تبديل به «پاريس»، «لندن» و «نيويورك» شده است.
اين تمدّن، همچون روحى است كه ما نيازمند تقديس آن در اعماق