ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٥ - سخن گفتن در رحم مادر
فراهم نبود؛ ولى پيامبر خدا (ص) دوباره اظهار داشتند:
«چرا جواب نمىدهى؟»
على (ع) فرمودند:
«يا رسولالله! بفرماييد.»
رسول خدا (ص)، دست حضرت را گرفتند؛ دست در دست ايشان به خانه حضرت فاطمه (س) آمدند و با هم به خانه وارد شده و با حضرت زهرا (س) ديدار كردند. حضرت فاطمه (س) در حال نماز و نيايش بودند و خدا را مىخواندند. ايشان صداى پدر را شنيدند و به سويشان آمدند، خوشآمد گفتند و سفره را باز كرده و غذاى مطبوعى را بر سر سفره آوردند.
حضرت على (ع) به حضرت فاطمه (س) خيره خيره نگاه مىكردند و با زبان بىزبانى سؤال نمودند:
«يا فاطمه! اين طعام از كجاست؟»
پيش از آنكه فاطمه (س) جواب گويد، رسول خدا (ص) دست بر دوش على (ع) گذاشتند و جواب دادند:
«يا على! هذا جزا دينارك من عندالله ...؛
اين غذا پاداش آن دينارى است كه [به مقداد] دادى؛ خداوند براى شما جريان زكريّا (ع) و مريم (س) را تكرار كرده[١] واز طعامهاى بهشتى مرحمت نمود ...»[٢]
اقرار به رسالت پدر در شكم مادر
وقتى كه كفّار از پيامبر اكرم (ص) انشقاق قمر را خواستند، زمانى بود كه حضرت خديجه (س) به حضرت فاطمه (س) حامله بودند. حضرت خديجه (س) از اين سؤال كفّار ناراحت شده و فرمودند:
زهى تأسّف براى كسانى كه محمّد را تكذيب مىكنند! درحالىكه او فرستاده پروردگار من است.»
پس حضرت فاطمه (س) از شكم مادرشان صدا كردند:
«اى مادر! نترس و محزون نباش؛ زيرا خدا با پدر من است»
پس وقتى كه مدّت حمل حضرت خديجه (س) تمام شد و موقع وضع حمل رسيد، حضرت فاطمه (س) را به دنيا آورد و ايشان به نور جمال خود، تمام جهان را روشن و منوّر ساختند.[٣]
چرخيدن آسياى دستى به خودى خود در خانه حضرت زهرا (س)
جناب ابوذر مىگويد:
رسول خدا (ص) مرا به دنبال على (ع) فرستادند. به خانهشان رفتم و ايشان را خواندم؛ ولى پاسخ مرا ندادند. آسياب دستى را ديدم بدون اينكه كسى باشد، به خودى خود مىگردد. دوباره ايشان را خواندم. بيرون آمدند و با هم نزد رسول خدا (ص) رفتيم. پيامبر (ص) متوجّه على (ع) شدند و چيزى به ايشان گفتند كه من نفهميدم.
گفتم: شگفتا از دستاسى كه بدون گرداننده مىگردد!
آنگاه پيامبر (ص) فرمودند:
«خداوند قلب دخترم، فاطمه و اعضا و جوارحش را پر از ايمان و يقين كرده و چون خداوند ضعف او را دانست، پس در روزگار سختى به او كمك كرد و كفايتش نمود. مگر نمىدانى كه خداوند، فرشتگانى را قرار داده تا خاندان محمّد را يارى دهند؟!»[٤]
حرام بودن آتش بر حضرت فاطمه زهرا (س)
روزى عايشه نزد حضرت فاطمه (س) آمد؛ درحالىكه آن حضرت براى امام حسن و امام حسين (ع) با آرد و شير و روغن در ديگى غذاى حريره درست مىكردند. ديگ بر روى اجاق و آتش مىجوشيد و بالا مىآمد و حضرت فاطمه (س) آن را با دست خود هم مىزدند.
عايشه با اضطراب و نگرانى از نزد ايشان بيرون آمده، نزد پدرش ابوبكر رفت و گفت:
اى پدر! من از فاطمه چيز شگفتآورى ديدم و آن اينكه دست به درون ديگى كه بر روى آتش مىجوشيد، برده، آن را به هم مىزد.
گفت:
دختركم! اين را پنهان كن كه كار مهمّى است.
اين خبر كه به گوش پيامبر اكرم (ص) رسيد. بر بالاى منبر رفتند و حمد و سپاس الهى را به جاى آوردند. سپس فرمودند:
«همانا مردم، ديدن ديگ و آتش را بزرگ شمرده و تعجّب مىكنند. سوگند به آن كسى كه مرا به پيامبرى برگزيد و به رسالت انتخاب فرمود! همانا خداى عزّوجلّ آتش را بر گوشت، خون، موى، رگ و پيوند فاطمه حرام كرده، فرزندان و شيعيان او را از آتش دور نمود. برخى از فرزندان فاطمه داراى رتبه و مقامى هستند كه آتش و خورشيد و ماه از آنها فرمانبردارى كرده، در پيش رويش جنّيان شمشير زده، پيامبران به پيمان و عهد خود درباره او وفا مىكنند؛ زمين گنجينههاى خودش را تسليم او نموده، آسمان بركاتش را بر او نازل مىكند.
واى، واى، واى به حال كسى كه در فضيلت و برترى فاطمه شكّ و ترديد به خود راه دهد! و لعنت و نفرين خدا بر كسى كه شوهر او، على بن ابىطالب (ع) را دشمن داشته و به امامت فرزندان او راضى نباشد! همانا فاطمه، خود، داراى جايگاهى است و شيعيانش نيز بهترين جايگاهها را خواهند داشت. همانا فاطمه پيش از من دعا مىكند و شفاعت مىنمايد و شفاعتش به رغم ميل كسانى كه با او مخالفت مىكنند، پذيرفته مىشود.[٥]
سخن گفتن در رحم مادر
حضرت فاطمه (س) در رحم مادرشان حضرت خديجه (س) سخن مىگفتند و آرامبخش و تسكين خاطر ايشان بودند. حضرت خديجه (س) در پاسخ پيامبر (ص) كه پرسيدند:
«با كه سخن مىگويى؟» گفتند:
«فرزندى كه در رحم دارم، با من سخن مىگويد و مونس من است. كسى كه جبرئيل به دختر بودنش خبر مى دهد.»[٦]
پىنوشتها:
[١]. سوره آل عمران (٣)، آيه ٣٧.
[٢]. جوينى، ابراهيم بن محمد، «فَرائدُ السّمْطَين فى فَضائل المُرْتَضى و البَتول و السّبْطَين و الأئمّة مِن ذُرّيتهم عليهم السلام»، مؤسسة المحمودى،