ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٠ - استراتژى فعلى ما در عراق
بله. كاملًا درست است. ما ادّعا كرديم كه براى آبادانى عراق آمديم؛ ولى صراحتاً نگفتيم كه ما بعد از اينكه اين كشور را براى بررسى و پى بردن به اسرار آن ويران كرده، آباد خواهيم كرد. بنابراين ما با سلطه معنوى و تاريخى بر عراق، سلطه عملى خود را بر كلّ خاورميانه و سپس كلّ جهان تضمين مىكنيم.
ارزش سياسى و دينى عراق
اوايل هزاره دوم، پروژه تخريبى ما ايجاب مىكرد كه جهان اسلام را بر اساس فرقهاى تقسيم كنيم تا بتوانيم اين نزاع مورد نظر را تحميل كنيم و به مرحله جنگ خونين ميان طرفين برسيم. ما عراق را انتخاب كرديم؛ چرا كه بهترين شرايط را براى نزاع ميان شيعه و سنّى را دارد.
شيعيان عراق از لحاظ جمعيت برترى داشته و از لحاظ تاريخى نيز مظلوم واقع شدهاند و در مجاورت شيعيان ايران قرار دارند. در مقابل، سنّىها از لحاظ جمعيتى اندك، ولى تأثيرگذار و با تجربه هستند و از لحاظ فرقهاى از طرف همسايههاى عربى خود، به ويژه سنّىهاى عربستان حمايت مىشوند. بنابراين موقعيت جغرافيايى عراق و همسايگى آن با ايران و عربستان و ديگر كشورهاى شرقى جهان عرب و همچنين «تركيه» و شكاف فرقهاى آن باعث شد ما اين كشور را به عنوان بهترين ميدان براى نزاع شيعيان ايران و سنّىهاى سلفى عربستان انتخاب كنيم!
مسلّماً دلايل ديگر نيز وجود دارد. اين كشور تنها محلّ تلاقى دو قطب فرقهاى نيست؛ بلكه اقوام مختلف كشورهاى خاورميانه، از جمله عربها، كردها، تركمنها، مسيحيان و ساير اقوام در آنجا حضور دارند. بنابراين ما عراق را تضعيف كرده و از لحاظ اقتصادى و انسانى در دهه نود فلج كرديم. به بركت حمايت دوستانمان در ميان رهبران كُرد، اسرائيلى و سعودى موفّق شديم رهبران شيعه عراق و سنّىهايى كه از دست صدّام آزردهخاطر بودند، قانع كنيم تا به بهانه مبارزه با ديكتاتورى و ايجاد دمكراسى، همچون ابزارى در خدمت پروژه تخريبى ما در عراق و كلّ جهان اسلام باشند!
در اينجا بايد به نقش صدّام اشاره كنيم. وى از زمان به قدرت رسيدن در سال ١٩٧٩ م. خدمات فراوانى به ما كرده است؛ چرا كه رهبران بعثى را اعدام كرد و سپس وارد جنگ ويرانگر با ايران شد و به «كويت» حمله كرد و تمام بهانههاى لازم را براى حمله به عراق و محاصره و تحقير و در نهايت اشغال آن را براى ما فراهم آورد. حتّى بيچاره، بعد از سرنگونىاش نيز به ما خدمت كرد؛ چرا كه ما موفّق شديم از طريق نمايش دادگاه تلويزيونى، از او قهرمان سنّى عربى بسازيم كه قربانى اين نمايش، افراد متعصّب شيعى بودند. اين موضوع نقش تعيينكنندهاى در تغذيه درگيرى فرقهاى داشت!
از سال ٢٠٠٣ م. ما توانستيم فراتر از تصوّرات و پيشبينىهايمان عراق را به ميدان نبرد و مثالى براى رسوايى تمام مسلمانان و عرصهاى براى درگيرى خونين ميان دو قطب شيعه و سنّى تبديل كنيم. حتّى اين كشور را سرزمينى محنتبار براى مسيحيان، صائبيان و ديگر گروهها و پيش از آن نيز اسطورهاى براى درد و رنجهاى كردها قرار داديم. بله. طى دو دهه ما عراق را به سرزمينى ويران و مركز سياهى و نابودى تبديل كرديم. اميدواريم كه در آينده آن را به سرزمين ثبات و آرامش و نعمتها و مركز خاورميانه دمكراتيك و همگام با منافع خود تبديل كنيم.
استراتژى فعلى ما در عراق
خلاصه سياست فعلى ما در عراق اين است كه براى ساليان متمادى از لحاظ سياسى و نظامى تحت سلطه كامل ما باشد (به صورت مستقيم يا غير مستقيم). عامل مهمّى كه در تحقّق بخشى از آن موفّق شديم و براى ابقاى آن تلاش مىكنيم، اين است كه عراق را از لحاظ فرقهاى و قومى تجزيه كنيم؛ به گونهاى كه نتواند داراى يك دولت مركزى قوى باشد.
هميشه شاهد اين موضوع هستيد: زمانى كه كردها قدرت گرفته و عربها ضعيف مىشوند، ما به ايجاد اختلاف ميان كردها و ايجاد شرايط مناسب براى حمله به آنها از جانب كشورهاى همسايه مبادرت مىورزيم.
به محض اينكه عربها قدرت مىگيرند، آتش نزاع فرقهاى را در ميان آنها شعلهور مىكنيم و بستر را براى ايفاى نقش كردها و استفاده از برگ برنده «كركوك» فراهم مىكنيم. اگر شاهد اتّحاد ميان گروههاى مختلف عراق، ايجاد نوع اعتماد به دولت، احساس ثبات و