ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٣ - پهلوان شعبان سياه
پهلوان شعبان سياه
خسرو آقايارى
در شهر جنب و جوش عجيبى به چشم مىخورد. شور و هيجان بين مردم موج مىزد. همهجا صحبت از پهلوان قمى بود. شايع شده بود كه پهلوان نيرومندى از «قم» به «تهران» آمده و مىخواهد با پهلوان پايتخت كشتى بگيرد. آنهايى كه موفّق شده بودند پهلوان قمى را ببينند، با آب و تاب هيكل درشت و اندام ورزيده او را براى مردم تشريح مىكردند. در «بازارچه مروى» كه پاتوق پهلوان پير پايتخت، حاج رضاقلى بود، نقل و گفتوگو از همهجا بيشتر بود. يكى از كاسبان زير بازارچه كه شعبان را از نزديك ديده بود، همسايههايش را جمع كرده بود و برايشان صحبت مىكرد:
ديروز صبح زود كه رفته بودم كاروانسراى سنگى تا بار پشمى را كه تازه رسيده بود، تحويل بگيرم، شعبان را آنجا ديدم. صبح كلّه سحر داشت ورزش مىكرد. آدم نگو، ديو! مثل يك ستون بزرگ و زمخته! از هيبت و تركيبش چى بگم؟ سيه مثل قير! آدم اگه جگر شير داشته باشه، زهرهاش آب مىشه اونو ببينه!