ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٠ - امامى كه حقّش را انكار كرده اند
نيز همان كند كه با يوسف كرد؛ همان حجّتى كه صاحب اين امر امامت است و مظلوم واقع مىشود و حقّش را انكار مىنمايند؟»
آنگاه امام صادق (ع) مىفرمايند:
«صاحب اين امر (مهدى (عج)) ميان مردم تردّد دارد؛ در بازارهايشان راه مىرود و بر فرش آنان قدم مىگذارد؛ در حالىكه او را نمىشناسند، تا زمانى فرا رسد كه خود را معرفى فرمايد؛ همانگونه كه يوسف ميان برادران خود بود (و او را نمىشناختند) تا خداوند به او اجازه داد و خود را معرفى كرد و در اين هنگام، برادرانش به او گفتند: آيا تو يوسف هستى؟ و او گفت: آرى. من يوسف هستم.»[١] و[٢]
نكتهاى كه در اينجا، متوجّه شيعيان و دوستان امام عصر (عج) مىشود، اين است كه اگر غيرمعتقدان به امام عصر (عج) به انكار حقّ امامت آن حضرت پرداختهاند، ممكن است معتقدان به ايشان، در مورد ساير حقوق امام خود، مشمول اين حديث شوند؛ يعنى به گونهاى ديگر سبب مظلوميت و انكار حقوق آن حضرت باشند. آيا كسى از دوستان آن حضرت هست كه با جرئت و شجاعت تمام بگويد: من همه حقوق امام خود را شناخته و آنها را ادا كردهام؟
بلى. ممكن است كسى به زبان، از انكار حقوق امام خود سخن نگويد؛ امّا آيا عملًا نيز چنين است؟ اينجاست كه عارفان حقيقى امام، زبانشان بسته شده و سر به زير انداخته و محزون و نگران مىشوند كه مبادا آنان نيز سهمى- ولو اندك- در مظلوميت و ضايع كردن حقّ مولا و امام خويش داشته باشند!
آيا يكى از حقوق مسلّم ايشان، ظهور و تشكيل حكومت اسلام در همه جهان نيست؟
و آيا ما دوستان ايشان، نقشى در طولانى شدن غيبت و در واقع، تضييع اين حق و مظلوم شدن امام خود نداريم؟
چرا كار غيبت، آن هم در همان اوايل (بلكه در غيبت صغرى) به جايى مىرسد كه امام در توفيع شريف خود، توسط نائب خاصّ آن حضرت، محمّدبن عثمان العمرى به شيعيان خود دستور دعاى تعجيل فرج بسيار مىدهند و مىفرمايند:
«أَكْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِيلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِكَ فَرَجُكُم؛[٣]
براى فرج بسيار دعا كنيد كه خود، فرج و گشايش خود شماست.»
آيا اگر شيعه، يكپارچه و متّحد به اين وظيفه مهم و به تعبيرى، به اداى اين حقّ بزرگ اقدام كرده بود، آن دستور صادر مىشد؟
امّا از اين بسيار مهمتر، گذشت نزديك به دوازده قرن از غيبت امام عصر (عج) تاكنون است؛ آيا آن دستور بزرگ و مؤكّد، به طريق اولى متوجّه ما شيعيان و دوستان آن حضرت در اين زمان نيست؟ و آيا اين، به معناى كوتاهى ما در اداى حقوق ايشان و سهم ما در مظلوميت و تضييع اين حقوق به شمار نمىرود؟
ادامه دارد ...
پىنوشتها:
[١]. صفار، محمد بن حسن، «بصائر الدرجات فى فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم»، ايران، قم، چاپ دوم، ١٤٠٤ ق. ج ١، ص ٧٤.
[٢]. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى» (ط- دار الحديث)، قم، چاپ اوّل، ١٤٢٩ ق.، ج ٣، ص ٤٣٦.
[٣]. همان، ج ٣، ص ٢٤٦
[٤]- ثقفى، ابراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال، الغارات (ط- القديمة)- قم، چاپ اوّل، ١٤١٠ ق، ج ٢، ص ٣٣٢.
[٥]. سوره نساء (٤)، آيه ٥٩.
[٦]. سوره اسراء. آيه ٧١.
[٧]. ابن شعبه حرانى، حسن بن على، «تحف العقول»، قم، چاپ دوم، ١٤٠٤ ق./ ١٣٦٣ ش.، النص، ص ٤٨٥.
[٨]. «اصول كافى» (ط- الإسلامية)، تهران، چاپ چهارم، ١٤٠٧ ق.، ج ١، ص ٤٢٧.
[٩]. مفاتيح الجنان. دعاى ندبه.
[١٠]. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار (ط- بيروت)- بيروت، چاپ: دوم، ١٤٠٣ ق، ج ٢٦، ص ١.
[١١]. ابن أبى زينب، محمد بن ابراهيم، «الغيبة للنعمانى»، تهران، چاپ اوّل، ١٣٩٧ ق. النص، ص ١٦٤.
[١٢]. سوره يوسف، آيه ٩٠.
[١٣]. «الغيبة للنعمانى»، تهران، چاپ اول، ١٣٩٧ ق.، النص، ص ١٦٤.
[١٤]. «بحارالانوار»، ج ٥٣، صص ١٨١- ١٨٢.