ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١ - ٥ امام، كتاب ناطق است
قرآن نزد اوست.»[١]
٣. علم تفسير نزد اهل بيت (ع)
سلمة بن مُحرِز مىگويد: شنيدم امام باقر (ع) مىفرمودند:
«از جمله علومى كه به ما داده شده، علم تفسير و احكام قرآن و علم تغيير زمان و حوادث آن است (مسائل روز و مقتضيات زمان). هرگاه خدا نسبت به مردمى خيرى خواهد، به آنها بشنواند و اگر به كسى كه حاضر به شنيدن نيست، بشنواند، پشت مىكند و رو مىگرداند. مثل اينكه نشنيده است.»
سپس اندكى سكوت نمودند و بعد فرمودند:
«اگر راز نگهداران يا مورد اطمينانى مىديديم، مىگفتيم و خداست كه همه از او كمك مىخواهند.»[٢]
٤. علم كتاب در سينه اهل بيت (ع)
عبدالرّحمن بنكثير مىگويد: امام صادق (ع) آيه شريفه «كسى كه دانشى به كتاب داشت (آصف بن برخيا به قول مشهور) گفت من آن تخت را نزد تو مىآورم، پيش از آنكه چشمت را به هم بزنى.»[٣] خواندند و آنگاه انگشتانشان را باز كردند و بر سينهاشان گذاشتند و سپس فرمودند:
«به خدا همه علم كتاب نزد ماست ...»[٤]
٥. امام، كتاب ناطق است
از اميرمؤمنان (ع) روايت شده است كه فرمودند:
«اين كتاب صامت خداوند است و من كتاب ناطق اويم.»[٥]
همه برداشتهاى يادشده در دريافت آخر جمع مىشود.
امام، قرآن ناطق و لاجرم داناى همه بطون و ظواهر آيات كلامالله، مفسّر و مترجم آن و ظهور خارجى همه صفات عالى كمالى مندرج در آيات آن است. از همينرو، ايشان را واجب الإطاعه، بابالله، سبيلالله، حجّتالله و فصلالخطاب مىشناسيم. از همينجاست معنى آيه مباركه:
«إِنَّانَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ؛[٦]
همانا ما قرآن را نازل كرديم و خود براى آن نگهبانيم.»
«قرآن»، تنها صفحات كاغذى منقوشى نيست كه در دست تندبادحوادث پراكنده و منتشر شود. قرآن، به نحو تامّ و اتمّ، در قول و فعل مردانى معصوم (به اذنالله) تجلّى يافته و هم ايشان حافظ و نگهبان آنند؛ به اذنالله. از اينرو تا زمانى كه حجّت خداوند بر زمين پابرجا باشد، قرآن نيز بىكم و كاست و مصون از تحريف و دستبرد وجود خواهد داشت. اينان با قرآن و قرآن با اينان است؛ الىالأبد.
اصبغ بن نباته مىگويد: شنيدم از امير المؤمنين (ع) كه مىفرمودند:
«قرآن در سه بخش نازل شده: يك بخش آن درباره ما و دشمنان ما است و بخش ديگر در سنّتها و امثال است و بخش سوم در واجبات و احكام است.»[٧]
در زيارت بلند و رفيع «جامعه كبيره» كه به حقيقت دفتر سترگ امامشناسى است، خطاب به اهل بيت (ع) اعلام مىشود:
«السَّلَامُ عَلَى الْأَئِمَّةِ الدُّعَاةِ وَ الْقَادَةِ الْهُدَاةِ وَ السَّادَةِ الْوُلَاةِ وَ الذَّادَةِ الْحُمَاةِ وَ أَهْلِ الذِّكْرِ وَ أُولِى الْأَمْرِ وَ بَقِيَّةِ اللهِ وَ خِيَرَتِهِ وَ عَيْبَةِ عِلْمِهِ؛
سلام بر امامان دعوتكننده [به سوى حق] و پيشوايان هدايتكننده و سروران سرپرست و مدافعان حمايتكننده و اهل ذكر و صاحبان امر و فرمان و باقيمانده خدا و برگزيدگان او و ظرفهاى دانش او.»
مصداق تمامعيار اهل ذكر، اهل بيت (ع) هستند.
خداوند متعال در آيه مباركه:
«وَما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ؛[٨]
و ما پيش از تو [براى مردم به عنوان پيامبر و رسول] نفرستاديم؛ مگر مردانى را كه به آنها وحى مىكرديم. پس اگر نمىدانيد از اهل ذكر بپرسيد.»
روايت زيبايى از حضرت على بن موسىالرّضا (ع) درباره «اهلالذّكر» وارد شده است. ايشان فرمودند:
«ماييم اهل ذكر و ماييم پرسششوندگان.»
راوى مىگويد: عرض كردم: شما پرسششونده و ما پرسشكنندهايم؟
امام فرمودند: «آرى.»[٩]
در روايت ديگرى از امام صادق (ع) در تفسير «آيه ٤٣ سوره نحل» آمده است:
«ذكر قرآن است و اهل بيت پيامبر (ص) اهل ذكرند و از آنها بايد سؤال كرد.»[١٠]
در بيست و يك روايت از طريق شيعه و بيست و سه حديث از طريق عامّه رسيده است كه مراد از اهل ذكر، اهل بيت (ع) هستند[١١] ومرحوم علّامه مجلسى شصت و چهار روايت در اين زمينه نقل كرده است.[١٢]
پىنوشتها:
[١]. طبرسى، احمد بن على، «الإحتجاج على أهل اللّجاج»، ج ٢، ص ٤٩٣.
[٢]. سوره نساء، آيه ٥٩.
[٣]. شيخ حرّ عاملى، محمّد بن حسن، «وسائل الشّيعه»، قم، مؤسّسه آل البيت (ع)، چاپ اوّل، ج ٢٧، ص ٣٤.
[٤]. كلينى، محمّد بن يعقوب، «الكافى»، ج ١، ص ٢٢٨.
[٥]. همان
[٦]. كلينى، محمّد بن يعقوب، همان، ج ١، ص ٢٢٩.
[٧]. سوره نمل، آيه ٤٠.
[٨]. كلينى، محمّد بن يعقوب، «الكافى»، ج ١، ص ٢٢٩.
[٩]. حرّعاملى، محمّد بن حسن، «وسائل الشّيعه»، ج ٢٧، ص ٣٤.
[١٠]. سوره حجر، آيه ٩.
[١١]. كلينى، محمّد بن يعقوب، «الكافى»، ج ٢، ص ٦٢٧.
[١٢]. سوره نحل، آيه ٤٣ و سوره انبياء، آيه ٧.
[١٣]. كلينى، محمّد بن يعقوب، «الكافى»، ج ١، ص ٢١٠.
[١٤]. كلينى، محمّد بن يعقوب، «الكافى»، ج ١، ص ٢١١.
[١٥]. بحرانى، هاشم بن سليمان، «غاية المرام»، بيروت، مؤسّسة التاريخ العربى، ج ٤، ص ١٤٤؛ به نقل از دانشنامه حوزوى ويكىفقه، ذيل عبارت «امامان، اهل الذّكر»،www .wikifegh .ir
[١٦]. مجلسى، محمّد باقر، «بحارالأنوار»، ج ٢٣، صص ١٧٢- ١٨٨، باب ٩: «أنّهم (ع) الذّكر و أهل الذّكر و أنّهُم المسئولون و أنّه فرض على شيعتهم المسألة و لم يفرض عليهم الجواب.»