ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٧ - رهبر برگزيده خدا كيست؟
روشنايى درخشان است.»[١]
يا مىفرمايند:
«شيعيانش به حال او غبطه مىخورند، پيروى او به بهشت رهنمون مىشود و گوش در گروى سخنان او نهادن، به نجات و كاميابى مىرسد.»[٢]
در مطالبى كه گفته شدند، ملاحظه مىشود كه حضرت زهرا (س) فقط درباره ضرورت وجود رهبرى و انتخاب آن از جانب خدا سخن به ميان آوردند؛ بدون اينكه نامى از آن امام همام ببرند و عمل امّت را استنكار كردند و بيان داشتند كه اين رهبر از جانب خدا در بين مردم بود و نيازى به انتخاب خليفه وجود نداشت. حال ببينيم كه آيا دخت گرامى رسول خدا (ص) و حجّت حق، نامى از آن امام همام نيز در خطبهشان مىبرند يا نه؟
رهبر برگزيده خدا كيست؟
حضرت زهرا (س) پس از بيان مطالب ياد شده، براى آماگى اذهان عمومى، مقدّمهاى مشحون از حكمت و موعظه حسنه مىآورند. ابتدا به فلسفه تشريع احكام و قوانين الهى اشاره مىكنند و حكمت الهى را در وضع احكام و اختيار رهبران بازگو مىفرمايند:
«خداوند متعال ايمان را براى پاك كردن شما از شرك فرض نمود و نماز را براى دور بودن از تكبّر، زكات را براى پاكى نفس و تكثير روزى، اطاعت و پيروى از ما را براى برقرارى نظام دين، امامت و رهبرى ما را براى ايمنى از پراكندگى و تفرقه و جهاد را براى عزّت و سربلندى اسلام قرار داد.»[٣]
ايشان به وسيله اين جملههاى كوتاه و دقيق، معانى بىشمارى را به ما گوشزد مىنمايند:
١. رهبرى و امامت ما با قراردادهاى بشرى نبوده و مانند نماز، روزه، حج و زكات از جانب خداوند مقرّر شده است؛
٢. پيروى از اهل بيت عصمت و طهارت (ع) بيهوده نيست. خداوند آن را مقرّر فرموده تا نظام او در زمين و در ميان جامعه بشرى هميشه و به طور مستمر و زنده بماند؛ همانگونه كه امامت آنها را براى ايجاد وحدت در جامعه و اجتناب از اختلاف و تفرقه تقدير نموده است؛ همان تفرقهاى كه مسلمانان از لحظه اوّل فوت پيامبر (ص) در آن واقع شدند و دايره آن به تدريج گستردهتر شد و سرانجام، به قتل عثمان انجاميد.
دختر پيامبر خدا (ص)، قوانين عامّ الهى و فرمولهاى دقيق اجتماعى و دينى را به مردم مىگويند و با بيان اين قوانين، روشن مىكنند همانگونه كه اسلام بدون جهاد ذليل است و انسان بدون ايمان، مشرك، جامعه و ملّت محمّدى هم بدون اطاعت و پيروى از اهل بيت (ع) فاقد نظم اجتماعى است و مسلمانان بدون زعامت و رهبرى آنها، وحدت خويش را از دست خواهند داد؛ دقيقاً بدان سان كه بعدها اتّفاق افتاد و تاريخ و از آن مهمتر، اوضاع كنونى مسلمانان جهان گوياى آن است؛
٣. حضرت زهرا (س) سخن كسانى را كه گفتهاند عقيده به امامت را غير مسلمانانى همچون عبدالله بن سبأ در ميان شيعه اشاعه دادهاند، ردّ و نقض مىكنند؛ زيرا حضرت فاطمه زهرا (س) زمانى كلماتى امثال «عهدٌ مقدّم» و «بقيةُ الله» و «طاعتنا نظاما لِلملّة» و «امامتُنا امانا لِلفُرقِة» را به كار مىبرند كه اثرى از عبدالله بن سبأ و امثال او در ميان مسلمانان وجود نداشت؛ زيرا حضرت فاطمه (س) بيش از ٧٥ يا ٩٥ و به قولى ٩ ماه پس از پدر گرانقدرشان زندگى نكردند. پس اين جملات كه بازگوكننده عقيده شيعه است، اساسى كاملًا اسلامى دارند؛
٤. با اين دو جمله، امامت جايگاه خاصّ خود را در جامعه اسلامى مىيابد؛ چرا كه اگر امّت اعضا و جوارح پيكر اسلام را نمايش دهد، امامت، سر و مغز آن خواهد بود. اگر امّت ممثّل جسد جامعه باشد، امامت روح و عقل آن خواهد بود و اهل بيت رسالت (ع) سلولهاى مغزى آن؛ زيرا نظام وجود به وسيله عقل پابرجاست و اطاعت و پيروى جز از عقل، چيزى را نشايد.
حضرت فاطمه زهرا (س) در حكم يكى از سلولهاى مغزى اسلام، با پيكر اسلام آشنا هستند و مىدانند چه خطرى آن را تهديد مىكند. در واقع، دشمن، تمام وجود اسلام را هدف ضربات خود قرار داده است؛ ولى هرگز نمىتواند تمام آن را يكباره نابود سازد؛ مگر با هدف قرار دادن رأس و مركزيت آن پيش از هر عضو ديگر. از اينرو، حضرت فاطمه (س) در اين فراز از سخنانشان توقّف نمىكنند؛ بلكه پيشتر و بيشتر پيش مىروند تا واقعيت را واضحتر بيان كنند و عناصر اصلى اهل بيت (ع) را معرفى و ضمير «نا» را در «طاعتنا» و «امامتنا» مشخّص و محدّد سازد. بدين منظور، چنين ادامه مىدهند:
«هان اى مردم! بدانيد كه من فاطمهام و پدرم، محمّد (ص) است. سخن اوّل و آخرم را مىگويم. در گفتن، غلط نگويم و در عمل، راه خطا نپويم. به راستى، براى شما پيامبرى از بين خودتان مبعوث گشته كه رنج شما بر او دشوار است و بر هدايت شما سخت حريص و بر اهل ايمان دلسوز و مهربان. اگر از منسوبانش جستوجو كنيد و او را بشناسيد، خواهيد ديد كه او تنها پدر من است؛ نه پدر زنهاى شما و تنها برادر همسر من است؛ نه برادر مردان شما و چه زيباست منسوب شدن به او!»[٤]
حضرت فاطمه زهرا (س) با بيان «إعلَموا أنّى فاطمة» خود را معرفى مىكنند. ايشان يگانه معيار و ميزان محبّت خدا و پيامبر (ص) در ميان مردم بودند. دوستى ايشان، دوستى پيامبر (ص) و كينه ايشان، كينه حضرت محمّد (ص) بود. اكنون همان حضرت فاطمه (س) در مقابل آنها ايستادهاند و نارضايتى خود را از آنها ابراز مىكنند.
از اين گذشته، پيامبرى كه اين قوم ادّعاى پيروىشان را دارند، آيا پدر شخصى غير از حضرت فاطمه (س) هستند؟ آيا برادر شخصى غير از حضرت على (ع) هستند؟ اينكه پيامبر (ص) در ميان آن همه مردم مسلمان، فقط حضرت على (ع) را برادر خويش اعلام مىكنند، چه معنايى دارد؟ آيا گزينش ايشان همان گزينش الله نيست؟ «وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى»[٥]
از اين ويژگى حضرت على (ع) كه بگذريم، مجاهدتهاى ايشان در راه حضرت محمّد (ص)، خود بهترين دليل صلاحيت ايشان در احراز مقام ولايت الله است. همسرشان، حضرت فاطمه (س) در وصف مجاهدتهايشان چنين مىفرمايند: