ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣١ - ژنرال هاى جنگ نرم (٩)
كامنترى كه آن را به ارگان رسمى نومحافظهكاران تبديل كرد و ريچارد جان نوهاوس،[١] سردبير نشريه «فرست تينگز»[٢] از نويسندگانى كه ديدگاههايش در زمينه سياستهاى داخلى و خارجى با اصول ضدّليبرالى كريستول كه در نوشتههايش به تبيين آنها مىپرداخت، همسو بود، حمايت مىكردند. عصبانيت كريستول و همفكرانش از آنچه كه گرايش ليبرالها به ملايمت در برابر كمونيسم با ظهور جنبشهاى ضدّ فرهنگى و ضدّ جنگ در دهه ١٩٦٠ م. و سياست مماشات حزب دمكرات در اوايل دهه هفتاد تلقّى مىشد، منجر به تشكيل گروه سياسى گستردهاى شد كه از جناح چپ تا راست را در برمىگرفت؛ آنطور كه كريستول از آن ياد مىكرد، ليبرالهايى كه واقعيت را درك كردهاند.
كريستول همچنين در شكلگيرى ارتباطات نومحافظهكاران با اتاقهاى فكر آمريكا و گروههاى فشار، نقش مؤثّرى داشت. يكى از مهمترين اين روابط، ارتباط با بيل بارودى،[٣] رئيس وقت مؤسّسه آمريكن اينترپرايز بود كه در آن زمان اتاق فكر اصلى محافظهكاران، بهويژه در مورد سياستهاى اقتصادى بود. مؤسّسه امريكن اينتزپرايز در دهه ١٩٨٠ م. به پايگاه اصلى، امّا غيررسمى نومحافظهكاران تبديل شده بود. بارودى، پس از عضويت كريستول، اقدام به استخدام پژوهشگران تأثيرگذار نومحافظهكار از قبيل مايكل نوواك،[٤] جين كرك پاتريك[٥] وبن واتنبرگ[٦] كرد. در اين دوره، مؤسّسه امريكن اينترپرايز، به عنوان ستاره آسمان نومحافظهكاران شناخته شد.[٧] و[٨]
در حالىكه نومحافظهكارى در ابتدا در دهه ١٩٧٠ م. به عنوان ايدئولوژى سياسى منسجمى مطرح شد، كريستول در اوايل دهه ١٩٥٠ م. و زمانى كه سردبير نشريه كامنترى بود، خطّ فكرى وى به سرعت از سوسياليست ضدّ استالينى، به ليبرال و پس از آن، به جمهورىخواه نومحافظهكار تغيير كرد. جنبش ترقّىخواه، يكى از سوژههاى مورد علاقه وى براى انتقاد بود كه به عقيده كريستول و همفكران ليبرال ضدّ كمونيست او، درصدد افزايش تأثيرگذارى كمونيست در آمريكا بود.
يكى از نمونه مناقشاتى كه ظهور نومحافظهكارى را در اوايل دهه ١٩٥٠ م. تحتالشّعاع قرار داد، سركوب گسترده اعضاى حزب كمونيست و ديگر همفكران و همكاران آنها در دوره وحشت قرمز[٩] (١٩٢٠- ١٩٥٠ م.) بود. كريستول در مقالهاى در نشريه كامنترى در سال ١٩٥٢ م. با عنوان «آزادىهاى مدنى- مطالعهاى سردرگم»،[١٠] به انتقاد از تمايل آلان بارث،[١١] هنرى استيل كامگر[١٢] وويليام داگلاس[١٣] براى دفاع از آزادىهاى مدنى كمونيستها پرداخت. وى معتقد بود كه دادن آزادىهاى مدنى به كمونيستها، مانند اين است كه تاجرى به فردى كه به وى بدهكار است، دستمزدى بسيار بالا بپردازد. وى بر اين باور بود كه كمونيستم يك ايده است و ماهيت آن توطئهاى است كه نظمهاى اجتماعى و سياسىاى را كه بر آنها سلطه ندارد، سرنگون كند.[١٤] و[١٥]
با وجود اقدامات ضدّكمونيستى شديد در دوران جنگ سرد، پس از سقوط «شوروى» ديدگاههاى كريستول در مورد سياست خارجى آمريكا ملايمتر شد. در حالىكه حزب سياسى كه وى در راه پايهگذارى آن كوشيد، در ارتباط نزديك با «جنگ عراق» و پروژه جنگ با تروريسم جورج بوش بود، خود كريستول همواره در موضع احتياط قرار داشت؛ امّا پسرش ويليام، سردبير «ويكلى استاندارد» و همكارانش در سازمانهايى مانند «پروژه قرن جديد آمريكايى»، تلاش مىكردند تا آمريكا را وارد جنگ نمايند.
يكى از تعارضات نومحافظهكاران در حمايت از حمله به عراق، اين توجيه بود كه آمريكا مىتواند پروژهاى دمكراتيك را به زور، به «خاورميانه» تحميل كند تا صلح و امنيت بيشترى را تضمين نمايد؛ امّا اين ايده مستقيماً در تضاد با ديدگاه اروينگ كريستول بود. در مراحل اوّليه جنگ «ويتنام»، كريستول نوشت: «ويتنام جنوبى» همانند «كرهجنوبى» در بهترين شرايط هم به سختى قادر است خودمختارى مناسبى داشته باشد. آنها فاقد قواعد سياسى، طبقه تحصيلكرده و روح تمدّن كه خودمختارى را كارآمد سازد، مىباشند. هيچيك از كمكها، مشوّقها، نصيحتها و راهكارهاى آمريكا نمىتواند اين شرايط بنيادى را تغيير دهد. بيشترين اميدى كه مىتوان داشت، همان دستاوردى است كه در كرهجنوبى داشتيم؛ اين ملّت كوچك و عقبافتاده را از خطّ