ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٦ - غذاى حرام چرك و خونابه اى بيش نيست؛ اگر بصيرت داشته باشيم
غذاى حرام چرك و خونابهاى بيش نيست؛ اگر بصيرت داشته باشيم
حاجى مؤمن، سرايدار مسجد «سردزك شيراز» گويد: در ايّام جوانى اشتياق وافر به ديدن امام زمان (عج) طورى مرا فرا گرفته بود كه از خورد و خوراك انداخته و هر روز نحيفتر و لاغرتر مىشدم؛ به طورىكه روزى بر اثر ضعف بىهوش به زمين افتادم. ناگاه صدايى به گوشم رسيد: حاجى مؤمن برخيز از غذايى كه براى تو آوردهاند تناول كن و ... اين راهش نيست.
بلند شده و شخص نورانى را كنارم ديدم، ايشان به من فرمودند: شما همراه امام جماعت مسجد به «مشهد» برويد! در «قم» شخصى را ملاقات خواهيد نمود، به دستورهاى او عمل كنيد.
مبلغى هم پول به من مرحمت فرمودند و از نظرم ناپديد شدند. من غذا را خورده و فردايش از سيّدهاشم امام جماعت مسجد خواستم كه همراهشان به مشهد بروم و با قصد توقّف چند روزه در قم حركت كرديم.
در حرم حضرت معصومه (س) در قم، شخصى با عبا و كلاه پشمى نمدى به من گفت: حاج مؤمن در «تهران» براى شما مشكلى پيش مىآيد و ده روز توقّف مىكنيد؛ ولى نگران نباشيد. خود به خود حل مىشود. من مىروم «تبريز» ازپدر و مادرم خدا حافظى كنم و در تهران به شما ملحق مى شوم.
پس از رفع مشكل از شهربانى تهران، سيّدهاشم ماشينى در بست گرفت تا در راه خود و خانوادهاش راحت باشند. موقع حركت آن شخص آمد و درخواست كرد كه همراه ما بيايد و سيّدهاشم نيز موافقت كرد. من و آن شخص غريب در ماشين كنار هم نشستيم. او از من درخواست كرد كه در راه نه از غذاى سيّدهاشم و نه از غذاى قهوه خانههاى بين راهى بخورم.
او غذايى همراه داشت كه با هم مىخورديم. در راه يك بار به اصرار سيّد هاشم خواستم لقمهاى از غذاى آنها بخورم كه آن را چرك و خونابه ديده و از خوردن منصرف شدم.
نزديكىهاى مشهد آن شخص به من گفت: امروز آخرين روز عمرم است و شما مسئول دفن و كفن من هستيد و سيّد هاشم نيز شما را در اين كار كمك خواهد كرد. پس مقدارى پول نيز از بابت هزينه حمل جسد و دفن و كفن به من داد.
وقتى ماشين براى استراحت توقّف كرد و آن مرد شريف، پشت تپّهاى رفت. چون دير كرد به دنبالش رفته، ديديم كه رو به قبله دراز كشيده و عبا بر سر گذارده و جان به جان آفرين تسليم كرده. موضوع را با سيّد هاشم در ميان گذاشتم. او ناراحت شد از اينكه من از اوّل جريان را با او در ميان نگذاشتهام تا از وجودش استفاده كرده باشد. من نيز اجازه چنين كارى نداشتم. طبق وصيّت او عمل كرديم.
منبع: تلخيص از نا گفتههاى عارفان، محمّد جواد نور محمّدى، ص ١٠٥.