ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٥ - احتجاج حضرت امام حسن عسكرى (ع)
احتجاج حضرت امام حسن عسكرى (ع)
ابوالقاسم كوفى در كتاب «تبديل» مىنويسد:
اسحاق كندى كه از فيلسوفهاى زمان خود بود، شروع به نوشتن كتابى به نام «تناقض القرآن» كرد. مدّتها مشغول نوشتن آن بود، تنها، بىآنكه كسى را متوجّه نمايد، به اين كار اشتغال داشت.
يكى از شاگردان او خدمت امام حسن عسكرى (ع) رسيد. حضرت فرمودند:
«يك مرد توانا ميان شما وجود ندارد كه استادت را از سرگرم شدن به قرآن وادارد؟» او گفت: ما از شاگردان اين مرد هستيم. چطور مىتوانيم بر او اعتراض نماييم در اين مورد يا كار ديگرى؟! امام (ع) فرمودند: «مىتوانى آنچه به تو مىآموزم، به او برسانى؟» جواب داد: آرى. فرمودند:
«نزد او مىروى و و بسيار به او محبّت مىكنى و در كارى كه اشتغال دارد، به او كمكخواهى كرد. وقتى به تو انس گرفت و به او نزديك شدى، مىگويى يك سؤال برايم پيش آمده، اگر اجازه مىدهى، بپرسم. او خواهد گفت: سؤالت را بكن.
به او بگو آيا گمان كردهاى كه قرآن پيش تو بيايد و بگويد منظور از اين سخن، غير از آن چيزى است كه تو گمان كردهاى و با خود خيال مىكنى كه متناقض است؟ او در جواب تو خواهد گفت: ممكن است؛ زيرا مرد فهميدهاى است. وقتى بشنود، مىپذيرد.
وقتى اين كار را كردى، بگو شايد غير آنچه تو خيال كردهاى، از سخن خود خواسته باشد. در اين صورت تو كلام او را در غير معنى مراد متكلّم، معنى كردهاى.»
شاگرد پيش استاد كندى رفت و بسيار به او محبّت نمود تا بالأخره اين سؤال را كرد. كندى گفت: باز حرف خود را برايم تكرار كن. براى مرتبه دوم گفت. استاد كندى به فكر فرو رفت و فهميد چنين چيزى در لغت امكان دارد و جايز است.[١]
استاد كه مىدانست شاگرد او چنين سؤالى را از پيش خود نمىتواند مطرح نمايد و در حدّ انديشه او نيست، رو به شاگرد كرد و گفت: تو را قسم مىدهم كه حقيقت را به من بگويى! چنين سؤالى از كجا به فكر تو خطور كرد؟ شاگرد گفت: چه ايرادى دارد كه چنين سؤالى به ذهن من آمده باشد؟ استاد گفت: نه. براى تو هنوز زود است كه به چنين مسائلى رسيده باشى. به من بگو اين سؤال را از كجا گرفتهاى؟ شاگرد گفت: حقيقت اين است كه ابومحمّد (امام حسن عسكرى) مرا با اين سؤال آشنا نمود. استاد گفت: اكنون واقع امر را گفتى. سپس افزود: چنين سؤالهايى تنها زيبنده اين خاندان است و آنان هستند كه مىتوانند حقيقت را آشكار سازند.
آنگاه اسحاق كندى (كه از فلاسفه اسلام عرب به شمار مىرفت)، با درك واقعيت و توجّه به اشتباه خود، دستور داد آتشى روشن كردند و آنچه را كه به عقيده خود درباره تناقضهاى قران نوشته بود، تماماً سوزاند.[٢]
پىنوشتها:
[١]. مجلسى، محمّد باقر، «بحارالأنوار»، كتاب احتجاج، ترجمه خسروى، تهران، اسلاميه، ج ٢، ص ٣٧٩.
[٢]. پيشوايى، «سيره پيشوايان»، صص ٦٢٩- ٦٣٠.