ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠ - تولّى و تبرّى
تولّى و تبرّى جستن[١] كه در ديدگاه شيعى، جزيى از فروع دين و از واجبات اسلام شمرده مىشود، در جغرافياى اعتقادى آلمحمّد (ص) در قول و فعل و حتّى نيت و حركات و سكنات دست و پا ظهور مىيابد.
آنكه به آلطه و ياسين ايمان مىآورد، همه مهر و مودّت قلبى و زبانى خود را متوجّه ايشان مىسازد و هماره مهياست تا با همه داشتههاى فرهنگى و مادّى، از ساحت قدسى اولياى خدا حمايت كند.
امام صادق (ع) مىفرمايند:
«لَيْسَ مِنْ شِيعَتِنَا مَنْ قَالَ بِلِسَانِهِ وَ خَالَفَنَا فِى أَعْمَالِنَا وَ آثَارِنَا وَ لَمْ يعْمَلْ بِأَعْمَالِنَا وَ لَكِنْ شِيعَتُنَا مَنْ وَافَقَنَا بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ اتَّبَعَ آثَارَنَا وَ عَمِلَ بِأَعْمَالِنَا أُولَئِكَ شِيعَتُنَا؛[٢]
شيعه ما محسوب نمىشود، كسى كه با زبان از ما طرفدارى مىكند؛ امّا در عمل و آثار با ما مخالفت مىورزد و اعمال ما را انجام نمىدهد. شيعيان ما كسانى هستند كه با زبان و قلبشان، با ما همراه مىباشند و آثار و احاديث ما را دنبال مىكنند و اعمالشان همانند اعمال ماست. آنان شيعيان ما هستند.»
با اين پيش فرض است كه عرض مىكنم به هر دليل و بهانه كه در تنظيم و ترتيب معاملات و مناسبات فردى و جمعى در همه امور فرهنگى و مادّى، به حجج غيرالهى و غير معصوم مراجعه كنيم، در زمره ظالمان به حقّ محمّد و آل محمّد (ص) شناسايى مىشويم و به قول امام صادق (ع) از جمع شيعيان اين خانواده بيرون مىمانيم؛ بلكه ناگزير به تحمّل همه آثار وضعى دنيوى و اخروى اين نقض عهد و ادبار به حجّت بالغه الهى خواهيم بود.
مگر جز اين است كه امروزه، تمامى ساكنان زمين و به ويژه مسلمانان، در كمربندى چند لايه از بحرانها و بنبستهاى خردكننده، گرفتار آمده و هيچ راه خلاصى براى خود نمىشناسند؟
گذار از بابهايى كه مرضى رضاى خداوند و مورد گواهى حجّت بالغه ايشان نيست، ضرورتاً هيچگونه فلاح و رستگارى در پى نخواهد داشت.
به اذنالله، تنها يك باب بر ساحت قدس حضرت خداوندى گشوده است و تنها از آن باب، مىتوان به مقام قرب رسيد و همه فلاح و رستگارى را به تجربه نشست؛ ولا غير.
رسول خدا (ص) فرمودند:
«الْأَئِمَّةُ: بَعْدِى اثْنَا عَشَرَ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ وَ مِنَّا مَهْدِىُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ مَنْ تَمَسَّكَ مِنْ بَعْدِى بِهِمْ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِحَبْلِ اللهِ وَ مَنْ تَخَلَّى مِنْهُمْ فَقَدْ تَخَلَّى مِنَ الله؛[٣]
امامان بعد از من دوازده نفرند؛ نُه امام از فرزندان امام حسين (ع) و از ماست مهدى اين امّت. هر كس بعد از من، تمسّك به اينان داشته باشد، به ريسمان الهى چنگ زده است و هر كس از آنها كناره گيرد، از خداى كناره گرفته است.»
در طى مراتب معنوى، دستيابى به صفات كمالى و ارتقاى روحى، (يعنى همه آرزوهاى گمشده پيران و مرشدان و اقطاب همه فرقهها و نحلههاى تأسيس شده در سراسر تاريخ)، حضرت نبى اكرم (ص) و اوصياى ايشان (ع)، به مرتبهاى رسيدند كه جمله ملائك عالىمقام در خدمتشان قرار گرفتند و از جميع انبياء و اوصياى الهى سبقت گرفتند. حال بايد پرسيد: مدّعيان كشف حقايق و سالكان وادى معرفت و آگاهى و جويندگان قدرتهاى ماورايى از كدامين جاده گذر كردهاند كه در آن، نشانى از پيامبر خدا (ص) و حجّت بالغه الهى نيست.
آنكه صدرنشين محفل همه رهيافتگان است و به اذنالله تا مقام «قابَقَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى» رسيده و خداوند متعال دربارهاش آيهها نازل فرموده، براى نيل به آن مراتب عالى، انگشت اشارت تنها به يكسو دراز مىكند و بقيه راهها را مسدود و بيراهه مىشناسد تا بندگان خدا را از غلتيدن در دام ابليس لعين در امان نگه دارد.
چه كسى مىتواند ادّعا كند كه در سير و سلوك و كشف و شهود از صادق آلمحمّد (ص) پيشى گرفته يا مىتواند بىتمسّك به ولايت اولياى توصيه شده نبى اكرم (ص) از ايشان، پيشى بگيرد؟
امام صادق (ع) فرمود:
«آنچه على (ع) آورده، انجام مىدهم و از آنچه نهى فرموده، باز مىايستم. براى او، همان فضيلتى آمده است كه براى محمّد (ص) آمده و محمّد (ص) بر تمام مخلوق خداى عزّوجلّ فضيلت دارد. خردهگير بر حكمى كه على آورده، مانند خرده گير بر خدا و رسولش است و كسى كه در موضوعى كوچك يا بزرگ، على را رد كند، در مرز شرك به خداست. اميرالمؤمنين (ع) باب منحصر به فرد خداشناسى است و راه به سوى خداست. هر كه جز آن پويد، هلاك مىشود و اين امتيازات همچنين براى ائمّه هدى (ع)، يكى پس از ديگرى جارى است. خدا ايشان را ستونهاى زمين قرار داده تا مبادا بر آنها بلرزد و حجّت رساى خويش ساخت براى مردم روى زمين و زير خاك.
خود اميرالمؤمنين (ع) بسيار مىفرمود: «من از طرف خدا قسمتكننده بهشت و دوزخم و من بزرگترين جداكننده حقّ و باطلم و من صاحب عصا و ميسمم. تمام ملائكه و روح القدس و پيمبران، به فضيلت من اقرار نمودند؛ چنانكه به فضيلت محمّد (ص) اقرار كردند. مرا بر مسندى مانند مسند او نشانيدهاند و آن مسند [خلافت] پروردگارى است. رسول خدا (ص) (در قيامت) خوانده شود و به او جامه بپوشانند. من هم خوانده شوم و بر من جامه بپوشانند. او بازپرسى شود و من هم بازپرسى شوم و طبق گفته او سخن گويم. به من خصلتهايى عطا شده كه هيچكس نسبت به آنها، بر من پيشى نگرفته است؛ مرگ مردم و بلاها و نژادها و فصلالخطاب را مىدانم. آنچه پيش از من بوده، از دستم نرفته و آنچه نزدم حاضر نيست، (از امور آينده) بر من پوشيده نيست. به اجازه خدا، بشارت مىدهم و از جانب او، اداى وظيفه مىكنم. همه اينها از طرف خداست كه او به علم خود، مرا نسبت به آنها توانا ساخته است.»[٤]
با مشاهده در بيراهه غلتيدن فوج فوج انسانها در طول تاريخ، شناسايى هزاران نحله و فرقه منتشر در ميان عموم اقوام و درك مظلوميت ائمّه دين (ع) مىتوان به ژرفا و وسعت اين سخن ابليس در صبحگاه آفرينش دست يافت كه بهرغم عصيان و نافرمانى، به جاى توبه، خطاب به حضرت خداوندى گفت:
«فَبِماأَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ؛[٥]
من نيز بر سر راه مستقيم تو، در كمين آنها [آدميان] مىنشينم.»
در مقابل، به اوج تذكار حضرت نبى اكرم (ص) هم مىتوان واقف شد؛ آنگاه كه فرمودند: