ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٥ - ٢- «ذوطوى»
نظير، مطابق معارف حقه آيين تشيع، بعد از امام حسين، عليهالسلام، امامان، نور و پيشوايان راستينى هستندكه يكى پس از ديگرى با انوار تابناك خود جهان هستى را از سرچشمه زلال معرفتسيراب نموده، گمگشتگان وادى غوايب را از ضلالت و گمراهى نجات داده به شاهراه هدايت و صراط مستقيم حضرت حق رهنمون مىشوند.
صفاتى كه در اين فرازهاى دهگانه براى امامان نور بيان شده به ترتيب زير است:
١- فرزندان امام حسين، عليهالسلام، هستند؛
٢- افراد شايسته امتاند؛
٣- راستگويانند؛
٤- راه حق تعالىاند؛
٥- برگزيدگانند؛
٦- خورشيدهاى فروزاناند؛
٧- ماههاى تاباناند؛
٨- ستارگان درخشاناند؛
٩- مشعلهاى ديناند؛
١٠- پايههاى دانشاند؛
آيا به دور از انصاف و خالى از تحقيق نيست كه كسى بگويد: در دعاى ندبه بعد از حضرت امير، عليهالسلام، از ديگر امامان نامى برده نشده و لذا اين دعا با عقايد كيسانيه سازگار است و با اعتقادات اماميه همسو نيست؟!
به طورى كه ملاحظه فرموديد، در دعاى ندبه پس از نام مقدس امام حسن و امام حسين، عليهماالسلام، ده فراز آمده كه در ضمن آنها ده صفت از اوصاف امامان نور بيان شده، سپس به اوصاف آخرين حجت پروردگار، واپسين ذخيره الهى، حضرت بقيةالله، ارواحنافداه، پرداخته مىگويد:
اين بقيةالله التى لاتخلو من العترة الهاديه ...[١]
آنگاه تعدادى از برنامههاى حيات بخش آن حضرت را به هنگام ظهور موفور السرور آن قبله موعود بيان كرده، خطاب به آن حضرت مىگويد:
يابن السادة المقربين، يابن النجباء الاكرمين ...[٢]
اگر فرازهايى را كه بعد ازجمله: «فى الهادين بعد الهادين» تا جمله «يابن النعم السابغات»[٣] در مورد ائمه بعد از امام حسين، عليهالسلام، تاحضرت بقيةالله، ارواحنافداه، به كار رفته بشماريم، بيش از سى جمله و بيش از سى ويژگى از ويژگيهاى امامان نور و پيشوايان معصوم، عليهمالسلام، خواهد بود.
آيا سى جمله در وصف امامان هشتگانه (از امام زين العابدين تا امام حسن عسكرى، عليهمالسلام،) كافى نيست كه اثبات كند كه دعاى ندبه از آنها يادكرده و ناگهان و بى واسطه به امام غائب نپرداخته است؟!
پىنوشتها:
[١]. الحموى، معجم البلدان، ج ٣، ص ٥١.
[٢]. السمهودى، وفاءالوفاء باخبار دارالمصطفى، ج ٤، ص ١٢١٩.
[٣]. الشيخ الطوسى، كتاب الغيبة، ص ١٦٣.
[٤]. العلامه المجلسى، بحار الانوار، ج ٥٢، ص ٣٠٦.
[٥]. همان، ج ٦، ص ١٩٨، ج ٥٣، ص ٩٧.
[٦]. ابن الفارس، معجم مقاييس اللغة، ج ٣، ٤٣٠.
[٧]. الطريحى، مجمع البحرين، ج ١، ص ٢٧٩.
[٨]. ابن الاثير، النهاية فى غريب الحديث و الاثر، ج ٣، ص ١٤٧.
[٩]. الارزقى، اخبار مكة، ج ٢، ص ٢٩٧.
[١٠]. رفعت پاشا، مرآت الحرمين، ج ١، ص ٨١.
[١١]. ابن منظور، لسان العرب، ج ٨، ص ٢٣٨.
[١٢]. الشيخ الطوسى، تهذيب الاحكام، ج ٥، ص ٩٥.
[١٣]. الشيخ الطوسى، الاستبصار، ج ٢، ص ١٧٦.
[١٤]. الكلينى، الكافى، ج ٤، ص ٢٥٠.
[١٥]. العلامة المجلسى، همان، ج ١٢، ص ٩٩، ج ٩٩، ص ٣٨.
[١٦]. العياشى، التفسير، ج ٢، ص ٥٦.
[١٧]. الشيخ الحر العاملى، اثبات الهداة، ج ٣، ص ٥٨٢.
[١٨]. العلامة المجلسى، همان، ج ٥٢، ص ٣٨٥.
[١٩]. النعمانى، ابن ابى زينب، كتاب الغيبة، ص ٣١٥.
[٢٠]. العلامة المجلسى، همان، ج ٥٢، ص ٣٠٧.
[٢١]. الاشعرى، المقالات و الفرق، ص ٣١.
[٢٢]. همان.
[٢٣]. الناشىء، اصول النخل، ص ٢٧.
[٢٤]. همان.
[٢٥]. الاشعرى، همان.
[٢٦]. ابن الجوزى، تذكرة الخواص، ص ٢٦٣.
[٢٧]. ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج ٥، ص ١١٢.
[٢٨]. ابن خلكان، وفيات الاعيان، ج ٤، ص ١٧٣.
[٢٩]. الاشعرى، همان.
[٣٠]. المقدسى، البدء و التاريخ، ج ٥، ص ١٢٨.
[٣١]. دكتر على شريعتى، انتظار مذهب اعتراض، ص ١٤.
[٣٢]. ابن الطاووس، مصباح الزائر، ص ٤٤٩.
[٣٣]. همان.