ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٣ - تبارك الله از شاهكار خلقت تو، يا زينب!
«سر نى در نينوا مىماند اگر زينب نبود كربلا در كربلا مىماند اگر زينب نبود»
اما بگو، با من اى كه شكيب نيز از تو خجل!
تو در شامگاه عاشورا، در غريبانهترين شام غريبان، در گودال قتلگاه، به اقتداى كدامين شهيد، براى اقامه نماز صبر از خون جگر وضو ساختى؟ ... مىدانستى كه سر بر خاك خونين ثارالله- خون خدا- مىسايى. محوى شيرين در خدا، سر سودن بر سيماى خدا، اگر چهبر خاك، اما با خدا.
آن شب، تو براى آخرين بار ... به تجديد عهدى شيرين با امام خويش، سر به سجده نهادى و بر اين سجده، پرده از هر چه حجاب مفارقت معشوق بود، دريدى؛ آنگاه با پيشانى آغشته به خون خدا، با خدا يكى شدى. زهى به حقيقت نماز تو يا زينب!
عشق، هرگز مفسرى عارفتر از تو نيافت؛ نه اينست كه آنجا هم گفتى: «ما رايت الا جميلا ...» بىترديد اين شانههاى امين و گامهاى استوار تو بود كه اساسنامه دين خدا را تا ابد به مهرى جاودانه، تثبيت كرد. اگر حسين، عليهالسلام، احياگر دين محمد، صلىاللهعليهوآله، شد، تو نيز ضامن بقاى اين دينى تا ابد. هميشه دين وامدار استقامت تو خواهد بود!
اى الهه عشق و نجابت!
قصه عشق تو، قصه درد است اما دردى بس شيرين، اگر چه جانكاه. شرح نيستان است پر از نالههاى جانسوز. فراقنامهاى استسراسر مملو از خاطرات «مقربون»، «السابقون السابقون» و شرح يك دشت آلاله؛ آلالههايى كه هميشه ردپاى عاشقى تا خدا بودهاند؛ مظهر زيباترين هديههاى انسان به خدا.
تو، نه تنها احياگر و پرچمدار دين محمدى كه شجاعت علوى را مظهرى، عطوفت و عصمت فاطمى را مرآتى؛ نجابت و عقل حسن، عليهالسلام، با توست ... ليكن برتر از اينهمه، يگانهترين برگزيده خدايى در عشق شيرين حسين، عليهالسلام؛ و شيرين عشق خدا؛ تنها تويى، تنها تويى، تنها تو ...
تو، پردهبردار راز آفرينش به روز عاشورايى. آن روز كه «عاشورايى» به دستشهيد عشق آفريده شد و سرزمين «كربلا» به خون خدا رنگين؛ آسمانها و زمين و حتما ملائك، سر خدا را بتمامى دريافتند و خجل از پاسخ روشن «إِنِّيأَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ»،[١] به حيرت اينهمه زيبايى- جمال عشقى شيرين، قصهاى سراسر دلدادگى محبت و محبوب- همگان ثناگوى اين اعجاز شگرف و هم نوحهسراى ابدى بر قتل عظيم انسانيت، شرافت و معرفت گشتند. آرى، از همان روز بود كه بر هر پيشانىاى كه مهر شيعگى زدند، بر دلش نيز شعلهاى از آتش عشق و فراق محبوب افروختند. لذا، از آن روز به بعد، بر هر درد آشناى سوختهدلى، كل يوم، عاشورا شد و كل ارض، كربلا. و حسين، عليهالسلام، مقتداى همه عشاق و سرور همه شهيدان و آزادگان جهان در هر دو دنيا.
اما تو نيز در هر گام، در همه اين سوختنها، ايستادنها، شهادتها و به فنا رسيدنها و به احيا پيوستنها، همراه دين بودهاى و در هر لحظه، با مهدى، عجل الله تعالى فرجه .... مهدى اگر چه يگانه است و خواهد بود اما هرگز تنها نيست. تو پيوسته در متن زمان جارى در صبر و اسقامت او بودهاى. تو در تمامى لحظههاى غربت، در تكرار هر شام غريبان از شامهاى فراق مهدى، عليهالسلام، همراه او به نماز عشق ايستادهاى. او هنوز هم هر صبح و شام با همان حزن صداى تو و همناله با نالههاى جانسوز تو، به ياد حسين تو، اشك مىريزد ... فتبارك الله از او، اين بار، كه هم حسين، عليهالسلام، است و هم زينب، عليهاالسلام.
|
«اگر نى پردهاى ديگر بخواهد |
نيستان را به آتش مىكشاند» |