ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٢ - واقعه روز غدير خم
در اينجا نويسنده اساس اختلاف مسلمانان را دو گونه تفسير از حادثه غدير و اختلاف در درايت و فهم مدلول كلمات پيامبر، صلىاللهعليهوآله، و معناى كلمه «مولى» معرفى مىكند. دو گونه تفسيرى كه تاكنون نيز پابرجا مانده و هيچ يك ميدان را به نفع ديگرى خالى نكرده است و نزاعهاى تاريخى و حل نشده شيعيان و اهل سنت است.
اما در اينجا اين پرسش مطرح است كه: آيا اختلاف نظرى شيعيان و اهل سنت تنها ناشى از درايتحديث غدير است؟ و آيا تشيع (و نيز تسنن) تنها مبتنى بر تفسيرى از حديث غدير است؟ يا اينكه ريشههاى اختلاف نظرى اين دو به جاهاى ديگر و حوادث تاريخى نيز برمىگردد؟
ديديم كه استناد شيعه براى وصايت و خلافت على، عليهالسلام، به همان آغاز دعوت اسلام بر مىگردد و تنها مبتنى بر نقل و يا درايتى از حديث غدير نيست. به علاوه همانطور كه خواهيم ديد گذشته از درايت و تفسير متفاوت، نقل و روايت (از خود اهل سنت) نيز در اين باب كم نيست و در احاديث اهل سنت نقلهايى يافت مىشود كه ارتباط «ولايت» مذكور در حديث غدير را با آيه شريفه سوره احزاب مىرساند.
گذشته از اينها آيا مىتوانيم در هر مبحث نظرى و اعتقادى تنها به صرف اينكه نزاعهاى تاريخى و حلنشده وجود دارد خود را از وارد شدن در آن بحثبرهانيم و تكليف و موضع خود را از ديدگاه اعتقادى و ايمانى روشن نسازيم؟ ملاك نزاعهاى حل نشده چيست؟ و اين نزاع براى چه كسانى حل نشده است؟ آيا همين امروز، همه انسانهاى روى زمين به وجود خداوند بزرگ اعتقاد دارند و انسانى نيست كه اعتقاد به وجود خدا نداشته باشد؛ يا اينكه خير، همچنان انسانهايى يافت مىشوند كه به وجود خدا اعتقاد ندارند؟ مسلما هنوز كسانى هستند كه به وجود خدا اعتقاد ندارند؛ اما آيا مىتوان به استناد اين مطلب مبحث اعتقاد به وجود خدا را يك مبحث تاريخى و حل نشده بينگاريم؟! آيا نويسنده محترم در مقابل ادله و استدلال شيعيان در همان دو كتابى كه ياد نموده پاسخ در خورى يافته است؟!
همانطور كه بيان شد طرح مساله وصايت و خلافت پيامبر، صلىاللهعليهوآله، مربوط به نخستين دعوت علنى و عمومى حضرت است و ولايت «امر» پس از پيامبر، صلىاللهعليهوآله، حتى قبل از هجرت مورد توجه و پرسش بوده است. اما در اينجا چند پرسش مطرح است كه پاسخ به آنها مىتواند به ما در درك بهتر مفهوم حديث غدير كمك كند.
اول، آيا «مولى» به همان معنا است كه در آيه شريفه سوره احزاب آمدهاست كه:
النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ.
پيامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.
و آيا ولايت در خطبه غدير به معناى همان ولايتى است كه در اين آيه شريفه بيان شدهاست؟[١]
در اين باره مىتوانيم به گزارشهاى تاريخى از طريق برادران اهل سنت مراجعه كنيم:
در نقلهاى گوناگون حديث غدير از طريق اهل سنت، پيامبر اكرم، صلىاللهعليهوآله، به آيه شريفه استناد نمودهاند از جمله:
١. طبرانى (از محدثان و راويان اهل سنت) و غير او به سندى كه اجماع به صحت آن دارند از «زيد بنارقم» نقل نموده است كه گفت:
رسول خدا، صلىاللهعليهوآله، در غدير خم زير درختان سخنرانى نمود، پس گفت:
اى مردم، خدا مولاى من است و من مولاى مؤمنينام و من بر مؤمنين از خودشان اولى هستم پس هر كه من مولاى اويم اين شخص (يعنى على) مولاى اوست ...[٢]
٢. امام احمد از حديث زيد بنارقم روايت نموده است كه گفت:
با رسول خدا، صلىاللهعليهوآله، در سرزمينى كه به آن «وادى خم» گفته مىشد فرود آمديم پس امر به نماز فرمود و در آن گرماى سخت نماز گزارد. براى رسول خدا پارچهاى به درختى افكندند تا سايه گردد پس فرمود: «آيا نمىدانيد، آيا گواهى نمىدهيد كه من به هر مومنى از خود او اولى هستم؟» گفتند: «آرى». فرمود: