ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٦ - نگرشى به زيارت آل ياسين قسمت چهارم
انقلاب اسلامى و پس از آن نظام نوپاى سياسى و اجتماعى آن داشت و براى تحقق اين استراتژى از همه امكانات و اداوت و ابزار نيز سود مىبرد. و اينهمه مجال نمىداد تا نوجوانان نورسته بتوانند سره را از ناسره باز شناسند چه، جملگى آنان از «دوران حكومت پهلوى، دوران انقلاب و بالاخره جنگ» تنها تصويرى ذهنى داشتند و نه تجربهاى عينى.
تلاش دستگاه فرهنگى براى مبدل ساختن يك «امر واقعى» (آرمان نسل اول) به يك آرمان (براى نسل دوم) بىنتيجه بود از همين رو و بصورت طبيعى مقدمات لازم فراهم مىشد تا در اولين فرصت ممكن نوجوانانى كه پاى به سن «جوانى» مىگذاشتند به اقتضاى سن و تقاضاى طبيعى در جستجوى «آرمانى» باشند كه آنرا مطلوب خويش مىپنداشتند. به عبارت ديگر چنانكه «نظام سياسى و اجتماعى جمهورى اسلامى» موفق به عرضه يك «تئورى» و يا طرح يك «آرمان» در صفحه ذهن و قلب جوانان نمىشد به صورت طبيعى اين جمعيتسر در پى علمى مىنهاد كه حكايت از يك تمناى آرمانى داشت.
سال ١٣٦٨ شرايط ويژهاى بر فضاى ايران حاكم بود:
١- پايان جنگ كه بروز نوعى انتظار و توقع براى حل مشكلات اقتصادى و اجتماعى را سبب شد؛
٢- نسل دوم انقلاب كه به سن جوانى رسيده بود و بعنوان جمعيتى كلان در سر آرزوهاى بسيار و انتظاراتى فراوانتر را مىپروريد؛
٣- مجموعه تعاليم مستقيم و غيرمستقيم عرضه شده طى دوازده سال دوران آموزش رسمى، بدون آنكه تغييرى بنيادين را پذيرفته باشند مسبب تربيت نسلى شده بود كه رويكرد دينى به عالم نداشت و تنها در كنار مجموعهاى از دروس (علوم زيستى، علوم دقيقه و علوم انسانى غربى) پارهاى مباحث فرهنگى را تحت تاثير تبليغات و آموزشهاى مستقيم آموخته بودند. در واقع آموختههاى رسمى عارى از شائبههاى نظرى و فرهنگى غربى نبودند؛
٤- تكنوكراتهاى متخصص در عرضه طرحهاى كلان خود براى اداره امور كشور بيش و پيش از آنكه متوجه رويكرد دينى انقلاب اسلامى به عالم و آدم باشند سر در پى تقليد و كپىبردارى از طرحهاى ديكته شده سازمانهاى جهانى داشتند و طرحهايى چون «توسعه اقتصادى»، «توسعه فرهنگى» را فراروى نظام جمهورى اسلامى قرار مىدادند كه بصورت طبيعى جهتگيريهاى اصلى انقلاب را تغيير مىداد و موجب مىشد تا «مدينه و فرهنگ» غربى بعنوان «الگو» و مدينه مطلوب انقلاب اسلامى مطرح شود. البته با صورتى جديد و رنگ و لعاب ظاهرا مذهبى؛
٥- جريانى سازمان يافته و متشكل در تلاش بود تا بر ديواره انقلاب اسلامى ترك اندازد. ماجرايى كه از آن بعنوان «تهاجم فرهنگى» ياد شده است؛
نگاهى ساده به بسيارى از طرحهاى پذيرفته شده طى همه اين سالها نشان مىدهد كه ضعف در طراحى و برنامهريزى مستقل و متكى به مبانى و منابع نظرى دينى، علىرغم بسيارى از حسن نيتها موجب سريعتر شدن حركتسفينه انقلاب اسلامى براى بازگشتبه زمين است. براى مثال:
طرح «انقلاب فرهنگى» بيش از سه سال دانشگاهها را تعطيل كرد و پس از آن بدون آنكه تغيير جدى و حقيقى در نظام آموزشى، ميانى نظرى كتب درسى، مبادى علوم، تعاريف و طبقهبنديهاى حاكم در ميان منابع انسانى ... حادث شود ديگر بار دانشگاهها گشوده شدند و علاوه بر آن در كنار دانشگاههاى رسمى مراكزى تاسيس شدند آزاد و ملى كه با خود عنوان «اسلامى» را يدك مىكشيدند اما از همان ضوابط اوليه دانشگاههاى دولتى نيز تبعيت نمىكردند.
گسترش اين مراكز در ميان شهر و روستا موجب شد تا بر سرعت انسلاخ فرهنگى افزوده شود و «فرهنگ سنتى و ملى و منطقهاى» با سرعتبيشترى از ميان جوامع دست نخورده و آلوده نشده شهرستانى محو شود.
بتدريجبر ويرانه شهرهاى قديم شهرهاى جديد قد برافراشتند شهرهايى كه به تمامى نظام شهرسازى غربى را كه عارى از