ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٣ - واقعه روز غدير خم
«پس هر كه من مولاى اويم على مولاى اوست. خدايا، دوستبدار هر كه او را دوست دارد و دشمن بدار هر كه او را دشمن دارد.»[١]
٣. امام احمد از حديث «براء بن عازب» از دو طريق نقل نموده است كه گفت:
با رسول خدا، صلىاللهعليهوآله، بوديم پس در «غديرخم» فرود آمديم نداى نماز جماعت داده شد و براى رسول خدا، صلىاللهعليهوآله، در زير دو درخت جايى فراهم شد پس نماز ظهر گذارد و دست على را گرفت و فرمود: «آيا نمىدانيد من اولى به مؤمنين از خودشان هستم؟» گفتند: «آرى». سپس دست على را گرفت و فرمود: «هر كه من مولاى اويم، على مولاى اوست. خدايا، دوستبدار هر كه او را دوست دارد و دشمن بدار هر كه او را دشمن دارد».
پس از آن عمر، على را ملاقات نمود و به او گفت: بر تو پسر ابىطالب گوارا باشد. مولاى هر مرد و زن مؤمن گشتى.[٢]
٤. اميرمؤمنان على، عليهالسلام، در ايام خلافتخود مردم را در «رحبه» (يكى از محلات كوفه) جمع نمود و فرمود:
هر مرد مسلمانى را كه فرمايش رسول خدا، صلىاللهعليهوآله، را در روز غدير خم شنيده استبه خدا قسم مىدهم كه برخيزد و به آنچه شنيده گواهى دهد. و براى گواهى برنخيزد، مگر كسى كه با چشمان خود ديده و با گوشهاى خود شنيده است.
پس سى صحابى رسول خدا كه دوازده نفر آنان از جنگجويان و مجاهدان «بدر» بودند برخاستند و گواهى دادند كه رسول خدا، صلىاللهعليهوآله، دست على، عليهالسلام، را گرفت و به مردم فرمود:
آيا مىدانيد كه من اولى به مؤمنين از خوشان هستم؟ گفتند: «آرى». فرمود: هر كه من مولاى اويم، اين (على) مولاى اوست. خدايا، دوستبدار آنكه او را دوست دارد و دشمن بدار آنكه او را دشمن دارد ...[٣]
٥. امام احمد از حديث زيد بنارقم از «ابوطفيل» نقل نمود كه گفت:
على مردم را در رحبه جمع نمود و آنان را به خدا سوگند داد كه هر مرد مسلمان گفتار رسول خدا، صلىاللهعليهوآله، در روز غدير خم را شنيده استبرخيزد. سى نفر برخاستند. و ابونعيم گفت مردم زيادى برخاستند و گواهى دادند كه زمانى كه پيامبر، صلىاللهعليهوآله، دست او را گرفتبه مردم فرمود: «آيا مىدانيد من اولى به مؤمنين از خودشان هستم؟» گفتند: «آرى، يا رسول خدا» فرمود: «هر كه من مولاى اويم اين (على) مولاى اوست. خدايا دوستبدار آنكه او را وستبدارد و دشمن دار هر كه او را دشمن دارد.»
ابوطفيل گفتخارج شدم و در من ترديدى بود كه چرا ديگران به اين حديث عمل نكردند پس زيد بنارقم را ملاقات نمودم و ماجرا را براى او نقل نمودم و زيد گفت: انكار نكن من خود از رسول خدا، صلىاللهعليهوآله، شنيدم كه اين چنين مىفرمود.[٤]
٦. امام احمد در «مسند» خود از عبدالرحمن بنابىليلى نقل نمود كه گفت:
على را در رحبه ديدم كه مردم را به خدا سوگند مىداد ... (به همان مضمون احاديث قبل) و از جمله دوازده نفر از مجاهدان جنگ بدر برخاستند گويى كه هم اكنون آنان را مىبينم پس گفتند: «گواهى مىدهيم كه شنيديم رسول خدا، صلىاللهعليهوآله، روز غدير خم مىفرمود: «آيا اولى به مؤمنين از خودشان نيستم و آيا زنان من مادران آنان نيستند؟» گفتيم: «بلى اى رسول خدا» فرمود: «پس هر كه من مولاى اويم، على مولاى اوست. خدايا، دوستبدار هر كه او را دوست دارد و دشمن بدار هر كه او را دشمن دارد».[٥]
در نقلهاى ديگر نيز به گونهاى ديگر به آيه شريفه استناد شده است.
٧. حاكم از زيدبن ارقم از دو طريق كه به شرط شيخين (بخارى و مسلم) صحيح است نقل نمود كه گفت:
زمانى كه رسول خدا، از حجةالوداع باز مىگشت در غدير خم فرود آمد ... پس گفت: «خداى، عزوجل، مولاى من است و من مولاى هر مؤمنى هستم». سپس دست على را گرفت و فرمود: «هر كه من مولاى اويم اين (على) ولى اوست. خدايا، دوستبدار هر كه او را دوست دارد و دشمن بدار هر كه او را دشمن دارد».[٦]
٨. نسائى از زيدبن ارقم نقل نمود كه گفت:
هنگامى كه پيامبر، از حجةالوداع