ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢١ - حديث عشق و انتظار
حديث عشق و انتظار
م. يگانه
مولايم!
شكوفه يادت بوى عشق مىدهد
و شميم نامتبر دل و جان، حيات مىدمد.
هرگاه از شبستان دلم عطر ياد روحفزايتبر مىخيزد، سبو سبو شراب محبتبه كامم مىريزد.
و چون ابر عنايتتبر كوير وجودم مىبارد، بهار بهار غنچه عشق و اميد مىكارد.
اى همه هستىام! فرزانگان اهل معرفت، و ارجمندان كوى ولايت، برايمان گفتهاند كه تو مظهر تام و تمام حضرت كردگارى.
و از اين روى، ياد تو از ياد او جدا نيست، و ذكر تو مرآت ذكر ربوبى است.
آنان گفتهاند: هر كه «تو» را ياد كند، در حقيقتبا «جلوگاه همه خوبيها و كمالات حضرت حق» پيوند يافته و به سوى آينه «سماء و صفات خداوندى» شتافته است.
مگر نه اينكه تويى «ذكرالله» ياد حضرت ودود؟ پس چه سان ياد تو ياد خدا نباشد؟
مگر نه اينكه تويى «وجهالله» و رخساره زيباى حضرت معبود؟ پس چگونه به ياد تو بودن، ياد الهى نباشد؟
مگر نه اينكه جمال جميل جناب ربوبى از تو پيداست؟ پس چرا ذكر و ياد تو، ذكر و ياد معبود عالم نباشد؟
اى عزيزتر از جانم!
كامم را از حلاوت اين حلواى بهشتى شيرين كن و از آن به من هم بچشان! بيا و بر دلم بنشين و بر بلندى كرامتم بنشان.
آرى مولايم!
هر كه تو را در حرم دل راه دهد، به حريم خداوندى ره برد، از رذيلت وارهد، و به وادى فضيلت پا نهد.
و اين همه از بركات كوثر ياد توست.
و اميد از حضرت ربالعباد، كه اين ياد، هرگز فراموشم مباد. آمين.