ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٦ - او مى آيد
او مىآيد
محمد حجّتى (پريشان)
او مىآيد مثل آفتاب صلوة ظهر، كه هيچ ابرى جلودار او نيست.
در برق نگاهش رازهاى پنهان آشكار است.
سخاوتى بالاتر از ابر از انگشتان او مىتراود، بالاتر از آسمان، آشكارتر از خورشيد.
ظهور مىكند، كه: خورشيد جرقهاى است برافروخته از شعلههاى نگاهش.
او مىآيد؛
از افقهاى مبهم و نامعلوم، از خداآباد شهر نور، تب ظهورش، به تكبير نمازهايمان تابيده است، غريو مرگ بر شيطان و شيطان بزرگ، بر لبه شمشيرش بوسه مىزند.
او مىآيد؛
صميمىتر از باران، در فصل ترك خوردن زمينهاى باير، در اشتياق وصلت باغ با جويبار.
او مىآيد و از طغيان طاغيان، خشمگنانه طرح انتقام مىريزد. و استقامت شكيبايان را ارج مىنهد و صالحان كفرستيز را به ركاب مىخواند.
چشم براه باش كه زمان نزول آيه رحمت، چندان نخواهد پاييد.
به يك پلك به هم زدن امالقرى را ستاره باران مىكند و سياهى شب را از دامن سپيده برمىدارد.
او مىآيد تا در سپاه سبزپوشان ترس و زبونى را خط بطلان بكشد و قاعده مرزها را بر هم بريزد. او مىآيد تا كسى به خاك نبالد، و به مال ننازد. قارون شدن را امتياز نداند، خاك را تقسيم نكند، و خط مستقيم را به