ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤١ - خط خون
خط خون
شمشيرى كه بر گلوى تو آمد
هر چيز و همه چيز را در كائنات
به دو پاره كرد
هرچه در سوى تو
حسينى شد
و ديگر سوى،
يزيدى
اينك ماييم و سنگها
ماييم و آبها
درختان
كوهساران
جويباران
بيشهزاران
كه برخى يزيدى وگرنه
حسينىاند
خونى كه از گلوى تو تراويد
همه چيز و هر چيز در
كائنات
به دو پاره كرد در رنگ
اينك هر چيز يا سرخ است
يا حسينى نيست
آه اى مرگ تو معيار
مرگت چنان زندگى را به سخره گرفت
و آن را بىقدر كرد
كه مردنى چنين
عبطه بزرگ زندگانى شد
اى خداگون
مرگ در پنجه تو
زبونتر از مگسى است
كه كودكان به شيطنت در مشت مىگيرند
و يزيد،
بهانهاى،
دستمال كثيفى كه
خلط ستم را در آن تف
كرده اند
و در زباله تاريخ افكندهاند
يزيد،
كلمه نبود
دروغ بود
زالويى درشت
كه اكسيژن هوا را مىمكيد
مخنثى كه تهمت مردى بود
بوزينهاى، با گناهى درشت
سرقت نام انسان
و سلام بر تو
سلام بر تو كه مظلومترينى
نه از آن جهت كه عطشانت
شهيد كردهاند
بل از اين رو كه دشمنت اين است
تو كلاس فشرده تاريخى
كربلاى تو
مصاف نيست
منظومه بزرگى هستى است
طواف است
پايان سخن
پايان من است
تو انتها ندارى
على موسوى گرمارودى