ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٧ - سال امام على عليه السلام
نمودها و نمادهاى جهانپسند همچون عدالتبسيار دقيق و ظريف، حقجويى و عرفان حقيقى، توجه به مظلومان و بيچارگان، بسط فرهنگ و دانشهاى اصيل، توجه به همه انسانها صرف نظر از مذهب و عقيده خاص، اسوه بودن ايشان در اخلاق فردى و مناسبات اجتماعى، ايجاد حكومت عدل و ترسيم آينده عدالتپيشه جهان، توجه به روشنگرى فرهنگى و دعوت به گفتگوى منطقى در تبليغ دين، داشتن ديد معتدل و واقعبينانه در امور دنيا و آخرت، تاكيد داشتن بر صلح و پرهيز از آغاز جنگ و جلوگيرى از بسط آتش فتنه و بالاخره توجه ويژه به طبيعت و حفظ محيطزيست، درختكارى، رعايتبهداشت فردى و جمعى و دهها نمونه ديگر مىتواند در فراگير ساختن نام و معارف آن حضرت در پهنه گيتى مؤثر و مفيد باشد. از ياد نبريم كه امروزه كشورهاى جهان گاه شخصيتهاى خود را تنها با داشتن يك خصلت نيكو و جهانپسند، به عنوان يك الگوى بينالمللى تبليغ مىكنند، شخصيتهايى كه در مكتب امام على، عليهالسلام، يك طفل دبستانى بيش نيستند و حتى توان درك مقام والاى آن حضرت را ندارند. مايه تاسف است اگر كشورهاى اسلامى- بويژه كشور ايران كه با نام موطن دوستداران على، عليهالسلام، و اولاد گرامىاش در جهان شناخته شده است- از اين فرصت گرانبها در معرفى آن يگانه گيتى به جهانيان بهرهبردارى نكنند.
٣- تمدن غرب در آستانه ورود به قرن بيست و يكم با بحرانهاى جدى و فزايندهاى روبروست و ايدئولوژيهاى غربى از سوسياليسم و ماركسيسم گرفته تا ليبراليسم و اگزيستانسياليسم همگى به بنبست گراييده و پوچگرايى و ابتذال اخلاقى را به ارمغان آورده است. مدرنيته كه روزگارى بشريت را به بهشتبرين در دنياى خاكى وعده مىداد، امروزه به مجموعهاى شعارهاى ميانتهى تبديل شده و مدينه فاضله غرب عملا به مسلخى براى انسانيت و عدالت در آمده است. سه آرمان و آرزوى بزرگ انسان در طول تاريخ- يعنى حقيقت، عدالت و معنويت- اكنون در تمدن مادى غرب به زوال و انزوا گراييدهاند و بىشك مىتوان بحران عصر ما را به بحران حقيقت، بحران عدالت و بحران معنويت تعبير كرد.
در قرن حاضر، متفكران مغربزمين پس از مشاهده پيامدهاى فرهنگ مادى غرب، خود به انتقاد از مدرنيته پرداختند و درست از همين سه پايگاه حقيقتجويى، عدالتخواهى و معنويتگرايى، بنيادهاى فكرى غرب جديد را مورد نقد و بررسى قرار دادند. جالب اينجاست كه حيات پربار اميرمؤمنان، عليهالسلام، را در همين سه محور اساسى مىتوان خلاصه كرد و شخصيت جهانى آن حضرت را نيز به همين سه شاخصه مىتوان معرفى نمود و پايه يك حركت عظيم فرهنگى را در همين راستا بنيان نهاد. اگر به ياد داشته باشيم كه اين سه مؤلفه نه تنها در شخصيتحضرت عيسى، عليهالسلام، بلكه در تمام انبيا و اديان الهى به طور برجسته وجود دارد، مىتوان از اين طريق باب گفتگوى اديان الهى را در مقابله با دنياى شرك و فساد پىريزى كرد. بديهى است كه جمهورى اسلامى با نامگذارى سال ٢٠٠٠ م. (١٣٧٩ ش.) به عنوان سال امام على، عليهالسلام، در سطح بينالملل، مىتواند ابتكار عمل را در سمت و سو بخشيدن به مباحثبينالاديان به ستبگيرد و استمرار اين فرايند مىتواند فرهنگ بلند شيعه و انقلاب اسلامى را به جهانيان و تشنهكامان عدالت و معنويت معرفى كند.
٤- مناسبت زيباى ديگرى كه در اين سال وجود دارد، ارتباط بحث گفتگوى تمدنهاست. چنانكه مىدانيم، به پيشنهاد رياست محترم جمهورى اسلامى، و با تصويب سازمان ملل متحد سال ٢٠٠١ م. به عنوان «سال گفتگوى تمدنها» اعلام شد. طبعا از جمهورى اسلامى كه ارايهدهنده اين پيشنهاد است، انتظار مىرود كه با معرفى تمدن اسلامى و پيشينه درخشان آن در توسعه فرهنگ و اخلاق انسانى، جايگاه تمدن اسلامى را به جهانيان بشناساند. از ياد نبريم كه آنچه انقلاب اسلامى را در طول دو دهه گذشته مورد توجه متفكران و مردمان بيداردل جهان قرار داده، ادعاى ايجاد تمدن اسلامى در دنياى نوين است. بنابراين ايران در سال آينده بايد از هويت و حريم تمدن اسلامى در كشاكش تمدنهاى بشرى معاصر دفاع كند و با ارايه اصول و چارچوب تمدن اسلامى، در گسترش و تثبيت اين ادبيات در فرهنگ جهانى تلاش كند. سال امام على، عليهالسلام، فرصتى است تا با شناخت دقيق انديشهها و عملكرد آن بزرگوار در طول حيات خويش- بويژه در دوران حكومت ايشان- به تعريف درستى از مفهوم تمدن اسلامى و حكومت دينى و شاخصههاى آن دستيافته و با ايدهاى روشن و انديشهاى پربار در صحنه گفتگوى تمدنها حضور پيدا كنيم.