ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٨ - ٢- ٢ اصالت اعتدال اخلاقى و رابطه آن با عدل اقتصادى، سياسى
قسط و عدل فقط در بعد اقتصادى يا سياسى، اجتماعى و حتى آميزهاى از ايندو و به تنهايى وجهه همت رسولان الهى نيست؛ اگر نگوييم چنين چيزى اصلا امكان ظهور ندارد مگر بر پايه اعتدلال اخلاقى و بينشى.
بر اساس عدالت اقتصادى و سياسى گرچه تشكيل حكومت و برقرارى قسط و عدل اقتصادى، سياسى مورد توجه پيامبران الهى بوده است، اما آنها توجه همه جانبه به عدل و قسط داشته و عدل جامع را طلب مىكردند؛ يعنى هم مبعوث براى «اتمام مكارم اخلاق» بودهاند (عدل اخلاقى) و هم «قائم بالقسط» (عدل اقتصادى سياسى).
٢- ٢ اصالت اعتدال اخلاقى و رابطه آن با عدل اقتصادى، سياسى
در اينكه رابطه تنگاتنگى بين اعتدال اخلاقى و عدل اقتصادى سياسى هست، خيلى نيازمند استدلال نيستيم. واضح است اقامه قسط و عدل (اجتماعى، سياسى و اقتصادى) از غير عادل (ظالم) محال است، چرا كه فاقد شئى نمىتواند معطى شئى باشد. برقرارى قسط و عدل لازمهاش بودن اعتدال اخلاقى و بينشى در متوليان اقامه چنين چيزى است. و از آنسو نيز بر اساس اصل «من لا معاش له لامعاد له» (كسى كه معاشش تامين نگردد، معادش نيز راست نيايد)، چگونه ممكن است در زير يوغ «فرعونها» و «قارونها» كه بر هم زنندگان قسط و عدل «سياسى» و «اقتصادى» اند، خيل مردم بتوانند به اعتدال اخلاقى برسند؟ روشن است كه با «زور» و «زر» ظالمين مردم مستضعف به استثمار كشيده شده و به عبادت غير خدا رو خواهند آورد و از اعتدال اخلاقى و بينشى روز به روز دورتر خواهند شد كه تاريخ گواه بر اين مدعاست و از همين رو مبارزه با فرعونها و قارونها از رؤوس برنامه مبارزاتى انبيا براى برقرارى قسط و عدل همه جانبه بوده است.
اما سخن در اين است كه على رغم اين رابطه تنگاتنگ كداميك اصل است؟ به فرموده شهيد بهشتى، رحمةاللهعليه:
در جامعه اسلامى زيربناى همه عدلها، عدل اخلاقى است و حتى عدل اقتصادى و عدل سياسى به دليل نقشى كه در عدل اخلاقى دارد مورد توجه است.[١]
سر مطلب در اين است كه عدل اخلاقى بيش از ساير عدلها با اهداف عالىتر خلقتسنخيت دارد. توضيح اينكه هدف اصلى خلقتيعنى كنه عبوديت و رسيدن به قرب الهى مقدماتى دارد كه البته به بيان شهيد مطهرى، رحمةاللهعليه، مقدمات آلى[٢] نيستند، بلكه داراى ارزش ذاتىاند. از اين مقدمات مىتوان قسط و عدل اقتصادى، سياسى و هم اخلاقى را نام برد كه ارزش آنها بسته به در برداشتن ميزانى از هدف عالى در آنهاست. براى مثال نسبتبه هدف رسيدن به دانشگاه، تحصيلات ابتدايى و راهنمايى و دبيرستان مقدماتاند؛ اما تحصيلات ابتدايى گرچه چيزى نيست كه پس از رسيدن به مرحله بالاتر ديگر بىارزش شود و وجود و عدمش بالسويه گردد، بلكه عدم آن مرتبه بالاتر را از بين مىبرد (دقتشود) اما روشن است كه به اندازه تحصيلات دبيرستان در بر دارنده معلومات دانشگاه نيست؛ از اينرو مىتوان گفت تحصيلات دبيرستان اصل استيا به تحصيلات دانشگاه نزديكتر است.[٣] در قسط و عدل هم سخن همينگونه است؛ گرچه برقرارى قسط و عدل اقتصادى، سياسى و اخلاقى همه مقدمه رسيدن به قرب الهى هستند اما چون قرب الهى بيش از عدل اقتصادى، سياسى با اعتدال اخلاقى هم سنخ است، اعتدال اخلاقى در بين اين سه، اصل به شمار آمده و آندو و به نوعى مقدمه (البته مقدمه با ارزش ذاتى نه آلى) براى آن مىشوند و در مرتبه پايينتر قرار مىگيرند.
نشانه اين اولويت جايى نمود مىيابد كه به فرض اينها با يكديگر معارض شوند كه با اين مبنا «اگر در مقطعى از زمان ديديم كه عدل اخلاقى را بايد قربانى كنيم تا به عدل اجتماعى يا عدل اقتصادى برسيم حق نداريم اولويت را به عدل اقتصادى و اجتماعى بدهيم و عدل اخلاقى را قربانى كنيم.[٤]
از اينرو نظام عدالت اقتصادى و سياسى كه مورد توجه مسلم اسلام هم مىباشد، بايد بر اساس مبانى عدل اخلاقى تنظيم شود و در چارچوب آن به رشد و اعتلا برسد و