ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧ - خليفه خدا، وارث زمين
نمىشود با نصيحتبست و بالاخره حكومت لازم است. تعبير قرآن درباره انسان كامل اين نيست كه ما او را حاكم مىكنيم، ملك به او مىدهيم، ملك به او اعطا و ايتاء مىكنيم، اين گونه واژهها در مورد اوصيا نيست. درباره آنها مىفرمايد: حكومت ارث آنها است درباره ديگر حاكمان گاهى خداوند مىفرمايد:
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ.[١]
يعنى خدايا ملك و ملك مال توست، تو هم مالكى، هم ملكى، هم قادرى، هم مقتدرى، هم نفوذ دست توست و هم ملك به دست توست و به هر كه بخواهى مىدهى، از هر كه بخواهى مىگيرى. اينها در حدى است كه شامل افراد زيادى مىشود.
درباره داود و سليمان، عليهماالسلام، فرمود:
وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً.[٢]
انبياى بنىاسرائيل را مشمول «ايتاء» كرده است، بالاتر از «ايتاء» ممكن است «اعطا» باشد. تعبير هبه، عطا، ايتاء، تمليك در قرآن كريم فراوان است. اما تعبير «ارث» كه من حكومت را «ارث» فلان گروه قرار مىدهم كم است. «توريث» غير از «تمليك» و غير از «هبه» و مانند آن است. در تمليك، يك نحوه مبادلهاى هست كه كالايى به جاى نقد و يا كالايى به جاى كالا مىنشيند. وقتى انسان چيزى را مىخرد، يعنى نقدى را و مالى را مىدهد و كالايى را مىگيرد. در حقيقت در اين داد و ستد، تبادل بين دو مال است؛ يعنى مالى به جاى مال ديگر مىنشيند. خريدار نقد و پول مىدهد و فروشنده كالا را، اين داد و ستد در حقيقت جا به جايى مالى در برابر مال ديگر است. كه به آنها «تمليك»، «مبادله» و مانند آنها مىگويند.
اما در «ارث» اين گونه نيست كه يك مالى با مالى مبادله شود، مالى به جاى مال ديگر بنشيند؛ بلكه، در ارث مالك به جاى مالك مىنشيند، نه مال به جاى مال قرار بگيرد. مال در جاى خود محفوظ است، آنكه مالك بالاصل بود، فعلا حضور و ظهور ندارد و ديگرى حضور و ظهور پيدا مىكند.
وارث به جاى مورث مىنشيند، مالك به جاى مالك مىنشيند، مال به جاى مال. اين فرق جوهرى ارث و با معاملات عادى است.
در قرآن كريم براى برقرارى حكومت اوليا و اوصيا بهترين واژهاى كه به كار رفته تعبير ارث است. خداوند فرمود: زمين مال خداست، گاهى مىفرمايد: «ما زمين را به ديگران داديم». گاهى مىفرمايد: «ما زمين را به عنوان ارث به ديگران منتقل كرديم».
إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ.[٣]
اگر زمين مال خداست و خدا مورث و مورث است و ديگرى كه ولى خداست، وارث زمين است، زمين به عنوان ميراث به او مىرسد، به آن معنا نيست كه چيزى سپرده و زمين را گرفته است، بلكه زمين را به ارث برده است. ارث وقتى صادق است كه وارث به جاى مورث بنشيند و اين بدون خلافتحاصل نخواهد شد. اگر كسى خليفه و جانشين خدا شد؛ يعنى مظهر خدا شد، آيت كبراى خدا شد، مىتواند وارث زمين بشود. ذات اقدس اله اين حقيقت را به صورت يك آيهاى كه وجود مبارك ولى عصر، ارواحنافداه، در زادروزش آن را قرائت كرده، درآورده و فرمود:
وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ.[٤]
ما مىخواهيم آنها را وارث خودمان قرار بدهيم. آنها نسبتبه جوامع بشرى امامان و نسبتبه خداى سبحان وارثانند.
برقرارى حكومت عدل، تحقق هدف همه انبيا و برآوردن نياز جوامع بشرى، يك حكومتى مىطلبد كه در آن ذات اقدس اله زمين را به عنوان ارث به اين حاكم بدهد، نه با كودتا، نه با قيام مردمى نه با راى مردم؛ زيرا راى مردم عوضشدنى است.
ممكن است راى مردم در برابر راى مردم ديگر محكوم به شكستباشد. ولى حكومتى جهانگير را چيزى نمىتواند از پاى درآورد، به دليل اين كه اين حكومتبه دست و فكر مردم نيست.
خداوند حكومت را به عنوان ارث به آنها داده است. در ارث اين گونه نيست كه هر كسى از هر كس ارث