ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣١ - مهدى
خود قرار داده است. يكى از اصول غير قابل انكار فطرى كه همواره در طول تاريخ بشرى توسط اديان و مذاهب تكرار شده، موضوع فرارسيدن روز موعودى است كه عموم رسالتهاى آسمانى با همه ابعادشان اجرا شوند و پس از رنجهاى طولانى و نگرانيهاى جا نفرسا، انسانيت مسيرى مطمئن و قرارگاهى مجهز براى تلاشهاى آرمانى خود بيايد. شهيد «صدر»[١] در اين زمينه مىگويد:
انتظار آيندهاى اينچنين، تنها در درون كسانى كه با پذيرش اديان، جهان غيب را پذيرفتهاند راه نيافته، بلكه به ديگران نيز سرايت كرده است. تا آنجايى كه مىتوان انعكاس چنين باورى را در مكتبهايى كه جهتگيرى اعتقادى شان، با سر سختى، وجود غيب و موجودات غيبى را نفى مىكند، مشاهده كرد.
براى مثال، در ماترياليسم ديالكتيك كه تاريخ را بر اساس تضادها تفسير مىكند نيز روزى مطرح است كه تمامى تضادها از ميان مىرود و سازش و آشتى حكمفرما مىگردد.
بدين سان مىبينيم كه تجربه درونى كه بشريت در طول تاريخ در مورد اين احساس داشته، درميان ديگر تجربههاى روحى، از گستردگى و عموميتبيشترى برخوردار گرديده است.
دين اسلام نيز در عين حال كه به اين احساس روحى همگانى، استوارى مىبخشد؛ با تاكيد بر اين عقيده كه زمين همانگونه كه از ظلم و بيداد پر شود؛ از عدالت و دادگرى آكنده خواهد گشت، به اين احساس، ارزش عينى بخشيده و جهت فكرى باورمندان به اين اعتقاد را، به سوى ايمانى به آينده روشن، متوجه مىسازد. نگاهى به ادبيات مذهبى در اديان الهى و حتى آيينهاى بشرى نشان دهنده اعتقاد ديرينه انسانها به روز موعود است كه در آن عدالتبه دست مصلحى جهانى، در سرتاسر آفاق گسترده مىشود. تكرار اصل ظهور يك منجى و نياز به آن، دليلى بر فطرى بودن اين احساس است.
اعتقاد به ظهور يك منجى موعود نه فقط در دين مسيحيتبلكه در ديگر اديان الهى و يا حتى آئينهاى بشرى مورد بحث و تاكيد قرار گرفته است. به عبارت ديگر اين امر يك اعتقاد فطرى است كه در طول تاريخ بشرى توسط سفيران الهى پيوسته تذكر داده شده است.[٢] اما ويژگى اسلام به عنوان آخرين دين الهى در اين است كه جزئيات اين امر را نيز مورد بحث قرار مىدهد و ريشههاى فطرى بودن عقيده به مهدويت را نيز بيان مىكند.
محمد بن يعقوب كلينى (م ٣٢٨ ق.) در كافى به اسناد خودش از حمران بن اعين، از ابوحمزه از امام باقر، عليهالسلام، نقل مىكند كه فرمود:
اخذ الله الميثاق على النبيين و قال الستبربكم؟ قالوا بلى و ان هذا محمدا رسولى و ان عليا اميرالمؤمنين و الاوصياء من بعده، عليهمالسلام، و لاة امرى و خزان علمى و ان المهدى، عليهالسلام، انتصر به لدينى و اظهر به دولتى و انتقم به من اعدائى و اعبد به طوعا و كرها قالوا اقررنا ربنا و شهدنا.[٣]
خداوند از پيامبران ميثاق و پيمان گرفت و فرمود: آيا من پروردگار (مالك) شما نيستم؟ گفتند آرى، سپس فرمود و اينكه اين محمد، صلىاللهعليهوآله، رسول من است و على، عليهالسلام، اميرالمؤمنين و جانشينان بعد از او، عليهمالسلام، ولى امر من (و اولى به تصرف) و خزانه داران علم من هستند و همانا بوسيله مهدى، عليهالسلام، دين خود را يارى مىكنم و دولتخود را توسط او نمايان مىسازم، و با او از دشمنانم انتقام مىگيرم و بوسيله او با گردن نهادن يا اكراه، پرستيده مىشوم. گفتند اى پروردگار ما، اقرار كرديم و گواه هستيم.
اين روايت نشان مىدهد در عوالم قبل از اين عالم هنگامى كه خداوند ميثاق توحيد را از پيامبران اخذ مىكرد، ميثاق ولايت چهارده معصوم را نيز از آنها اخذ كرد. اين اخذ ميثاق در روايتهاى متعددى در مورد تمام انسانها وارد شده است.[٤]
نويسنده مقالات بريتانيكا در مورد مهدى، عليهالسلام، ادعا كرده است كه عقيده به مهدى در دورههاى اغتشاش و عدم امنيت مذهبى و تحولات سياسى اوايل اسلام (قرنهاى هفتم هشتم ميلادى) رواج يافته است.