ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٨ - ب مبانى انسان شناسانه
وابسته است به منطق آن مكتب. پس هر مكتب در درجه اوّل، بايد منطق خود را مشخّص نمايد.[١]
با توجّه به مطالب يادشده، نمىتوان ديدگاههاى يك مكتب درباره اصول اخلاقى حاكم بر حوزهاى خاص، مانند روابط جنسى را بدون توجّه به مبانى نظرى آن مكتب كه توجيهكننده ضرورت رعايت آن اصول اخلاقى است، بررسى و مطالعه كرد. بنابراين، براى شناخت نظريّه جنسى اسلام و تفاوت ماهوى آن با ديگر نظريّههاى جنسى، به ويژه نظريّههاى مطرح در مغربزمين، بايد به مطالعه و بررسى مبانى هستىشناسانه و انسانشناسانه اين نظريّه پرداخت.
مبانى ناظر بر اوصاف وجودى انسان، جهان و آفريدگار انسان و جهان هستند كه از متون اسلام، استخراج و به يكى از دو شكل بسيط، يعنى مفاهيم يا مركّب، يعنى گزارههاى اخبارى يا توصيفى بيان مىشوند و شالوده استخراج و تدوين اهداف اصول، برنامهها و روشها به شمار مىآيند.[٢]
الف. مبانى هستىشناسانه
هستى به منزله بديهىترين بديهيات، نخستين چيزى است كه در مباحث فلسفى، درباره آن بحث مىشود. در فلسفه اسلامى، به دليل برخوردار بودن از ماهيت دينى، مباحث خداشناسى، قانونمند و هدفمند بودن هستى و منحصر نبودن هستى به عالم دنيا و توجّه به عالم آخرت، از محورىترين مباحثى است كه در اين نظام فلسفى مطرح مىشود و هدف آن، حصول تعالى و تقرّب انسان به خداوند است؛ امّا منظور از مبانى هستىشناسانه، گزارههايى توصيفى است كه بيانكننده ديدگاه اسلام در مورد هستى است.[٣]
برخى از پژوهشگران كشورمان در آثار خود، به تفصيل، مبانى هستىشناسانه اخلاق جنسى اسلام را بررسى كرده و بر اساس اين مبانى، به تببين اصول[٤] حاكم بر اخلاق جنسى اين مكتب پرداختهاند كه خلاصه آن به اين شرح است:
با توجّه به نگاهى كه دين اسلام در قالب كلام وحى به هستى دارد و همچنين مبانى هستىشناسانه آن، بينش، ملاكها و معيارهاى جديدى براى شكلگيرى شخصيت انسان در ابعاد مختلف وجودى وى، از جمله شأن جنسى ارائه مىدهد. بر اين اساس، كلام وحى با لحاظ كردن مبانى هستىشناسانهاى، همچون خدامحورى، هستى تجلّى نظام احسن، هستى اعّم از دنيا و آخرت و هدفمندى و زوجيت، اصول اخلاق جنسى خاصّى را پايهريزى مىكند كه مبتنى بر قداست، مرزشناسى، رضايت، حكمت، تمهيد، پاكى و طهارت، مصونيت، هدفمندى، جذّابيت جنسى و تناسب است.[٥]
بىترديد، نوع نگاه انسان به هستى و مبدأ و منتهاى آن، آثار گستردهاى بر چگونگى عملكرد او در همه حوزههاى حيات فردى، خانوادگى و اجتماعى دارد. انسانى كه به خداوند يكتا ايمان و باور دارد و او را شاهد و ناظر بر خود مىداند، اوامر و نواهى پروردگارش را پذيرفته و در برابر آنها تسليم محض است؛ هستى را هدفمند و نه پوچ و بيهوده مىبيند؛ به جهان آخرت و روز رستاخيز اعتقاد دارد و معتقد است كه بايد روزى پاسخگوى افكار، رفتار و گفتار ناپسند خود باشد؛ همه مناسبات فردى، خانوادگى و اجتماعى خود، از جمله روابط جنسى را به گونهاى سامان مىدهد كه مورد رضايت خداوند و در مسير احكام الهى باشد تا فرداى قيامت، مورد مؤاخذه قرار نگيرد؛ برخلاف انسانى كه ربوبيت خداوند و حاكميت او بر عالم تكوين و تشريع را نپذيرفته و خود را مقيّد به هيچ چارچوبى نمىداند؛ هستى را پوچ و بيهوده مىپندارد و تنها در پى لذّتجويى بيشتر است؛ به معاد و بازخواست روز رستاخيز اعتقادى ندارد و هيچ مسئوليتى در برابر خالق خود احساس نمىكند.
ب. مبانى انسانشناسانه
مراد از مبانى انسانشناسانه، مفاهيم يا گزارههايى توصيفى است كه بيانكننده ديدگاه اسلام در مورد انسان است. مفاهيم يا گزارههايى كه بر نظريّه جنسى اسلام اثرگذارند.[٦] يكى از پژوهشگران حوزه اخلاق جنسى، با توجّه به اين تعريف، مبانى انسانشناسانه نظريّه جنسى اسلام را با استفاده از متون دينى، به ويژه قرآن كريم استخراج كرده كه برخى از آنها به اين شرح است:
١. به رسميت شناختن غريزه جنسى؛
٢. آفرينش انسان بر اساس فطرت الهى؛
٣. كرامت داشتن انسان؛
٤. انديشهورزى انسان؛
٥. اصالت نفس و روح انسان.[٧]
پژوهشگر يادشده، پس از بررسى تفصيلى مبانى انسانشناسانه نظريّه جنسى اسلام مىنويسد:
اسلام برخلاف اخلاق جنسى كهن كه غريزه جنسى را پليد مىداند، بر عدم پليدى غريزه جنسى و ارضاى مشروع آن در چارچوب خانواده تأكيد مىكند. همچنين بر خلاف رويكرد ليبرال مىباشد كه مبتنى بر مبانى اومانيستى و سكولار به انسان، قوانين اجتماعى و اخلاق جنسى است كه نوعاً به دليل عدم وجود يك نگاه جامعنگر از منظر دين، دچار خلل است. به اين معنا كه در اسلام، غريزه جنسى در ارتباط با ابعاد الهى و ارزشهاى اخلاقى دينى لحاظ شده و افزون بر رعايت حدود آزادى ديگران، گرايشهاى عالى دينى- انسانى و احكام الهى نيز آزادى انسان را محدود مىكند. در ضمن، اخلاق جنسى اسلامى، اخلاقى صرفاً مبتنى بر تمتّع و كامگيرى جنسى نيست؛ زيرا از نگاه اسلام، نياز جنسى صرفاً نياز فيزيولوژيكى نيست؛ بلكه نيازى عاطفى و روانى است. بر اين اساس، چيزى كه مايه سكون بين زوجين است، همان مودّت و رحمت الهى است كه جاذبهاى معنوى ميان زن و مرد ايجاد مىكند و رابطه جنسى را الهىتر و انسانىتر مىكند.[٨]
براى روشنتر شدن تفاوت مبانى نظريه جنسى اسلام با مبانى نظريّه جنسى غربى، توجّه به اين نكات ضرورى است:
- تفكّرى كه پس از رنسانس و عصر روشنگرى در مغرب زمين حاكم شد، بر چند پايه قرار داشت:
اوّل، اومانيسم يا انسانگرايى كه انسان را به عنوان موجودى مستقل، بريده از آسمان و بىنياز از هدايتهاى الهى معرفى مىكرد؛
دوم، ليبراليسم يا اصالت بخشيدن به آزادىهاى فردى و انكار اصول و ارزشهاى ثابت اخلاقى كه ثمرهاى جز اباحىگرى، نسبى شدن اخلاق و نفى همه محدوديتهاى برخاسته از تعاليم دينى نداشت؛