ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٧ - الف) آشنايى با فرستاده خدا
انتقال معنا؟ برخى افراد تصوّر مىكنند صرفاً الفاظ عربى در هر جايى موضوعيت دارند. در نماز اينگونه است؛ امّا در امورى از اين دست، معنا مهم است؛ نه لفظ. مهم اين نيست كه كودك چه الفاظى را حفظ كند. مهم اين است كه چه معنايى را درك كند. از اينرو به نظر مىرسد دست كم در كنار عبارت عربى، بايد ترجمه زبان عربى آن را نيز به كودك ياد داد و از او خواست كه تكرار كند؛
٢. مهمتر از ياد دادن اين جمله و حتّى معناى ظاهرى آن، ياد دادن منطق و فلسفه آن است. كودك بايد بداند جايگاه اين فرد چيست، چرا به وى نياز دارد، در زندگى او چه نقشى دارد و اگر نباشد، چه اتّفاقى مىافتد؟ و مانند آن. اين يكى از حسّاسترين مراحل تربيت دينى است.
درست است كه درباره فلسفه رسالت و وصايت، مطالب عميق و دقيقى وجود دارد، امّا مىتوان آن را با روشهايى به كودك منتقل ساخت. نكته اساسى در اين كار، جا انداختن «منطق» اين امر است و منطق آن را بايد با كمك از امور عينى و قابل درك و لمس براى كودك بيان كرد. پيرامون ما امورى وجود دارند كه همان منطق را در محدوده خود دارند. با استفاده از آنها مىتوان منطق امر را قابل درك ساخت و جا انداخت. آنگاه مىتوان در سنين بالاتر، منطق رسالت و وصايت را توضيح داد و تبيين كرد.
در اينباره، مىتوان از تعبيرهايى كه در خود روايات براى اين اصل اساسى بيان شده است، استفاده كرد. اين تعبيرها، منابعى غنى براى سادهسازى اين اصل مىباشند. به عنوان نمونه به برخى موارد اشاره مىكنيم:
تعبير نبىّ: ما مىتوانيم با توجّه به دنياى پيرامون كودك، براى وى جا بيندازيم كه گاه برخى افراد، چنان ارزش و جايگاهى پيدا مىكنند كه به افراد خيلى مهم، نزديك مىشوند و چنان مورد اعتماد قرار مىگيرند كه خبرهاى مهم و اساسى خود را به آنان مىگويند؛ مثل فرزند خوبى كه مورد اعتماد پدر و مادر قرار مىگيرد يا دانشآموزى كه به معلّم خود خيلى نزديك مىشود و آنها چنان قابليتى در او مىبينند كه مطالب اساسى و رازهاى مهم و راههاى موفّقيت بيشترى را براى او بيان مىكنند. در اينجا فقط بايد اين منطق جا بيفتد كه برخى، قابليت اين را مىيابند كه خبرهاى مهم را دريافت كنند. بيش از اين نبايد كارى با كودك داشت؛
تعبير رسول: گاه اين فرد چنان قابليت و ارزش پيدا مىكند كه مىتواند حامل اين رازهاى مهم و اساسى براى ديگران باشد و چنان اعتمادى به او هست كه وى مىتواند ديگران را آموزش دهد. اين، درجه بالاترى از قابليت شنيدن رازهاى مهم است؛ مثل كودكى كه به حدّى رشد كرده كه والدين به او اعتماد كره و پيغام خود را به وسيله او به ديگران مىرسانند. در اينجا نيز فقط بايد اين منطق جا بيفتد كه برخى براى انتقال پيام، قابليت داشته و مورد اعتماد قرار مىگيرند. مىتوان از داستانهاى مربوط به پستچىها و نامهرسانها به خوبى استفاده كرد تا روشن شود كه هر كسى قابليت ابلاغ پيام را ندارد؛