ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٢ - استراتژى انتظار
ندارد، معصوم اقدامى براى كسب خلافت نمىكند.
بنابراين، نظريّه اقتدار اجتماعى و شرط نبودن رضايت عامّه، منجر به خشونت و استبداد نمىشود. شمشير امامت براى غلبه بر خواصّ معاند به كار مىرود؛ نه عموم مردم. در فلسفه سياسى اسلام، اين يك اصل است كه سلوك حكومت با عامّه مردم، بايد بر اساس عطوفت و مهربانى باشد. امام صادق عليه السلام درباره اين اصل و شيوه سلوك زمامداران در نظريّه امامت مىفرمايند:
«آيا نمىدانى امارت بنىاميّه بر پايه شمشير و ظلم و ستم قرار دارد؛ ولى امامت ما بر پايه رفق، الفت، وقار، تقيه، خوش برخوردى، تقوى و اجتهاد؟! پس شما مردم را به دين خودتان و به آنچه قبول داريد، ترغيب كنيد.»[١]
اين شيوه حكومت اسلامى است و چندان اهمّيت دارد كه حتّى براى حفظ حكومت نيز نمىتوان از اين اصل چشمپوشى كرد. متأسّفانه برخى از جوامع جز با شمشير و تحقير، سامان نمىيابند؛ آنگونه كه بنىاسرائيل بودند و جز امثال فرعونها را نمىپذيرند؛ آنگونه كه بنىاسرائيل پذيرفتند.[٢]
با كمال تأسّف بايد گفت مردم «عراق» نيز از همين قبيل بودند كه جز با تحقير و شمشير، به راه نمىآمدند؛ امّا حضرت على عليه السلام هرگز حاضر نشد براى بقاى حكومت خود، از روشهاى خشونتآميز استفاده كند. برخى افراد به ايشان متذكّر مىشدند كه:
اهل عراق جز با شمشير به راه نمىآيند![٣]
اين ويژگى مردم عراق بود و به همين سبب حكومت كردن بر آنان جز با روشهاى خشونتآميز ممكن نبود؛ امّا حضرت عليه السلام هرگز تن به استفاده از اين روشها ندادند. امام صادق عليه السلام در اينباره مىفرمايند:
«حضرت على عليه السلام همواره به مردم «كوفه» مىفرمودند: «اى مردم كوفه! گمان مىكنيد كه نمىدانم چه چيزى شما را به راه مىآورد؟! مىدانم؛ ولى مايل نيستم براى سر به راه كردن شما، خود را آلوده كنم.»[٤]
همچنين آن حضرت خطاب به مردم عراق فرمودهاند:
«به خوبى مىدانم آنچه شما را به راه مىآورد، شمشير است؛ ولى من كسى نيستم كه براى سامان دادن شما، نفسم را آلوده سازم.»[٥]
اين بخش ديگرى از منطق دين در فلسفه سياسى است كه حكومت خواهد كرد. امام باقر عليه السلام در اينباره به يكى از طاغوتهاى بنىعبّاس مىفرمايند:
«دولت شما پيش از دولت ماست و سلطنت شما پيش از سلطنت ما. سلطنت شما شديد و سخت است و هيچ گشايشى در آن وجود ندارد.»[٦]
بدون ترديد هنگام ظهور حضرت، نبردهاى بزرگى اتّفاق مىافتد؛ امّا اين نبردها براى تحميل و در جهت نظريّه اقتدار اجتماعى نيست. به بيان ديگر، اقتدار اجتماعى به نبرد براى تحميل حكومت منجر نمىشود. از جمله اشكالاتى كه بر نظريّه «جنگ براى تحميل» وارد است، اين است كه نمىتواند پديده «غيبت» را تحليل كند. اگر بناست كه براى حاكميت امام زمان عليه السلام نبردهاى تحميلكننده انجام شود، ديگر نيازى به اين غيبت طولانى نمىبود.
همچنين اين نظريّه با روايات معصومان عليه السلام و تحليلهاى عقلانى كه پيششرط ظهور حضرت مهدى عليه السلام را «آمادگى اجتماعى» مىدانند، در تضاد است. اگر ظهور نيازمند آمادگى اجتماعى است، «جنگ براى تحميل»، معنايى نخواهد داشت؟
امّا مهمتر از همه اينكه برخى از رواياتى كه به موضوع نبردهاى پس از ظهور پرداختهاند، تأكيد كردهاند كه هدف اين نبردها، منافقان و معاندان هستند. از همينرو، عموم مردم در صف مقابل قرار مىگيرند. نظريّه جنگ براى تحميل، با اين دسته از روايات هم ناسازگار است.
در فلسفه سياسى اسلام حتّى منافق تا وقتى يك شهروند باشد، در امان است و تنها زمانى كه بخواهد مانع استقرار دولت مهدوى شود، با او ستيز خواهد شد. به همين سبب، شمشير حضرت مهدى عليه السلام شمشير تحميل حكومت به مردم نيست؛ بلكه شمشير مبارزه با كسانى است كه در برابر خواست عمومى بشر براى تحقّق عدالت صفآرايى مىكنند. ميان اين دو تفاوت وجود دارد. گاهى يك نفر يا يك گروه با تكيه بر سر نيزه، حاكميت خود را به مردم تحميل مىكند و گاهى جامعهاى به پا مىخيزد و عليه ستم قيام مىكند؛ ولى زورگويان در برابر آنان مقاومت مىكنند و به همين سبب مردم نيز با آنان مىجنگند. نمونه بارز آن در انقلاب اسلامى «ايران» اتّفاق افتاد.
امام خمينى (ره) و ياران او مبارزه و شهداى زيادى تقديم انقلاب كردند. سؤال اين است كه اين جنگ و كشتار به چه سبب بود؟ آيا به زور سرنيزه به مردم مىگفتند كه بايد انقلاب كنيد و نبرد اينگونه آغاز شد؟ يا اينكه قيام كردند تا حكومت اسلامى تشكيل دهند؛ ولى صاحبان زر و زور و تزوير، در برابر اين خواست عمومى ايستادند و مردم هم تا اندازهاى كه لازم بود، با آنان درگير شدند؟
داستان نبردهاى ظهور نيز همينگونه است. دولت امامت، هيچگاه خود را با خشونت و تهديد، بر مردم تحميل نكرده است. خانهنشينى حضرت على عليه السلام و انزواى معصومان عليه السلام، دليل روشن اين حقيقت است. ستيز امام زمان عليه السلام نيز با كسانى است كه در برابر اين حركت حق (كه خواست عمومى است) سد ايجاد مىكنند.
بنابراين ديدگاه جنگ براى تحميل نمىتواند تحليلكننده درگيرىهاى زمان ظهور باشد و نظريّه اقتدار اجتماعى و شرط قدرت نيز به اين معنا نيست كه اگر جامعه، حكومت حضرت مهدى عليه السلام را نپذيرد و در برابر آن بايستد، بايد با تك تك آنان جنگنيد؛ بلكه بر عكس، نظريّه شرط قدرت معتقد است كه در چنين جامعهاى امكان تشكيل حكومت حضرت و تحقّق اهداف آنكه هدايت مردم است، وجود ندارد و لذا حضرت نيز نسبت به آن اقدام نمىكنند.
استراتژى انتظار
اكنون به راحتى مىتوان درباره راهبرد انتظار سخن گفت و ميان ديدگاههاى مختلف، داورى كرد. درباره انتظار، راهبردهاى متفاوتى وجود دارد. يك راهبرد، معتقد است فراگيرى و جهانشمولى فساد، پيششرط ظهور است. دليل آنان روايات فراوانى است كه درباره جهان پيش از ظهور، از تعبير «كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً» استفاده كردهاند.[٧]
اين نظريّه تأثير مستقيمى بر راهبرد انتظار و تعيين وظايف منتظران دارد. انگارهاى كه از دل نظريّه فوق در باب انتظار بيرون مىآيد، «نفى