ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٠ - اقتدار اجتماعى، پيش شرط ظهور
ادّعاى تواتر كرده است.[١]
اين موارد به خوبى نشان مىدهد كه در فلسفه سياسى اسلام، استضعاف اجتماعى عامل اساسى تحقّقنيافتن حاكميت الهى و در طرف مقابل، اقتدار اجتماعى عامل تحقّق حكومت دينى است.
نقش «استضعاف و اقتدار اجتماعى» در گفتمان مهدويت
نظر به آنچه بيان شد، اكنون مىتوان «فلسفه غيبت» و «پيش شرط ظهور» و «رسالت دوران انتظار» را درك كرد. نظريّه استضعاف و اقتدار اجتماعى به خوبى مىتواند مسئله ياد شده را كه از مسائل اساسى در گفتمان مهدويت است، توضيح دهد. از اينرو، در ادامه بحث به بررسى اين مسائل مىپردازيم.
استضعاف اجتماعى؛ عامل غيبت
استضعاف اجتماعى جز در مقاطعى خاص، همواره بر تاريخ امامت سايهافكن بوده است. پيامد اين واقعيت اجتماعى درباره يازده امام نخستين، خانهنشينى بود و درباره دوازدهمين امام، غيبت. علّت تفاوت وضعيت امام دوازدهم با ديگر امامان نيز در «آخرين» بودن ايشان است. يكى از اصول مهمّ امامت در تفكّر شيعى، محدود بودن تعداد امامان است.
اين اصل اقتضا مىكند تا الگوى خانهنشينى، شهادت كه مخصوص يازده امام نخستين بود، تغيير كند و درباره آخرين حجّت، به الگوى غيبت، ظهور تبديل شود تا زمين و زمان، خالى از حجّت نباشد. آنچه با بحث ما در پيوند است، بازشناسى علّت غيبت مىباشد.
بر اساس آنچه در بحث مربوط به فلسفه سياسى اسلام گذشت، علّت غيبت، استضعاف اجتماعى و بىياور بودن امام دوازدهم است. علّت غيبت، ضعف شخصى حضرت به جهت كمى سن نبوده است.
تاريخ به خوبى نشان داده كه در باب حجّتهاى الهى، عنصر سن تأثيرگذار نيست. حضرت عيسى عليه السلام در گهواره سخن گفت و از نبوّت خود خبر داد.[٢] حضرت يحيى عليه السلام نيز در كودكى به پيامبرى برگزيده شد.[٣] در تاريخ امامت نيز امام جواد و امام هادى عليه السلام در كودكى به امامت رسيدند.
اين نشان مىدهد كه در باب نوبت و امامت، سن تأثيرگذار نيست.؛ بنابراين، علّت غيبت حضرت مهدى عليه السلام را نبايد در كمى سن و ناتوانى شخصى جستوجو كرد؛ زيرا اگر چنين مىبود، مىبايست پس از رشد حضرت و رسيدن به سنّ كمال، پديده ظهور صورت مىپذيرفت.
همانگونه كه پيش از اين گفتيم، نه توانايى شخصى عامل تحقّق حكومت الهى است و نه ناتوانى شخصى عامل تحقّق نيافتن آن؛ بلكه آنچه تعيينكننده است، استضعاف يا اقتدار اجتماعى است. در باب علّت غيبت نيز همين عنصر نقش بازى مىكند و در حقيقت امام مهدى عليه السلام به جهت استضعاف اجتماعى و نبود ياور، از ديدهها پنهان شدهاند.
به بيان ديگر، علّت غيبت نبود مشروعيت نيز نيست. همانگونه كه در تبيين فلسفه سياسى اسلام گفتيم، مشروعيت و حقّ حاكميت، مقولهاى است كه به تمام معنى خداوند آن را «جعل» مىكند و به هيچ عنصر ديگرى براى تكميل يا تتميم نياز ندارد. مشروعيت زمامدارى هر امام و از جمله حضرت مهدى عليه السلام، امرى بسيط است كه در مقام جعل تأمين مىگردد و متوقّف بر عنصر ديگرى نيست. عنصر مشروعيت، تام است و تنها چيزى كه باقى مىماند، تولّى و تصدّى امور است كه به اقتدار اجتماعى نياز دارد.
همچنين علّت غيبت، نبود جواز تصدّى نيز نيست. برخى معتقدند مشروعيت امام معصوم، تام است؛ امّا جواز تصدّى وى نيازمند رضايت مردم! اگر حكومت، «حقّ» امام معصوم از جمله حضرت مهدى عليه السلام است و اگر معتقد به «غصب حكومت» از جانب ديگران هستيم، چگونه مىتوان گفت كه صاحب حق، براى احقاق حق خود نيازمند «اجازه و رضايت» ديگران است؟ همانگونه كه مشروعيت فرمانروايى امام، تام است، جواز تصدّى نيز براى وى وجود دارد؛ امّا به جهت نبود قدرت، «امكان» آن نيست.[٤]
بخش سوم: دولت مستضعفان
اقتدار اجتماعى، پيششرط ظهور
بر اساس آنچه گفته شد، روشن مىگردد كه براى ظهور حضرت و تشكيل حكومت عدل الهى، به چيزى به نام اقتدار اجتماعى نياز