ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٣ - انتظار و تبديل استضعاف به اقتدار
امر به معروف و نهى از منكر و تعطيلى هرگونه حركت اصلاحطلبى» است.
گروهى از كسانى كه پيششرط ظهور را فراگيرى فساد مىدانند، بر اين باورند كه نبايد جلوى فساد را گرفت. از ديدگاه اينان، هرگونه مانعتراشى در راه ايجاد فساد و منكرات، به تأخير در ظهور مىانجامد.[١]
كسانى كه اين انگاره را پذيرفتهاند، بر اين باورند كه چون راه ظهور، گسترش فساد است، وظيفه منتظران، سكوت در برابر منكرات و اجازه گسترش فساد است و بر اين اساس معتقدند هر نوع تلاش براى جلوگيرى از فساد و توسعه صلاح و فلاح، حركت ضدّ انتظار است كه موجب به تأخير افتادن ظهور مىشود.
در نقد اين ديدگاه بايد گفت كه اگر چه روايات مورد استناد صحيحند، امّا استنباطى كه از آنها شده، درست نيست. روايات مورد استناد، بيانگر توصيف زمان ظهورند؛ نه پيششرط ظهور. فرق است ميان اينكه گفته شود ويژگىهاى اجتماعى هنگامه ظهور چيست و اينكه گفته شود پيششرط ظهور حضرت مهدى عليه السلام چيست. مورد اوّل، ويژگىهاى جامعه جهانى را به هنگام ظهور، توصيف و پيشبينى مىكند؛ ولى مورد دوم، شرط ظهور حضرت مهدى عليه السلام را توضيح مىدهد.
بديهى است كه ميان اين دو تفاوت وجود دارد. خيلى فرق است ميان اينكه بگوييم «حضرت مهدى عليه السلام چون فساد فراگير شود ظهور مىكند» يا اينكه بگوييم «حضرت مهدى عليه السلام در زمانى كه فساد فراگير است، ظهور خواهد كرد». پس اين ديدگاه نمىتواند بر گرفته از متون دينى باشد.
انتظار و تبديل استضعاف به اقتدار
مباحث پيشين راهبرد انتظار را روشن مىسازد. در مباحث گذشته روشن شد كه علّت غيبت حضرت مهدى عليه السلام استضعاف اجتماعى بود. از اين رو، پيششرط ظهور حضرت نيز اقتدار اجتماعى خواهد بود. بر اين اساس، فلسفه دوران غيبت و انتظار، تبديل استضعاف به اقتدار است كه شكل مىگيرد تا با حفظ جان آخرين زمامدار، ناهمراهى جامعه به همراهى تبديل شود و قدرت لازم براى تحقّق حكومت امامت فراهم گردد آنگاه آخرين زمامدار ظهور مىكند و آخرين دولت را تشكيل مىدهد.
در حقيقت، دوران انتظار دورانى است كه بايد در آن امكان اجتماعى براى برپايى حكومت امامت به وجود آيد. لذا براى تحقّق حاكميت حضرت مهدى عليه السلام به فرايندى نياز است تا استضعاف را به اقتدار تبديل كند و امكان اجتماعى آن را به وجود آورد. اين، راهبرد منتظران در دوران انتظار و پيششرط ظهور است. اين راهبرد دو ركن اساسى دارد: يكى اينكه فعّال و پويا است؛ نه ساكن و خموش و ديگر اينكه جهتگيرى آن تبديل استضعاف به اقتدار و فراهم ساختن امكان اجتماعى حكومت مهدوى است. در اينباره بايد به چند نكته توجّه كرد:
١. نكته اوّل مربوط به گستره حكومت است. حكومت حضرت مهدى عليه السلام يك حكومت جهانى است؛ نه منطقهاى و كشورى.
خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايد:
«و ما در «زبور»، پس از «تورات»، نوشتهايم كه اين زمين را بندگان صالح من به ميراث خواهند برد.»[٢]
در روايات نيز همهجا صحبت از حكومت حضرت بر كلّ زمين شده كه بيان آن از حوصله اين نوشتار خارج است. بر همين اساس وقتى صحبت از امكان و اقتدار مىشود، بايد آن را در مقياس جهانى، مدّ نظر داشت؛
٢. نكته دوم مربوط به عامل تغيير است. آنچه موجب تغيير در جامعه مىگردد، خود مردم هستند؛ نه عواملى از بيرون. قرآن كريم بر اين نكته تأكيد دارد كه منشأ تغييرات، درون اجتماعى است نه برون اجتماعى. خداوند متعال مىفرمايد:
«خدا چيزى را كه از آن مردمى است، دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند.»[٣]
و جاى ديگر مىفرمايد:
«زيرا خدا نعمتى را كه به قومى ارزانى داشته است، دگرگون نسازد تا آن قوم خود دگرگون شوند.»[٤]
بر همين اساس، بايد براى تغيير به عوامل درونى جامعه پرداخت؛
٣. محور تغيير بايد بر عدالتپذيرى استوار باشد. ركن حكومت دينى عدالت است. بررسى و طرح ادلّه اين موضوع از حوصله اين نوشتار خارج است. آنچه مهم است، اينكه درباره حكومت حضرت مهدى عليه السلام نيز اين تعبير فراوان به كار رفته كه عدالت، رهاورد آن است. لذا اگر جامعهاى بخواهد حكومت دينى و از جمله حكومت حضرت مهدى صلى الله عليه و آله و سلم را بپذيرد، بايد عدالتپذير باشد؛
٤. مسئله بعدى فرآيند تغيير است. در روايت بسيار مهمّى، امام باقر عليه السلام مراحل سهگانهاى را بيان كردهاند كه به خوبى مىتواند فرايند تغيير را مشخّص سازد.
شخصى از امام باقر عليه السلام مىپرسد: چه وقت ظهور حضرت مهدى عليه السلام اتّفاق مىافتد تا دل ما شاد گردد؟ حضرت در قالب بيان اين حكايت آموزنده تاريخ را به سه دوره: «زمان گرگصفتى»، «زمان ميشصفتى» و «زمان ترازو» تقسيم مىكنند و به اين حقيقت اشاره مىفرمايند كه در دوره «گرگصفتى» حقّ امامت غصب شد. در دوره «ميشصفتى» مردم مىخواهند حقّ ما را بدهند؛ ولى حال اقدام در راه آن را ندارند و در دوره سوم كه دوره «عدالت» است، مردم حقّ امام را خواهند دارد. اينها دورههاى سهگانه تاريخ امامتند. مدار و محور اين دورههاى سهگانه، مردمند. اگر مردم تغيير كنند، زمان ظهور فرا خواهد رسيد.
مهم اين است كه بايد جامعه را سنجيد و بر اساس يكى از الگوهاى سهگانه، وضعيت آن را مشخّص ساخت. سپس براى حركت به سمت