ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٤ - دست بوعلى از آستين آل اسحاق
جلد چهارم درباره آرايش مو، ريزش و رويش مو است. قانون مجموعاً هفت جلد است.
معايب طبّ جديد كه در سدههاى اخير بروز كرده و همه بشر را درگير كرده است، چيست؟
معيار طبّ جديد بايد عوض شود. الآن طب دو بخش است: طبّ مافيايى و طبّ سنّتى. طبّ سنّتى مثل تعليم «قرآن»، مقدّس است و معلّم طبّ، حقّ پول گرفتن ندارد. ما از اوّل در اينجا يك قران از كسى پول نگرفتيم؛ نه براى تدريس و نه براى معالجه. اينجا هم مثل قضاوت و تعليم قرآن نمىشود اجرت گرفت؛ [بلكه] دولت بايد از بيتالمال زندگى طبيعى و آبرومندى براى آنها تأمين كند؛ امّا طبّ مافيايى بر گرد گوساله طلايى، يعنى پول طواف مىكند. آنها تاكتيكهايى دارند؛ اوّلًا آنها مىترسانند؛ (در مقابل در طبّ سنّتى طبيب تا مريض را مىبيند مىگويد: «بسم الله الرّحمن الرّحيم»)، شفا دست خداست و طبيب بهانه است. هدف طبّ مافيايى فقط كسب پول است؛ پولهاى كلان. مثلًا مىگويند هزينهاش يك ميليون تومان است، آن را به حسابم بريز و فيش آن را بياور تا من نسخه بنويسم و اگر نسخه نوشت، ولى مريض نتواند پول بدهد، نسخه را از او مىگيرد و پاره مىكند. كارهاى عجيبى مىكنند؛ ولى همانطور كه گفتيم طبّ سنّتى مثل تعليم قرآن مقدّس است. ما طبّ سنّتى را انتخاب كرديم. نه طبّ مافيايى را از هيچ كس هم پول نمىگيريم.
مجمع علمى پژوهشى شما در زمينه طبّ سنّتى داروهاى جديد را در بستهبندىهاى جديدى به صورت قرص، كپسول، شربت و ... ارائه مىكند، آيا مىتوان گفت كه شما طبّ بوعلى سينا را يك قدم پيش بردهايد؟
الآن هر شب حدود ١٣٠ تا ١٤٠ نفر مريض از اقصاء نقاط دنيا مىآيند و اينها همه آثار همان جاهدوا فينا است.
براى حفظ، ثبت، انتقال و ماندگارى روشهايى كه به آنها رسيدهايد، چه كردهايد؟
ما بيش از ١٥٠ نوع دارو تهيه كردهايم كه بسيارى از آنها ثبت شدهاند. الآن بيمارى آنفولانزا، لرزش دست، ضعف مغز، سينوزيت، گرفتگى رگهاى قلب را معالجه مىكنيم. يكى را توضيح مىدهم.
چندى پيش يك دكتر آقا و يك دكتر خانم از آمريكا آمده بودند كه پنج رگ قلب آنها گرفته بود. تشكيلات ما طلبگى است و او ابتدا جرئت نمىكرد. من گفتم: نگران نباشيد ما با ضمانت، معالجه مىكنيم. چون گفتم با ضمانت او جرئت پيدا كرد. خودم چهار زالو براى بالاى پستان چپ آقا انداختم و خانمى، پنج تا زالو براى خانم انداخت. پس فردا اكو كرده بودند و گفته بودند رگهاى شما باز شده است. آمدند و دسته گلى سبز به همراه پول آوردند. من گفتم: پولى نيست. گفتند پس چى؟ گفتم: صلواتى است. نمىدانستند صلوات چيست؟ گفتم: صلوات هديهاى است براى جوانانى كه شما آمريكايىها كشتيد. آنها به خود لرزيدند. چون دو چيز طيره عقل است: دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشى. سخن من به جا بود.
الآن سيستم پزشكى كشور و وزارت بهداشت از شما حمايت مىكنند؟
بله، دو پودر يكى براى تقويت معده و ديگرى براى تقويت قلب را به آنها دادم. آنها آزمايش كردند و مجوّز قانونى براى توليد و سپس تكثير در داروخانهها صادر كردند و ما الآن اين داروها را در نسخه مىنويسيم.
چون من پير شدهام و نمىرسم آقاى شيرازى سعى مىكند بقيه داروها را هم به ثبت برسانند و ايشان مضايقه نمىكنند، امّا مقدّمات و هزينههايى دارد. الآن داروهايى هست كه ثبت آن ١٥ ميليون هزينه لازم دارد. چرا اين پولها را مىخواهند؟ سنگهايى جلوى كار ما گذاشتهاند ...
موضوع مجله ما انتظار و مهدويّت است و چيزى كه در سال جديد در پى آن هستيم با اين رويكرد بوده كه در شهر و جامعه منتظران همه چيز بايد رنگ و بوى انتظار بگيرد؛ تغذيه، بهداشت، تعليم و تربيت و ... اگر بخواهيم به سوى ايجاد جامعه منتظر پيش برويم بايد روشهاى تغذيه جامعه اصلاح شود، نظر شما چيست؟
دوره ظهور امام زمان عليه السلام همه چيز صلواتى مىشود. بعضى از متفكّران گفتهاند: در زمان ظهور، رمز توليد ميوهها ساده مىشود و همه چيز به سادگى به دست مىآيد. ١٨ استاد دانشگاه آمده بودند و نظر مرا در مورد همين موضوع مىخواستند كه ما چرا گوشتخوار نيستيم و ميوهخواريم؟ و اين مطلب را از قرآن مجيد فهميدهايم: «وَقُلْنا يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ؛[١] بعد از آنكه آدم را آفريديم گفتيم: اى آدم تو و همسرت درون باغ برويد، در باغ ميوه هست و هر جا خواستيد برويد و هر چه خواستيد بخوريد، امّا خداوند به بوته گندم اشاره كرد و فرمود، به سوى اين درخت نرويد كه به خودتان ظلم مىكنيد.» چون اين دانه است و معده شما نمىتواند آن را هضم كند و شما چينهدان و سنگدان نداريد و [بعد از خوردن آن] به توالت احتياج پيدا مىكنيد و چون در بهشت توالت نيست ناچاريد از بهشت خارج شويد. شيطان اين [سخن] را شنيد و به سراغ آدم و حوّا آمد و گفت: ما با هم يك سابقه تاريخى داريم و شما يك بار به من بدى كرديد، امّا من مىخواهم آن سابقه را جبران كنم. مىدانيد چرا به شما گفتهاند گندم نخوريد. شيطان قسم دروغ به خدا خورد (در حالى كه تا آن زمان آدم و حوّا قسم دروغ نشنيده بودند) كه من خيرخواه شما هستم. آنها مىترسند كه شما گندم بخوريد و دو فرشته شويد يا براى هميشه در بهشت باشيد. آنها مىخواهند شما را از بهشت بيرون كنند و بنابراين گفتند از آن گندم نخوريد. پس به طرف درخت رفتند، امّا به محض آنكه به سوى درخت؛ يعنى بوته گندم دست دراز كردند، لباسهايشان افتاد و عريان شدند. حال چه كنند؟ بايد از برگ درختان براى پوشاندن خود استفاده كنند. آنها دو برگ انجير چيدند و هر كدام ستر عورت