ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٣ - (٤) امامت= راهنمائى باطنى
(٤) امامت= راهنمائى باطنى
علّامه طباطبائى، مفسّر «الميزان» بر اين باور است كه امامت در آيه ياد شده به معناى هدايت باطنى انسانهاست.
بر پايه اين ديدگاه، حضرت ابراهيم (ع) تا قبل از جعل امامت، تنها هدايتگر و راهنماى انسانها بر اساس شريعت و دين بود؛ امّا پس از آن، جلودار جانها و دلهاى انسانها به سوى حق و مقامات معنوى گرديد كه با تصرّف تكوينى، آنها رابه مقامات شايستهشان مىرساند،[١] منطق و استدلالى كه اين نظريّه بر آن استوار است، مركّب از چند مقدّمه مىباشد:
١. در آيات قرآن، امامت همراه و ملازم هدايت معرّفى شده است:
«والّذى نجده فى كلامه تعالى انّه كلّما تعرض لمعنى الامامة تعرض معها للهداية تعرّض التفسير قال تعالى فى قصص ابراهيم (ع): «وَوَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلًّا جَعَلْنا صالِحِينَ. وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا»[٢] و قال سبحانه: «وَجَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ»[٣]
٢. هدايت ياد شده در آيات، مطلق نيست؛ بلكه مقيّد به «امر الهى» گرديده و اين بدان معناست كه هدايتگرى امام به وسيله امرى الهى صورت مىگيرد.
٣. مقصود از «امر الهى» امر و فرمان تشريعى نيست؛ بلكه فرمان تكوينى است كه در آيه «إِنَّماأَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»[٤] معرفى گرديده است.
دليل بر اين مطلب، آن است كه امامت مستلزم هدايتگرى است. پس جعل امامت براى ابراهيم (ع) سبب اعطاى مقام هدايتگرى به وى خواهد بود و از آنجا كه ابراهيم (ع) قبل از امامت، به لحاظ نبوّت و پيامبرىاش مقام هدايتگرى به معناى ارائه طريق داشته است، ناگزير هدايتگرى ناشى از امامت به معناى ارائه طريق نيست؛ بلكه مفهوم رسيدن به مطلوب دارد.
از سوى ديگر، رسيدن به مطلوب، نوعى تصرّف تكوينى در نفوس، جهت سير دادن آنان به سوى كمال است. پس مقصود از «امر الهى» كه سبب اين هدايت و تصرّف است، بايد فرمان ايجادى و تكوينى باشد.
٤. فرمان تكوينى الهى كه منشأ تسلّط و تصرّف در نفوس انسانها مىشود، چيزى جز فيوضات معنوى و مقامات باطنى نيست كه امام و هدايتگر نخست بدانها نائل مىشود. سپس از طريق او به نفوس و جانهاى ديگران سرايت مىكند.
نتيجه چهار مقدّمه بالا اين است كه كسى كه به مقام امامت نائل مىشود، در حقيقت به مقام و مرتبه تسلّط و تصرّف بر جانها مىرسد و روح و دل انسانها را به سمت كمالات سوق مىدهد. پس امامت ابراهيم (ع) به معناى هدايت باطنى و تصرّف بر جانهاست. علّامه مىگويد:
اين هدايت كه خدا آن را از شئون امامت قرار داده، هدايت به معناى راهنمائى نيست؛ چون مىدانيم كه خداى تعالى ابراهيم (ع) را وقتى امام قرار داد كه سالها داراى منصب نبوّت بود. همچنانكه در توضيح آيه «إِنِّيجاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» گذشت و معلوم است كه نبوّت منفكّ از منصب هدايت، به معناى راهنمائى نيست. پس هدايتى كه منصب امام است، نمىتواند معنايى غير از رساندن به مقصد داشته باشد و اين معنا يك نوع تصرّف تكوينى در نفوس است كه با آن تصرّف، راه را براى بردن دلها به سوى كمال و انتقال دادن آنها از موقفى به موقفى بالاتر هموار مىسازد و چون تصرّفى است تكوينى و عملى است باطنى، ناگزير مراد از امرى كه با آن هدايت صورت مىگيرد نيز امر تكوينى خواهد بود نه تشريعى كه صرف اعتبار است؛ بلكه همان حقيقتى است كه آيه شريفه:
«إِنَّماأَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ فَسُبْحانَ