ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٢ - (٣) امامت= پيشوائى پيامبران
دفاع در مقابل دشمن و ... را به عهده نداشت. پس از پايان آزمايشها، خداوند اين منصب را به او عطا فرمود.
اين نظريّه را مىتوان از «مجمع البيان» طبرسى به دست آورد؛ زيرا مرحوم طبرسى نخست مىگويد: امامت به معناى مقتدائى و پيشوائى است، آنگاه پيشوائى را به دو قسم تقسيم مىكند:
١. پيشوايى در گفتار و رفتار
٢. رهبرى و تدبير امور جامعه
سپس مىگويد:
معناى نخست ملازم نبوّت است و هر پيامبرى، پيشوا در گفتار و رفتار نيز است. امّا معناى دوم ملازم نبوّت نيست؛ ممكن است پيامبر باشد، امّا منصب زعامت و رهبرى سياسى و اجتماعى را نداشته باشد.
بعد مىگويد:
چون اسم فاعل «جاعل» متضمّن زمان حال يا آينده است و نه گذشته و گرنه عمل نمىكرد و «اماماً» را نصب نمىداد، پس جعل امامت در گذشته نبوده. از سوى ديگر، ابراهيم (ع) قبل از آزمايشها و جعل امامت، پيامبر بوده است.
نتيجه اين مىشود كه اين منصب پيشوايى به معناى نخست كه ملازم با نبوّت و پيامبرى است، نمىباشد؛ بلكه به معناى دوم، يعنى زعامت و رهبرى سياسى است.[١]
بلاغى نيز در تفسير «آلاء الرّحمن»، همين نظريّه را پذيرفته است.[٢]
اين تفسير نيز با واقعيت سازگار نمىنمايد؛ زيرا در تاريخ و نيز در قرآن هيچ نشانهاى از حكومت و زعامت ابراهيم (ع) مطرح نشده است. اگر چنانچه امامت ابراهيم (ع) به معناى رهبرى سياسى و اجتماعى وى باشد، بايد گزارشى هر چند كوتاه از اين پديده در تاريخ زندگى ابراهيم (ع) به چشم بخورد؛ در حالىكه نه در تاريخ و نه در آيات قرآن چنين گزارشى نيامده است.
گذشته از اينكه بر پايه اين ديدگاه، مقصود از «ناس» مردم زمان ابراهيم (ع) خواهد بود و اين مخالف اطلاق است.
(٣) امامت= پيشوائى پيامبران
بعضى از مفسّران، امامت ابراهيم (ع) را به معناى پيشوايى وى نسبت به انبيا غير اولوالعزم مىداند و بر اين باور است كه امامت پيامبران سه سطح دارد:
يكى امامت نسبت به مردم عادّى كه در اين سطح، تمام انبيا امامند.
دوم، امامت بر مردم و پيامبران غير اولوالعزم كه اين سطح از امامت، ويژه پيامبران اولوالعزم است و امامت ابراهيم (ع) از اين گونه مىباشد.
سوم امامت بر مردم و تمام انبيا چه اولوالعزم و چه غير اولوالعزم كه اين درجه از امامت، ويژه پيامبر اكرم (ص) است؛ به دليل اينكه تمام پيامبران وظيفه داشتند به پيامبرى و نبوّت پيامبر اكرم (ص) ايمان بياورند و به آن تن دهند.
«وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى ذلِكُمْ إِصْرِي قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ؛[٣]
و [به خاطر بياوريد] هنگامى را كه خداوند، از پيامبران [و پيروان آنها]، پيمان مؤكّد گرفت كه هرگاه كتاب و دانش به شما دادم و سپس پيامبرى به سوى شما آمد كه آنچه را با شماست تصديق مىكند، به او ايمان بياوريد و او را يارى كنيد! سپس [خداوند] به آنها گفت: «آيا به اين موضوع، اقرار داريد؟ و بر آن، پيمان مؤكّد بستيد؟» گفتند: « [آرى] اقرار داريم!» [خداوند به آنها] گفت: «پس گواه باشيد! و من نيز با شما از گواهانم.»
بنابراين، با توجّه به اينكه ابراهيم (ع) قبل از نيل به مقام امامت، پيامبر بوده است، پس مقصود از امامت، سطح نخست نيست. از سوى ديگر، با توجّه به آيه بالا كه همه پيامبران مأمور به پذيرش پيامبرى پيامبر اكرم (ص) بودهاند، امامت ابراهيم (ع) از گونه سطح سوم هم نيست. پس ناگزير بايد از گونه دوم باشد.
دكتر صادقى مىگويد:
از آنجا كه امامت در مورد ابراهيم (ع) بعد از مقام عبوديّت، نبوّت، رسالت و خلّت بوده است، زيرا آن حضرت همه اين مراحل را يكى پس از ديگرى گذرانده بود، ناگزير بايد مقصود از آن، امامت ميان پيامبران باشد نه مردم عادى فقط. چون امامت ميان مردم را قبلًا داشته است.[٤]
اين نظريّه نيز از جهات گوناگون خدشهپذير است. نخست اينكه با ظاهر آيه نمىسازد؛ زيرا در آيه «ناس» آمده است و اين، ظهور در همه مردم دارد و نه خصوص انبيا.
و ثانياً امامت بر انبيا به ويژه با قيد غير اولواالعزم كه مفسّر بر آن تأكيد دارد، معنايى جز پيشوائى و سلطه شريعت ندارد و اين بدان معناست كه امامت ابراهيم (ع) همان حاكميت شريعت وى تا زمان شريعت موسى (ع) است و اين، از يك سو با ظاهر آيه ناسازگار است؛ زيرا آيه، امامت را به خود ابراهيم (ع) نسبت مىدهد، در صورتى كه بر پايه اين تفسير، بايد به شريعت نسبت داده شود.
از سوى ديگر، باعث محدوديت امامت ابراهيم (ع) براى يك دوره خاص، يعنى تا زمان حضرت موسى (ع) مىگردد. امرى كه هم با اطلاق واژه «ناس» و هم با مقام امتنان كه آيه در آن قرار دارد، نمىسازد.