ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٦ - چرا بايد اسم فرزندانمان را اسم هاى اسلامى بگذاريم؟
چنين شرايطى در روى زمين باشد، شك خواهند كرد و با خود خواهند گفت: اگر در روى زمين حجّتى از حجّتهاى الهى وجود داشت، در مقابل اين همه ظلم و ستم كه انجام مىگيرد، ايستادگى مىكرد و نسبت به برطرف ساختن آن اقدام لازم به عمل مىآورد. حضرت على (ع)، به اين مسئله اينگونه اشاره مىكنند:
«زمانى كه امام غايب از فرزندان من در پس پرده غيبت قرار گيرند ... اكثر مردم دچار اين توهّم خواهند شد كه حجّت خدا از بين رفته و امامت به پايان رسيده است؛ امّا سوگند به خدايى كه على را آفريده است، در چنين روزى حجّت خدا در ميان آنها حضور دارد.»[١]
در روايت ديگر مىفرمايند:
«صاحب الامر از فرزندان من است. مردم در دوره غيبت او خواهند گفت: وى [صاحب الامر و امام عصر (ع)]، از دنيا رفته است والّا اگر زنده است، پس كجاست؟»[٢]
علاوه بر موارد مذكور، آثار ديگرى نيز براى غيبت امام عصر (ع) ذكر شده كه در اينجا فقط به ذكر عناوين آنها اكتفا مىگردد.
«مردم از يكديگر در اين دوره، برائت خواهند جست.[٣] مردم بى پناه خواهند شد و جاى امنى پيدا نخواهند كرد ...[٤] مردم به نزاع با يكديگر و آب دهان انداختن به صورت همديگر خواهند پرداخت.»[٥] و ...
پىنوشتها:
[١]. فيض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، حكمت ١٣، ص ١١٥٨.
[٢]. محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج ٢، ص ١٣٩، ح ١٣.
[٣]. محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ٥١، ص ١١٩، ح ١٩.
[٤]. همان، ج ٢٨، ص ٧٠.
[٥]. همان، ج ٥١، ص ١١٩، ح ١٩.
[٦]. همان، ص ١١٩ و ١١٠، ح ١.
[٧]. همان، ص ١١٢، ح ٧.
[٨]. همان، ص ١١٣ و ١١٢، ح ٨.
[٩]. بشارت الاسلام، ص ٦٣.
[١٠]. السّيد مصطفى آل سيّد حيدر الكاظمى، ترجمه و شرح نهج البلاغه، حكمت ١٣٩، ص ١١٥٨.
[١١]. شيخ صدوق كمال الدين و تمام النعمه، ص ٢٠٣.
[١٢]. شيخ طوسى، كتاب الغيبه، ص ٢٠٢.
[١٣]. بحارالانوار، ج ٢٨، ص ٧٠.
[١٤]. كمال الدين، و تمام النعمه، ص ٣٠٤.
[١٥]. بحارالانوار، ج ٥٢، ص ١١١ و ١٣٥.
[١٦]. همان، ص ١٣٥.
[١٧]. سوره بقره (٢)، آيه ٢١٤.
[١٨]. نعمانى، كتاب الغيبه، ص ٧٢.
[١٩]. بحارالانوار، ج ٥١، ص ١١٤، ح ١١.
[٢٠]. همان، ج ٥١، ص ١١١، ح ٥.
[٢١]. نعمانى، كتاب الغيبه، ص ٢٩١ و ٢٩٢.
[٢٢]. على متّقى هندى كنزالعمال، ج ١٤، ص ٥٧٨.
فرزندانمان را چه بناميم؟
چرا بايد اسم فرزندانمان را اسمهاى اسلامى بگذاريم؟
جواب استاد مطهرى به اين سؤال اين است كه:
يكى از شعارهايى كه متأسّفانه در جامعه ما تحت تأثير غربزدگى، دارد از دست مىرود، مسئله نامگذارى است. هر ملّتى اسمهايى دارد كه روى فرزندان خود مىگذارد. اسمهايى كه مخصوص خود آن ملّت است. رابرت اسم ما نيست، اسم دنياى مسيحيّت است. ما مسلمانيم، اسلام خودش اسم دارد و اساساً دستور دارد. دستور اسلام اين است كه نگذاريد اسمهاى اسلامى فراموش شود. با كمال تأسّف، يكى از مظاهر تجدّد در جامعه فعلى ما اين است كه يك حسّى در ميان بعضى طبقات ما، به خصوص در ميان بعضى از خانمها پيدا شده كه خيال مىكنند اسمهاى اسلامى ديگر كهنه شده است؛ به طور مثال خيال مىكنند كه اگر اسم فرزندشان را حسن يا حسين بگذارند (با اينكه ايمان به امام حسن (ع) و امام حسين (ع) دارند) يا اسم بچّهاشان را على، احمد، مصطفى، مرتضى، ابوالقاسم، رضا، كاظم، صادق، باقر و اسمهاى انبيا مانند: ابراهيم، اسماعيل، اسحاق، موسى و عيسى بگذارند، به شخصيّت فرزندشان ضربه وارد مىشود كه مثلًا اينها ديگر كهنه شده و البتّه توجيه مىكنند كه مانعى هم ندارد، مسلمانى كه به اين حرفها نيست، حالا من به جاى اين اسمها مىآيم اسمى مثلًا از گبرهاى ٣ هزار و ٤ هزار سال پيش مىگذارم، عيبى ندارد. خير. عيب دارد، مسلمانى شوخىبردار نيست. اسلام به ما نياز ندارد كه بخواهد با ما صلح و مصالحه كند كه حالا از اين يكى گذشتم. يا ما بايد مسلمان باشيم و شعارهاى اسلامى را كه اعلام وابستگى ما به اسلام است، حفظ و نگهدارى كنيم يا بايد از اسلام استعفا