ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٢ - اردوگاه ايمان
زيرا ادّعاى دروغ او، آشكارتر از آن است كه بدان توجّه و هشدار داده شود.
گاه نيز چيزى به دليل وضوح بيش از حد، وانهاده مىشود. مسيح دجّال نيز به طور بسيار آشكارى ناچيزتر از ادّعاى ربوبيّتى است كه مىكند. بنابراين خداوند نام او را نياورده و تصريح نكرده است؛ زيرا خداوند متعال مىداند كه امثال اين جريان، چيزى را به بندگان مؤمن نمىافزايد؛ مگر ايمان و تسليم به خدا و پيامبرش.[١]
پس بدان دليل كه مسيح دجّال ناچيز است، قرآن از او نامى نبرده است، چون او در آينده ادّعا خواهد كرد كه خداى معبود است؛ در حالى كه قرآن روشى عملى است كه با خود؛ يگانهپرستى آورده و هركس به يگانهپرستى پناه بَرَد، هر ادّعاى دروغينى پيش روى او بىاثر خواهد شد.
قرآن كريم، قانون يك امّت و كتابى است براى يك رسالت جهانى كه اعتقادات قبل از رسالت خاتم را اصلاح مىكند. پس هر كدام از اهل كتاب به اين كتاب پناه ببرد، هيچ دجّالى به او ضررى نمىرساند؛ چون او در برابر دجّالى كه سخنهاى بىربط مىپراكند و انتظار دارد كه همين سخنان، قاعده و قانون شود، به قلعه يگانهپرستى پناه برده است.
به تمام اين دلايل، نام مسيح دجّال به صراحت در قرآن نيامده است؛ زيرا پشت مسئله وجود دجّال، يك حكمت نهفته است، حكمت آزمايش بندگان در برترين موضوعى كه خداوند از آغاز خلقت آدم مقدّر فرمود؛ موضوع الوهيّت.
پيش از آنكه نشانههاى حكمت آزمايش را مشخّص سازيم، بايد در حكمت خلقت تدبّر كنيم. خداوند متعال به ملائكه فرمود: «إِنِّيجاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً؛[٢] من در زمين جانشينى قرار مىدهم.» بنابراين مأموريت انسان، پيش از خلقت او مشخّص شده و خداوند متعال آن مأموريت را مأموريت جانشينى در زمين معيّن ساخته است. مأموريتى كه انسان از پيش خود نمىتواند بدان بپردازد؛ بلكه يك راه و روش آن را تعريف مىكند. راه و روشى كه خداوند درباره آن مىفرمايد: «وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ[٣]؛ جنّ و انس را نيافريديم؛ مگر براى اينكه مرا عبادت كنند.»
و حركت عبد، به ناگزير بايد مصدر آن معبود باشد. به همين دليل، خداوند پيامبران الهى (ع) را هماهنگ با رشد عقل و دانش بشرى و متناسب با تعامل انسان با طبيعت اطراف خود مىفرستد تا زمانى كه آخرين رسالت، به محمّد بن عبدالله (ص) رسيد و خداوند او را با دين ثابتى تأييد نمود كه تا قيام ساعت، با رشد علمى بشر در تمام مراحل تناسب دارد و تا قيام ساعت دل و عقل مؤمن را بر صراط مستقيم نگه مىدارد. از همينجا به حكمت خلقت پى مىبريم.
مأموريت
انسان بر اساس راه و روشى كه خداوند تعيين فرموده، بايد زندگى خود را به انجام برساند. پس هركس كه بر اساس راه و روشى غير از آنچه خداوند مشخّص فرموده، به مأموريت جانشينى او بپردازد، از تكاليف دينى خود دور مىشود و اين دور شدن به ناچار بايد او را در پرتگاه خواستههاى خود (هواهاى نفسانى) و همراهى و همگامى با ديگر هواپرستان در انجام اين مأموريت بيفكند. چيزى كه روز قيامت هيچ وزن و مقدارى ندارد؛ زيرا خداوند كارهاى ايشان را هباءً منثورا[٤]- هيچ و پوچ- قرار داده و همين معنى به طور واضح در حكمت آزمايش ديده مىشود.
پس از پايان گرفتن دوران پيامبرى تنها دو اردوگاه بر روى زمين باقى ماند كه اردوگاه سومى ندارد: اردوگاه ايمان و اردوگاه كفر.
اردوگاه ايمان
اردوگاهى كه از ديرباز به مكتبى چنگ زده كه آن را در تمام اشكال زندگانى خود گسترانده است و نگهدارى و يارى كردن اين مكتب را خداوند خود بر عهده گرفته تا آنگاه كه زمين و تمام ساكنان آن به دين خداوند در آيند. او خود در اينباره فرموده:
«وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ[٥]؛ خداوند نور خود را تمام مىكند، هر چند كافران را خوش نيايد». «هُوَالَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ[٦]؛ اوست كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرستاد تا آن را بر تمام اديان غالب گرداند هر چند مشركان را خوش نيايد».
بر اساس اين آيات، هدف نهايى چنين اعلان شده كه خداوند نور خود را تمام خواهد كرد؛ اگرچه اردوگاه كفر ناراحت شود و دين خود را پيروز خواهد گرداند، هر چند اردوگاه شرك نپسندد. وقتى كه خداوند بزرگ متكفّل اين امر شده، نقش انسان مؤمن چيست؟ بدين معنى كه وقتى خداوند كامل مىسازد و پيروز مىگرداند و كوتاهى و اهمال تمام عالم نمىتواند اتمام و پيروزى را به تأخير افكند يا اطاعت تمام مردم نمىتواند آن را تسريع بخشد[٧]، نقش انسان مؤمن در اين پيروزى كه به طور حتم در پايان راه محقّق خواهد شد، چيست؟
نقش انسانى كه در موقعيّت اردوگاه ايمان قرار گرفته، اين است كه خود را در راهى قرار دهد كه مكتب آن را مرزبندى نموده است و خطّ سير خود را در زندگى، مطابق با اين مرزبندى قرار دهد. انسان نقش