ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٥ - تمام الحج
منجنيق و سنگهاى آن كوه، كعبه را ويران كنند.
حرمت كعبه به احترام امامتِ امام است، جان كعبه، ولايت است و روح كعبه، امامت است.
ج: در «آيه ٣ سوره توبه» آمده است:
«وَأَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ ...؛
و اين اعلانى است از ناحيه خدا و رسول او به مردم در روز حجّ اكبر كه خدا و رسولش از دشمنان بيزارند.»
امام زين العابدين (ع) در توضيح اين آيه مىفرمايند:
«مقصود از اين اذان، امام علىّ بن ابىطالب (ع) است.»[١]
و امام على (ع) مىفرمايند:
«من همان اذان در بين مردم هستم.»[٢]
و همان حضرت (ع) در احتجاج در برابر ابوبكر مىفرمايد:
«من تو را در برابر خدا شاهد مىگيرم كه آيا من اذانِ از جانب خدا و رسولش براى اهل موسم حجّ و همه امّت با سوره برائت بودم يا تو؟ ابوبكر عرض كرد: تو همان اذان بودى.»[٣]
آرى. آيات برائت را هم در موسم حجّ اكبر، امام معصوم (ع) ابلاغ فرمودند.
و از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) در مورد اين آيه نقل شده است كه:
«مقصود از اين اذان، قيام قائم هم هست و اذان، دعوت مردم است به سوى آن حضرت.»[٤]
٢. شميم عطر ولايت در كعبه، حرم، حَجَر ... و مناسك حجّ:
نقطهاى از كعبه و منى و مشعر و عرفات، گوشهاى از حرم، مروه، صفا، زمزم ... و عملى از مناسك حجّ نيست؛ مگر اينكه آكنده از عطر ولايت و امامت است:
الف: هشام بن عبدالملك از خلفاى «بنىاميّه» در سفر حجّ به خاطر ازدحام جمعيت نتوانست استلام حجر كند. در اين بين امام سجّاد (ع)، در طواف به طرف حجرالاسود آمدند و به خاطر هيبت او، مردم راه دادند و كنار رفتند و حضرت استلام حجر فرمودند. شخصى از هشام پرسيد، اين كيست؟ هشام بهرغم اينكه امام (ع) را مىشناخت، گفت: نمىشناسم. امّا فرزدق شاعر بزرگ آن زمان گفت: من او را مىشناسم و قصيدهاى در چهل و يك بيت در وصف امام (ع) سرود كه به ترجمه بخش كوتاهى از آن بسنده مىشود:
اين كسى است كه سرزمين بطحا جاى جاى گامهايش را مىشناسند،
او شخصيّتى است كه كعبه و حِلّ و حرم او را مىشناسند؛ ركن و حطيم اورا مىشناسند،
و هرگاه ركن را لمس كند، ركن كف دستش را رها نمىكند.[٥]
آرى. همه حرم و همه فضاى معطّر آن در طول تاريخ، امام و ولىّ خدا را مىشناسند.
ب: امام باقر (ع) نقل مىفرمايند:
«آن زمان كه امام حسين (ع) به شهادت رسيد، محمّد بن حنفيّه به سراغ امام زين العابدين (ع) فرستاد و در خلوتى به حضرت گفت: اى فرزند برادرم! مىدانى كه رسول خدا (ص) وصاي- ت و امامت را بعد از خود به اميرالمؤمنين و پس از او به امام حسن (ع) و سپس به امام حسين (ع) سپرد و پدر تو كه خدا از راضى باشد و درود و صلوات بر روح او باد به شهادت رسيد و به كسى وصيّت نكرد و من، عموى تو و همتاى پدر تو هستم، و ولادت من از على (ع) است، و از نظر سِنّى و قدمت، از تو كه جوان هستى در امر امامت شايستهترم. پس در موضوع وصايت و امامت با من مخالفت و محاجّه نكن.»
امام سجّاد (ع) به او فرمودند:
«اى عمو! تقواى الهى را پيشه كن و آنچه را كه براى تو شايسته نيست، ادّعا نكن. من تو را نصيحت مىكنم كه مبادا از جاهلان باشى. اى عمو! پدر من كه درود خدا بر او باد، قبل از اينكه به عراق بيايند به من وصيّت فرمودند و يك ساعت قبل از شهادتشان با من عهد و پيمان امامت بستند و اين است اسلحه رسول الله (ص) كه نزد من است. متعرّض اين مقام نشو. من از تو مىترسم كه گرفتار نقص عمر و بدحالى شوى. خداوند وصايت و امامت را در نسل امام حسين (ع) قرار داده. پس اگر مىخواهى به اين موضوع واقف شوى، با من به سوى حجرالاسود بيا تا اينكه آن را حَكَم قرار دهيم و از او در مورد اين موضوع بپرسيم. اين موضوع در بين آنها در مكّه ادامه داشت تا به حجرالاسود رسيدند.
امام زين العابدين (ع) به محمّد بن حنفيّه فرمود:
تو شروع كن. از خدا بخواه و زارى كن كه حجرالاسود با تو سخن بگويد و سپس از حجرالاسود بپرس. محمّد بن حنفيه دعا كرد و از خدا درخواست نمود و سپس حجرالاسود را صدا زد، حجرالاسود جوابى به او نداد. پس امام علىّ بن الحسين (ع) فرمودند: اى عمو اگر تو وصىّ و امام بودى حجرالاسود پاسخت را مىداد. محمّد بن حنفيّه به حضرت عرض كرد: تو اى برادرزادهام از خدا درخواست كن و دعا نما. امام علىّ بن الحسين (ع) از خدا آنچه را مىخواست، درخواست كرد و سپس خطاب به حجرالاسود فرمود: از تو مىخواهم به حقّ كسى كه در تو ميثاق انبيا و عهد اوصيا و پيمان همه مردم را قرار داده است، به من از وصىّ و امام بعد از حضرت امام حسين (ع) خبر بدهى.
در اين زمان، حجرالاسود به حركت درآمد؛ به طورى كه نزديك بود از محلّ خود كنده شود. خداوند او را به زبان عربى روشن به نطق آورد و گفت:
خداوندا! وصايت و امامت بعد از امام حسين (ع) به علىّ