ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٠ - ١ اعتقاد به توحيد
ديدگاه ها در مورد احناف
١. احياگر دين ابراهيم (ع): قرآن در مورد حضرت ابراهيم (ع) مىگويد:
«ماكانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا وَ لكِنْ كانَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ؛[١]
ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى؛ بلكه موحّدى خالص و مسلمان بود و هرگز از مشركان نبود.»
حنفا از يك سو عبادت بتها را كنار گذاشته بودند. از اين رو مشرك نبودند و از سويى ديگر به توحيد خالص روى آورده بودند كه برتر توحيد يهوديّت و نصرانيّت بود و نيز بر اساس فطرت خود مشى مىكردند؛ نه خود شريعتى داشتند و نه از شريعت يهوديّت و مسيحيّت پيروى مىكردند؛ بنابراين يهودى و مسيحى نيز نبودند. از اين رو مىشود آنها را احياگر دين ابراهيم (ع) ناميد. «إنَّ الحُنَفا لَم يكُونُوا يهوداً وَ لا نَصَارى وَ أنَّهُم ينتمون فى عَقيدَتهم إلى إبراهيم.»[٢]
٢. مشى بر اساس فطرت: بسيارى ازمحقّقان برآنندكه حنفا نه از دين حضرت ابراهيم (ع) چيز زيادى مىدانستند و نه از اديان ديگر. به جز افراد معدودى از آنان، همچون اميّه بن ابى صلت و قس بن ساعده و ... كه با مسيحيان و صابئيان ارتباط برقرار كرده و از آنها چيزهايى آموخته بودند، عمدتاً بر اساس فطرت خود، زندگى زاهدانه و مؤمنانهاى براى خود سامان داده بودند و بر دو مبناى فطرت و بقايايى از دين ابراهيم (ع)، امورى را حلال و حرام مىشمردند. البتّه اين كلّيت در مورد برخى حنفا صدق نمىكند، چون برخى تاريخنگاران از كسانى به عنوان حنفا ياد مىكنند كه به مسيحيّت روى آورده بودند؛[٣]
٣. نصرانى: برخى مستشرقان، حنفا را به اين دليل كه برخى از آنها مسيحى بودهاند، آنها را نصرانى يا از پيروان مسيحيّت شمردهاند؛[٤]
٤. مصلحين: دكتر جواد على نتيجه مىگيرد كه:
آنچه ما مىتوانيم بر حنفا اطلاق كنيم، عنوان مصلح است، چون آنها با درك عدم نفع و ضرر از سوى خدايان سنگى و چوبى، به فرهنگ جارى جاهلى معترّض بودند. برخى به نصرانيّت گرايش پيدا كردند، البتّه نه نصرانى زمانه كه به صليب و عبادت خاص تمسّك مىكردند؛ بلكه به نصرانيّتى كه با عقل و فطرت سازگارى داشت و برخى نيز توقّف كرده و به هيچ دينى گرايش نداشتند و فقط به حكم عقل و فطرت عمل مىكردند؛ البتّه برخى نيز به نصرانيّت خاص (نصرانيّت زمانه) گرويدند و تا آخر با همان دين مردند؛ ولى آنها را بايد نصرانى بدانيم، نه از حنفا (حج: ٣١- ١٣).[٥]
عقايد و تفكّرات حنفا
١. اعتقاد به توحيد
حنفا از شرك و بتپرستى روى برتافته و از دين ابراهيم (ع) تبعيّت مىكردند:
«وَمَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا؛[٦]
دين و آيين چه كسى بهتر است از آن كس كه خود را تسليم خدا كند و نيكوكار باشد و پيرو آيين خالص و پاكِ ابراهيم گردد؟ و خدا ابراهيم را به دوستى خود، انتخاب كرد.»
«... بَلْ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ؛
بلكه از آيين خالص ابراهيم پيروى كنيد! و او هرگز از مشركان نبود.»[٧]
قرآن در مورد حنفا مىگويد: آنها توحيد خالص داشتند كه فوق توحيد يهود و نصار است.[٨]
«حُنَفاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكينَ بِهِ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوى بِهِ الرِّيحُ فى مَكانٍ سَحيق؛
(برنامه و مناسك حج را انجام دهيد)؛ در حالى كه همگى خالص براى خدا باشد! هيچ گونه همتايى براى او قائل نشويد! و هر كس همتايى براى خدا قرار دهد، گويى از آسمان سقوط كرده و پرندگان (در وسط هوا) او را مىربايند يا تندباد، او را به جاى دوردستى پرتاب مىكند.»[٩]
اين آيه شريفه، كسى را كه به خداوند شك ورزد مانند كسى دانسته است كه از آسمان سقوط كند و مرغ شكارى آن را به سرعت بگيرد. در اين آيه، سقوط انسان از درجات انسانيّت بر اثر شرك ورزيدن و در دام شيطان افتادن، به كسى تشبيه شده است كه دارد از آسمان سقوط مىكند و عقاب لاشخور، اورا به سرعت مىگيرد[١٠] و معناى اينكه مردمى براى خدا حنفا باشند، اين است كه از اغيار (يعنى آلهه و بتها) به سوى خدا مايل گردند. از اين رو، اين جمله و جمله «غيرمشركين» يك معنا را افاده مىكند.