ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٤ - نتيجه گيرى
اهمّيت دوازده در فرهنگ اسلامى كمتر از اهمّيت آن در سنّت يهودى و مسيحى نيست و دانشمندان و شاعران جايگاه ويژهاى براى اين عدد قائلند. تقسيم كتابهاى علمى يا ادبى به دوازده جزء يا دوازده باب در ميان نويسندگان مسلمان بسيار رايج است.[١]
در طالعبينى عدد دوازده به معنى كمال است و آرمان آفرينش، رسيدن به كمال است.
در «چين» باستان نه تنها دوازده برج منطقه البروج و سال دوازده ماهه رايج بود، بلكه دورهاى دهتايى با اين دوره دوازده تايى تركيب شد. روزهاى آنان دوازده ساعته بود و كامل شدن حركت انتقالى مشترى را كه دوازده سال يك بار رخ مىداد، جشن مىگرفتند. آنان مىدانستند كه بخشى از روده كوچك، دوازدهه (اثنى عشر) نام دارد و ما در عالم واقع دوازده دنده داريم. در اساطير كهن چينى گفته مىشود كه خداى برتر كه تختش در قطب سماوى است، دوازده مباشر دارد.
نتيجهگيرى
از تمامى مطالب عنوان شده فوق، مىتوان نتيجه گرفت كه:
اوّلًا: ما معتقديم كه هر كارى در عالم خلقت بر اساس حكمت خاصّ الهى صورت مىپذيرد؛
ثانياً: تأكيد رسول اكرم (ص) مبنى بر روى دادن اتّفاقات امّتهاى پيشين در امّت اسلام، نشانگر اهمّيت اين موضوع است كه بسيارى از امتحانهاى امّتهاى قبل به عنوان الگويى براى امّت اسلام نيز در نظر گرفته خواهد شد. بنابراين جانشين شدن دوازده امام بزرگوار (ع) پس از رحلت پيامبر اكرم (ص)، بارزترين نمونه از اين موارد است كه با نگاه ابتدايى به رويدادهايى كه در امّت يهود و نصارى پس از رحلت پيامبرانشان رخ داد، قابل درك است؛
ثالثاً: وظيفه اصلى هر سه دسته ذكر شده پس از رحلت پيامبرانشان، راهنمايى و هدايت مردم و نگه داشتن آنها در طريق حق است. راهى كه انبياى بزرگ الهى براى آوردن مردم بر سر آن، زحمات بىشمارى را متقبّل شده بودند و سزاوار نبود كه با نبودن پيامآوران الهى، بدون پشتوانه و راهنما رها شده و بدون نتيجه و ابتر بماند.
اراده قاهر الهى بر اين تعلّق گرفته بود كه براى هر سه پيامبر اولوالعزم خويش، دوازده جانشين قرار دهد تا مردم بدون هدايتگر نمانده و با راهنمايى ايشان به سعادتى كه خداوند برايشان مقدّر كرده است، دست يابند.
آنان همچون دوازده ماه سال كه تمام ايّام سال را تحت پوشش خود قرار مىدهند، براى بشريت تا آخرالزّمان نورافشانى كرده و حجّت الهى به وسيله ايشان كامل و تمام خواهد شد.
همين مطلب را ما هر جمعه در «دعاى ندبه» مىخوانيم:
براى هر كدام از پيامبران، شريعت و كتاب عطا كردى و طريقه و قانونى معيّن داشتى و برايشان اوصيايى انتخاب كردى كه يكى پس از ديگرى نگهبان دين و شريعت از مدّتى تا مدّت معيّن باشند تا اقامه دينت و حجّت تو بر بندگانت باشند و به اين علّت كه حق از جايگاه خود زايل نشود و باطل بر اهلش چيره نگردد[٢].
خداوند متعال در «سوره مائده» مىفرمايد:
«لَقَدْأَخَذْنا مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمْ رُسُلًا كُلَّما جاءَهُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى أَنْفُسُهُمْ فَرِيقاً كَذَّبُوا وَ فَرِيقاً يَقْتُلُونَ؛
ما از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم و رسولانى به سوى آنها فرستاديم؛ ولى هر زمان پيامبرى حكمى بر خلاف هوسها و دلخواه آنها مىآورد، عدّهاى را تكذيب مىكردند و عدّهاى را مىكشتند.»[٣]
اين داستان دقيقاً در مورد جانشينانِ معرّفى شده از طرف پيامبر (ص) نيز اتّفاق افتاد. تاريخ گواه است كه يازده امام