ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٤ - (٤) امامت= راهنمائى باطنى
الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ؛
فرمان او چنين است كه هر گاه چيزى را اراده كند، تنها به آن مىگويد: «موجود باش!»، آن نيز بىدرنگ موجود مىشود! پس منزّه است خداوندى كه مالكيّت و حاكميّت همه چيز در دست اوست.»
آن را تفسير كرده است كه عبارت است از فيوضات معنوى و مقامات باطنى كه مؤمنان به وسيله عمل صالح به سوى آن هدايت مىشوند و مشمول رحمت پروردگارشان مىگردند.
و چون امام به وسيله امر هدايت مىكند- با در نظر گرفتن اينكه باء در «بأمره» باء سببيّت يا آلت است- مىفهميم كه خود امام قبل از هر كس، متلبّس به آن هدايت است و از او به ساير مردم منتشر مىشود و برحسب اختلافى كه در مقامات دارند، هر كس به اندازه استعداد خود از آن بهرهمند مىشود. از اينجا مىفهميم كه امام رابط ميان مردم و پروردگارشان در اخذ فيوضات ظاهرى و باطنى است. همچنان كه پيغمبر رابط ميان مردم و خداى تعالى است در گرفتن فيوضات ظاهرى؛ يعنى شرايع الهى كه از راه وحى نازل گشته و از ناحيه پيغمبر به ساير مردم منتشر مىشود.»[١]
خلاصه سخن علّامه اين است كه امامت، همراه با هدايت است و منشأ هدايت، امر تكوينى است. پس هدايت نيز بايد از مقوله تكوينيات باشد و هدايت اين چنينى، همان تصرّف و تسلّط بر نفوس و جانهاست كه از آن به هدايت باطنى ياد مىكنند. بنابراين امامت به طور كلّى و در مورد ابراهيم (ع)، به ويژه به معناى هدايت باطنى است.
اين نظريّه كه پس از علّامه به صورت يك نظر پذيرفته شده در عرصه قرآنپژوهى، تلقّى مىشود، گرچه جاذبههاى خودش را دارد، امّا اگر در آن دقّت كافى شود، چندان خالى از اشكال نمىنمايد:
اوّلًا از آنرو كه امامت هميشه ملازم با هدايت به معناى راهنمايى به راه راست كه بار مثبت دارد، نيست؛ بلكه بر اساس كاربرد قرآنى واژه امامت تنها چيزى كه مىتوان گفت همراه بودن امامت با نوعى نشان دادن يا فراخواندن به چيزى يا به تعبير ديگر پيشوائى و جلودارى از گروهى در مسيرى است؛ اعمّ از اينكه مسير درست و حق باشد يا نادرست و باطل. چنانكه همانندى ساختارى دو آيه زير نشان مىدهد:
«وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا؛[٢]
و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما، (مردم را) هدايت مىكردند.»
«وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ؛[٣]
و آنان [فرعونيان] را پيشوايانى قرار داديم كه به آتش (دوزخ) دعوت مىكنند.»
پس نخستين مقدّمه استدلال علّامه خدشهپذير است.
ثانياً اگر مقصود از «امر» در آيه: «يهدون بأمرنا» فرمان تكوينى و ايجادى باشد، چندان با آيات قرآن همخوانى ندارد. توضيح آنكه واژه «امر» كه از نظر مفهومى، داراى گونهاى ابهام است، آنجا كه در آيات قرآن به خدا نسبت داده شده است، بر يكى از دو چيز قابل تطبيق است: يكى فعل الهى و ديگر وحى و كلام الهى.
به عنوان نمونه، در آياتى چون:
«وَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّيْنا هُوداً وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ؛[٤]
و هنگامى كه فرمان ما فرا رسيد، «هود» و كسانى را كه با او ايمان آورده بودند.»
«حَتَّىإِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ؛[٥]
تا آن زمان كه فرمان ما فرا رسيد، و تنور جوشيدن گرفت.»
«وَإِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها؛[٦]
و هنگامى كه بخواهيم شهر و ديارى را هلاك كنيم، نخست اوامر خود را براى «مترفين» (و ثروتمندان مست شهوت) آنجا، بيان مىداريم، سپس هنگامى كه به مخالفت برخاستند.»